پایان نامه رایگان درمورد
دوسوگرا، رفتار انسان

پایان نامه رایگان درمورد دوسوگرا، رفتار انسان

رضایتمندی را در روابط رمانتیک(عاشقانه) پیش بینی می کند. عامل فردی و شخصیتی که روابط زناشویی آینده فرد را مشخص می کند ، سبک های دلبستگی است . موضوع اصلی نظریه دلبستگی این است که سبک دلبستگی در روابط آغازین بین والد- کودک به وجود می آید و روابط آینده در زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. دلبستگی، پیوند عاطفی عمیقی است که با افراد خاص در زندگی خود داریم و باعث می شود از تعامل با آنها لذت ببریم و در مواقع استرس از نزدیکی آنهااحساس آرامش کنیم (لورا ی برک،2008)
نظریه بالبی در مورد دلبستگی
اولین بار بالبی (1969) به سبک دلبستگی توجه نمود. جان بالبی نخستین روان تحلیل گری است که الگوهایی برای تحول شخصیت پیشنهاد کرده است. نظریه وی در ابعاد مهمی از نظریه ی فروید فاصله می گیرد. در واقع بالبی با تکیه بر یافته های رفتارشناسی طبیعی، سیبرنتیک و بر اساس مشاهده روابط مستقیم کودک با مادر در موقعیت های مختلف، نظریه دلبستگی را تدوین کرده است.دلبستگی پیوند یا گره های هیجانی پایدار بین دو فرد است، به طوری که یکی از دو طرف کوشش می کند نزدیکی یا مجاورت با موضوع دلبستگی را حفظ کرده و به گونه ایی عمل نماید تا مطمئن شود که ارتباط ادامه می یابد، از نظر بالبی دلبستگی نگهدارنده ی نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمام مراحل زندگی است(به نقل از غفوری و سفادرانی، 1387). افراد دارای سبک دلبستگی اجتنابی معمولأ روابط فرازناشویی بیشتری برقرار می کنند، آنها می توانند بدون وجود هرکونه عشق و علاقه نسبت به شخص مقابل اقدام به برقراری رابطه جنسی با او کنند و به احتمال بیشتری درگیر روابط جنسی آنی و ناگهانی با افرادی خارج از رابطه ی زناشویی می شوند. این دسته از افراد ممکن است علاقه مند به برقراری روابط عاطفی و صمیمی باشند، اما در هر حال از این نوع روابط ناراضی هستند و به برقراری روابط صمیمی درازمدت تمایلی ندارند. آنها از صمیمیت می ترسند و فاقد اعتماد لازم برای برقراری روابط صمیمانه هستند. برای اینگونه افراد، خوداتکایی اهمیت زیادی دارد. آنها به رغم اینکه تصور مثبتی از خود دارند، اما نسبت به دیگران نگرش منفی دارند. در مقابل، افراد دوسوگرا نگران طرد شدن از سوی شریک خود در روابط عاشقانه هستند. آنها نگران این هستند که مبادا شریک زندگی آنها واقعأ دوستشان نداشته باشد. آنها همچنین در روابط با دیگران مستعد بی اعتمادی هستند و به گونه ای نا مناسب به خودافشاگری صمیمانه اقدام می کنند. چنین افرادی ممکن است با یک نگاه عاشق شوند و قهر و آشتی های فراوان و مکرری را تجربه کنند(آندروود، 2005، به نقل از عبدی و همکاران، 1391).
نظریه های دلبستگی
نظریه ی دلبستگی، انسان را به عنوان موجودی اجتماعی می نگرد که ظرفیت برقراری ارتباط با سایر انسان ها را دارد. بالبی81 معتقد است که دلبستگی در رابطه ی والد – کودک به رابطه ی عاشقانه در بزرگسالی82 انتقال می یابد و می تواند بر شناخت، هیجان ها ورفتار در زندگی تاثیر بگذارد. هرگونه خلل در رابطه ی دلبستگی موجب آسیب و خطر های بعد می شود. بر این اساس، امنیت را می توان به عنوان هسته ی نظام دلبستگی83 در روابط توصیف نمود. یک رابطه امن با فردی صورت می پذیرد که نسبت به او احساس دلبستگی شود. این ارتباط امن بیشتر با همسر شکل می گیرد و همسر شکل اولیه ی دلبستگی و منبع عمده ی امنیت و احساس آرامش است. افرادی که احساس ایمنی می کنند به همسر خود دلبستگی روشن تر، منسجم تر و پیوسته تری داشته و احساس مثبتی نسبت به خود دارند. زوجینی که دلبستگی ایمن دارند نسبت به یکدیگر متعهد تر هستند. آن ها از رابطه بین فردی خود بیشتر احساس رضایت می کنند و این امر سبب تداوم رابطه بین آن ها می گردد(بالبی، 1982).
