تعریف اصطلاحى سیاست

تعریف اصطلاحى سیاست

تعریف اصطلاحى سیاست

تعریف اصطلاحى علم سیاست با معانى لغوى آن در ارتباط کامل مى باشد.

اینک به برخى از آن تعریف ها اشاره مى‌شود:

امام خمینى قدس سره: سیاست به معناى این که جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایى که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایت ما براى نبى اکرم با لفظ سیاست ثابت شده است. در آن روایت هم هست که پیامبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد. (18)

 

آیت الله مکارم شیرازى:

سیاست مدیریتى است که حاکم بر زندگى دسته جمعى و گروهى انسان است. اگر این مدیریت جهت گیرى اش به سوى قرب الى الله و تربیت نفوس انسانى باشد سیاست اسلامى مى‌شود. (19)

 

آیه الله گرامى:

سیاست در مفهوم عامش همان امامت است و در روایت از امام هشتم علیه السلام: امامت، سیاست است و شخص امام سائس است. در نهج البلاغه، عهدنامه مالک آمده است: کسى را که اعلم در سیاست است، انتخاب کن.

در زیارت جامعه کبیره ساسه العباد آمده است: سیاست به معناى عام مدیریت مجتمع است و سیاست اسلامى؛ یعنى مدیریت مجتمع اسلامى در روابط داخلى و خارجى با حفظ مبانى اسلام. (20)

 

آیه الله معرفت:

بهترین تعریفى که در نوشته قدماء دیدیم، در نوشته ابو حامد غزالى (متوفاى 505) است. او مى گوید: سیاست وسایل حیات انسان را در جامعه در دسترس او قرار مى دهد. ما از مجموع گفته هاى بزرگان سیاست را این طور تعریف مى‌کنیم: شناخت کامل اوضاع و احوال جامعه و آگاهى از چگونگى برقرارى روابط مسالمت آمیز بین افراد، گروه ها و ملت ها که در پیشرفت آن جامعه و آن ملت و براى تحقق یافتن هدف ها و خواسته هاى درست آن ها نقش اساسى ایفاء کنند. اما متاءسفانه عده اى خواستند سیاست را طور دیگرى معنا کنند، تا آن را از دین جدا نمایند. مثلا مى گفتند:

سیاست؛ یعنى خدعه نیرنگ و دروغ. (21)

 

علامه محمد تقى جعفرى:

مدیریت و توجیه انسان ها با نظر به واقعیت هاى انسان آنچنان که هست و انسان آنچنان که باید باشد از دیدگاه هدف هاى عالى مادى و معنوى، سیاست نامیده مى‌شود. به عبارت دیگر مدیریت، توجیه و تنظیم زندگى اجتماعى انسان ها در مسیر حیات معقول. سیاست با نظر به این تعریف همان پدیده مقدس است که اگر به طور صحیح انجام بگیرد، با ارزش ترین (یا حداقل) یکى از باارزش ترین تکاپوهاى انسانى است که در هدف بعثت پیامبران الهى منظور شده و عالى ترین کار و تلاشى است که یک انسان داراى شرایط مى تواند انجام بدهد. این همان عبادت با ارزش است که در اسلام به طور واجب کفایى مقرر گشته است و در صورت انحصار اشخاص برازنده و شایسته براى انجام وظیفه سیاست در یک یا چند انسان براى آنان واجب عینى مى ماند (22) و مى گوید: اگر کسى بگوید من اهل سیاست نیستم، من کارى با سیاست ندارم؛ یعنى من اهل حیات معقول نیستم، من کارى با حیات معقول ندارم. (23)

مطلب مرتبط :   دانلود رایگان تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

با توجه به معانى خوب و مقدسى که در منابع دینى ما و در کلمات علماء و بزرگان از سیاست شده، چرا نزد عموم مردم، حتى نزد بعضى از خواص این واژه منفور است؟ واژه سیاست مانند بعضى از واژه هاى دیگر، مثل آزادى، (24) علم و… قربانى هوس بازى بشرى گشته و قداست و عظمتى که در مفاهیم آن ها وجود دارد، به نابودى کشانده شده است، به طورى که وقتى آزادى گفته مى‌شود، بى بند و بارى که ضد همه اصول و قواعد ارزشى انسان است، تداعى مى‌شود. با شنیدن علم موشک هاى نابود کننده، بمب هاى شیمیایى و امثالهم به یاد مى آید و یا کلمه استعمار که در لغت به معناى آبادانى و عمران است، اما در استعمال به معناى غارت و چپاول است.

سیاست هم از آن کلمات است که به جهت شیوع استعمال آن در فرصت طلبى ها، نیرنگ بازى ها، دروغ ها و زورگویى ها، سیاست مدار در چهره یک نفر حقه باز، شیاد و نابکار از آن به ذهن تبادر مى‌کند.

