فناوری

در خلاصه مدیریتی طرح کسب و کار خود چه بنویسیم که سرمایه گذاران را جذب کند؟

هر کارآفرینی می دونه که سرمایه گذاران دوست دارن قبل از سرمایه گذاری روی یه کار و کاسبی، طرح کار و کاسبی اونو ببینن. با این حال متأسفانه کارآفرینان بسیاری می گن که مقصود اصلی از نوشتن طرح کار و کاسبی، مستندسازی طرح رشد و پیشرفت اون هستش.

این در حالیه که مقصود اصلی طرح کار و کاسبی اینه که سرمایه گذار رو به خرید ایده کار و کاسبی ای شما تشویق کنه. درسته که طرح کار و کاسبی شما باید پیش بینی فروش و مواردی مثل این رو شامل شه، اما همه اینا بیشتر مواقع فقط این رو ثابت می کنن که شما وظیفه خود رو در این مورد انجام دادین. اون چیزی که سرمایه گذاران واقعاً دوست دارن بدونن اینه که: «چقدر سود عاید من می شه و کِی؟»

در ادامه این مطلب با سایت ما همراه باشین.

یعنی، طرح کار و کاسبی شما در واقع سند فروش و یا یه جور طرح پیشنهادی واسه فروش هم حساب می شه. اینطوری مهم ترین بخش طرح پیشنهادی فروش (و در نتیجه طرح کار و کاسبی) شما، خلاصه مدیریتی اون هستش.

به زبون ساده، اگه خلاصه مدیریتی طرح کار و کاسبی شما نتونه مخاطب خود رو راضی کنه که سرمایه گذاری روی کار و کاسبی شما حرکت هوشمندانه ای حساب می شه، باقی طرح از درجه اعتبار ساقط می شه، چون هیچوقت خونده نمیشه.

همینجاست که خیلی از کارآفرینان از دور خارج می شن. اونا به جای اینکه به موضوع مهم سودآوری در طول زمان بپردازند، خلاصه مدیریتی رو فقط به ارائه خلاصه ای از تموم طرح اختصاص میدن.

پس، دوباره باید اشاره کرد که خلاصه مدیریتی بر خلاف عنوان خود، تنها خلاصه طرح نیس. بلکه یه پیشنهاد فروشه که معامله پیشنهادی رو در خود جای داده.

نمونه به درد نخور

نمونه زیر، خلاصه مدیریتی به درد نخوری رو نشون میده که بخشایی از اون با هدف شفافیت بیشتر ادیت شده، اما تموم اون حفظ شده:

  • فروشگاه X در سال Y در شهر Z تأسیس شده.
  • نام اون از روی نام مؤسس خود برگزیده شده و چشم انداز منحصر به فرد اون تولید و پیشرفت پوشاک و زیور آلات خاصه. اجناس ارائه شده در این فروشگاه بیشتر واسه مشتریائی مناسبه که واسه کیفیت و هنر اهمیت خاصی قائل می شن. ما واسه رسیدن به اهداف زیر نیازمند سرمایه گذاری هستیم:

  • (خلاصه پیش بینی فروش هرساله)
  • ادامه دادن به خدمت رسانی از راه کانالای پخش و خرده فروشیای فعلی.
  • عرضه ی مسقیم اجناس از راه خرده فروشی و ایجاد شبکه ای واسه فروش در سرتاسر کشور.
  • ادامه دادن به رشد و بالا بردن ارزش کار و کاسبی کلی فروشی خود.

خلاصه مدیریتی بالا علاوه بر خسته کننده و عادی بودن، در برطرف کردن مهم ترین سؤالاتی که تو ذهن سرمایه گذار به وجود میاد ضعیف عمل می کنه. سرمایه گذار با خوندن خلاصه مدیریتی شما باید بتونه اینجور تحلیلی پیش خود داشته باشه: «اگه B مقدار سرمایه گذاری کنم، با اجرای تعهد A از طرف ارائه دهنده، ظرف X سال Y مقدار سود عایدم می شه».

نمونه موثر

خلاصه مدیریتی به جای اینکه فقط به خلاصه سازی طرح کار و کاسبی بپردازه، باید به شکلی پیشنهاد کار و کاسبی ای خود رو به سرمایه گذار ارائه کنه که ایشون بتونه بفهمه خوندن باقی طرح کار و کاسبی ارزشش رو داره یا نه. واسه نمونه:

  • براساس پیش بینیامون، سرمایه گذاری به اندازه X، با سازوکار Z و طی بازه وقتی T، سودی قطعی به ارزش Y مقدار داره.
  • سرمایه گذاری شما به اندازه X، در سال T ما رو در موقعیت ترکیب با یکی از رقبا قرار میده. براساس سابقه این صنعت در گذشته، شرکت ما چیزی بین X و Y ارزش گذاری می شه و ظرف C سال، برگشت سرمایه ای بین A تا B در بر داره.

به جرأت میشه گفت هیچ سرمایه گذاری وجود نداره که دو جمله بالا (یا چیزی مثل اونا) رو بخونه و علاقه ای به دونستن جزئیات اون نداشته باشه.

اصل کار همینه. به محض اینکه خلاصه مدیریتی شما تو ذهن سرمایه گذار جواب سؤال «چه سودی واسه من داره؟» رو جواب بده، موضوع بحث به این تبدیل می شه که « اونا می تونن به تعهدات خود عمل کنن؟». این دقیقاً همون صحبت ایه که هر کارآفرینی دوست داره با سرمایه گذار خود داشته باشه.