موضوع اصلی نظریه دلبستگی
موضوع اصلی نظریه دلبستگی این است که مادرانی که نیازهای کودکانشان را برآورده می کنند، نوعی حس امنیت در آنها به وجود می آورند، کودک می داند که پرستارش قابل اتکا است و این امر پایه ی مطمئنی برای او به وجود می آورد تا به کشف جهان بپردازد(بالبی،1969). برای دلبستگی یک اساس زیستی درنظر گرفته شده که به موجب آن بالبی (????) معتقد است که رفتار انسان‌ها با یک سری سیستم‌های کنترل رفتاری تنظیم می‌شود.”سیستم‌های کنترل رفتاری” به عنوان سیستم‌های کنترلی و تنظیم کننده عمل می‌کنند، بدین معنی که سیستم کنترل با یک سری ویژگی‌های محیطی، روشن یا فعال می شود. این فعال شدن یا روشن شدن سیستم، موجب اعمال خاصی می‌شود که منجر به رسیدن فرد به یک هدف می‌شوند. هنگامی که فرد به هدف رسید، سیسم کنترل، غیرفعال می شود (برمن و اسپرلینگ84، 1994). سیستم‌های کنترل رفتار، رفتارها را سازمان‌دهی می‌کنند و به آن‌ها جهت می‌دهند که همین سازماندهی و جهت‌دهی برای تطابق و سازگاری بشر ارزش حیاتی دارد.
تعریف دلبستگی
دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می باشد. ریشه پژوهش ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می گردد، اما غالبأاز پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می شود. بالبی پژوهش های گسترده ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد، او دلبستگی را چنین توصیف کرده است: (ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان). بالبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی مولفه های تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می کند. گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص، یک مولفه اصلی طبیعت انسان است(بالبی، 1988). براساس نظریات بالبی دلبستگی به معنای پیوند عاطفی است که در کودکی، بین کودک و مراقبت دهنده ی اصلی و ی شکل می گیرد و بر رشد اجتماعی و احساس کودک در کل زندگی موثر است(گوردن،2008). طبق نظر بالبی رفتارهای دلبستگی و پیامد آنها در سراسر چرخه ی زندگی فعال بوده و به هیچ وجه به دوره کودکی محدود نمی شود. دلبستگی در رابطه ی و الد و کودک به رابطه عاشقانه ی بزرگسالی فرد انتقال می یابد و می تواند بر رفتار، هیجانات و شناخت، در هر زمانی از زندگی تاثیر بگذارد. دلبستگی ایمن، عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می کند و موجب ارتقای رفتار اجتماعی و گسترش مقاومت روانی می شود(بالبی ،2007. به نقل از سالاری و همکاران،1390).
بر اساس نظریه ی دلبستگی(بالبی، 1969)، باورها، انتظارات و مدل های ذهنی پایدار نوزاد در مورد مادر و خود در چارچوب رابطه ی مادر-نوزاد شکل می گیرند. نظریه پردازان دلبستگی این باورها را به منزله ی تجسم ذهنی تجربه های فرد در مورد خود و نگاره ی دلبستگی می دانند(بالبی،1973؛ برترتون،1985؛ اینثورث، 1978؛ به نقل از بشارت ).
الگوهای دلبستگی اینثورث
هر کودکی که به دنیا می آید اولین کسی را که بدو تولد مشاهده و لمس می کند مادر است. در واقع کودکان در حالی دنیا ی بسته و امن جنینی را وداع می گویند که این امنیت از دست رفته را با آغوش پر مهر مادر جبران می کنند و این پایگاه سرشار از عاطفه، پایه گذار نخستین روان بنه های عاطفی و طرحواره های ارتباطی در نوزاد است که بی شک متضمن امنیت روانی-عاطفی کودک در چندین سال اول زندگی اوست و چه بسا اثرات طولانی مدت عواطف مادری گستره ی زندگی فرد را در بر می گیرد.از این رو بی لطف نخواهد بود که مادران را در درک این حقیقت کمک کرد که به واسطه این احساس عمیق که کودک به طور طبیعی و فطری نسبت به مادر دارد، می توانند تأثیر شگرفی در تأمین رفاه و سلامت او داشته باشند و نیروی عظیمی بدین منظور به حساب می آیند(بالبی،1969).