عبده، شاگرد سید جمال، سلاطین وقت خیلى بر او فشار آوردند، ایشان نوشت که اعوذ بالله من لفظ ساس یسوس سیاسه که به کلى از سیاست تبرى جست.

امام خمینى قدس سره مى‌فرماید:

آیت الله کاشانى در قلعه فلک الافلاک محبوس بود. رئیس زندان آن جا روزى به آقاى کاشانى گفته بود: شما چرا در سیاست دخالت مى کنید. سیاست شاءن شما نیست. ایشان به او گفتند: اگر من دخالت در سیاست نکنم، کى دخالت بکند. (25)

امام خمینى قدس سره در ادامه فرمود:

مرا نزد رئیس سازمان امنبت بردند، او ضمن صحبت هایش، گفت: آقا سیاست عبارت از دروغ گویى است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است، این را بگذارید براى ما. من به او گفتم: این سیاست شماست، البته این سیاست هیچ ربطى به سیاست اسلامى ندارد. این سیاست شیطانى است و اما سیاست به معناى این که جامعه را راه ببرد و هدایت کند. به آن جایى که صلاح جامعه و صلاح‌افرادهست، این درروایات مابراى نبى‌اکرم بالفظ سیاست امت رامتکفل باشد. (26)

امام خمینى قدس سره با این نگرش به سیاست، فرمود:

… والله اسلام تمامش سیاست است، اسلام را بد معرفى کردند. سیاست من از اسلام سرچشمه مى گیرد. (27)

نیز فرمود: من از آن آخوندها نیستم که در این جا بنشینم و تسبیح در دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهاى یکشنبه مراسمى انجام دهم و بقیه اوقات براى خود سلطانى باشم و به امور دیگر کارى نداشته باشم. این معنا را که کسى بگوید اسلام به زندگى چه کار دارد، این جنگ با اسلام است، این نشناختن اسلام است. اسلام با سیاست چه کار دارد! این جنگ به اسلام است. (28)

مطلب مرتبط :   امروز چندمه ؟

نیز فرمود: دین اسلام یک دین سیاسى است که همه چیزش سیاست است، حتى عبادتش… اسلام از همه ادیان بیش تر در این معنا پافشارى دارد. همه احکامش یک احکام مخلوط به سیاست است… نمازش مخلوط به سیاست است، حجش مخلوط به سیاست است، زکاتش مخلوط به سیاست است، اداره مملکت سیاست است…. (29)

نیز فرمود: نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن از نسبت صد به یک بیش تر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد، سه یا چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان به پروردگار است، مقدارى احکام هم به اخلاقیات مربوط است، بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست است. (30)

همچنین فرمود: قرآن کریم و سنت پیامبر آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند، بلکه بسیارى از احکام عبادى اسلام، عبادى سیاسى است که غفلت از این ها این مصیبت را به بار آورده است. (31)

پس‌چراعده‌اى مى‌خواهند، تعریف‌دیگرى ازسیاست ارائه‌دهند ویاآن رااز دین‌جدا کنند؟

امام خمینى قدس سره دلیل این مساءله را دو چیز مى‌داند:

الف) عدم شناخت صحیح اسلام تا آن جایى که دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق مى دانستند و شاید بعضى بدانند و این فاجعه بزرگى است که اسلام مبتلاى به آن است. (32)

ب) دسیسه استعمار: این ها مى خواهند با این کار ملت هاى مسلمان را از دخالت در سرنوشت شان باز دارند (33) و یا به تعبیر علامه طباطبایى رحمه الله:

مى خواهند ضمانت اجراى مقررات دینى را از بین ببرند. (34)

امام خمینى قدس سره در مقابله با این طرز تفکر مى‌فرماید: اگر کسى دین را از سیاست جدا بداند، خدا، رسول و ائمه معصومین را تکذیب کرده است (35)

و تردیدى نیست که نغمه جدایى دین از سیاست از سوى دشمنان اسلام است؛ (36) زیرا اسلام دینى است که با سیاست آمیخته است. (37)

ولایتى که رسول خدا در اداره جامعه داشت، بدون تردید براى ولى فقیه نیز در دوران غیبت ثابت است و این از مسائل ضرورى و بدیهى است. (38)

این ولایت همان ولایت رسول الله است؛ (39) زیرا برقرارى نظام سیاسى غیر اسلامى به معناى نادیده گرفتن بعد سیاسى اسلام است. (40)

دخالت در سیاست در راءس تعلیمات انبیا است. (41)

بنابراین، امام سیاست را در این عبارات دقیقا به معناى هدایت، ریاست و زعامت امت و رهبرى جامعه به سوى کمال و اداره امور جامعه و مردم به سوى فلاح و رستگارى است. چرا که آنچه که در راءس تعلیمات انبیاء است، هدایت بشر است، فلذا در دیدگاه امام سیاست همان هدایت و راهبرد بشر و جامعه است به کمال و قرب الى الله.

 

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
Close Menu