نوزادان به طور ژنتیکی در حدود شش تا دوازده ماهگی شروع به تشکیل پیوند دلبستگی می نمایند(مورتون و براون85، 1998). اینثورث با مطالعه بر روی 23 کودک یک ساله الگوهای دلبستگی را به انواع دلبستگی ایمن86، ناایمن اجتنابی87 و ناایمن دوسوگرا88 طبقه بندی کرد : گروهA( اجتنابی89) رفتارهای دوری گزین دارند و نسبت به روابط نزدیک به صورت اجتنابی و تدافعی پاسخ می دهند. نحوه مراقبت مادر از آنها طرد کننده، خشک و خصومت آمیز بوده است. گروه B (ایمن90) ویژگی هایی از قبیل کاوش گری فعالانه در محیط، ناراحتی هنگام جدایی از مراقب و واکنش مثبت به بازگشت مراقب دارند. مراقبین این کودکان قابل دسترس، پاسخ دهنده و صمیمی بوده اند .گروه C ( دوسو گرا91) رفتارهای اضطرابی معترضانه، ناراحتی شدید هنگام جدایی از مراقب و رفتار دوسو گرایانه نسبت به بازگشت مراقب نشان می دهند. نحوه مراقبت از آنها غیرحساس، مداخله گرانه و ناسازگار بوده است.( فنی و نولر، 1996؛ اسروف وواترز 92، 1977). پژوهش گران در مطالعات بعدی، طبقات دیگری به این دسته بندی افزودند(بالبی ،2007). تجربه هایی که نوزاد با مراقبش دارد در الگوهای روابط وی با دیگران درونی سازی می شوند و این الگوی عملی درونی شده، تعیین کننده چگونگی مفهوم نوزاد از خود و دیگران است، مفهومی که بعدها در روابط با دیگران تعمیم می یابد(پینز 93، 2005). ویژگی ها ی بهنجار و نا بهنجار روابط بین شخصی به گونه ای عمیق از سبک دلبستگی اشخاص تأثیر می پذیرند. بنا بر نتایج پژوهش ها، دلبستگی ایمن با ویژگی های ارتباطی مثبت شامل صمیمیت و خرسندی، دلبستگی اجتنابی با سطوح پایدارتری از صمیمیت و تعهد، دلبستگی دوسوگرا با شورو هیجان و دلمشغولی در مورد روابط توأم با خرسندی کم مرتبط است(فنی و نولر، 1990، رجایی و همکاران، 1385).
دلبستگی، فهم ما را از وقایع ارتباطی روزانه مثل رابطه ی جنسی که جزء لازم درارتباط رضایت بخش زناشویی است، عمیق ترمی کند. رابطه ی جنسی، دلبستگی بین زوجین را نسبت به هم زیاد می کند. برای بسیاری از زوج ها ارتباط جنسی زمانی اتفاق می افتد که قادر باشند ارتباط لطیف تر و ظریف تری را با یکدیگر برقرار کنند و نیازهای دلبستگی شان را پاسخ گویند. روابط جنسی جزیی ازارتباطهای عاشقانه ی بین زوجین است و پیوندهای عاشقانه و صمیمیت و رضایت از رابطه ی جنسی عوامل کلیدی در دلبستگی زوجین هستند(هازان و همکاران، 1994). عوامل فردی که بر روابط جنسی، رضایت جنسی و صمیمیت حاصل از آن تاثیر می گذارد، دلبستگی است. دلبستگی یک پیوند هیجانی و زیست شناختی است و نزدیکی کودک با مراقب خود را به خصوص در زمان مشاهده ی ترس و خطر تداعی می کند (جانسون، ویفتن94، 2009). به نظربرخی محققان، دلبستگی یک رابطه ی هیجانی نزدیک میان دو بزرگسال است و به وسیله ی علاقه ی دوطرفه و تمایل به نزدیکی مشخص می شود (ایزنک، 2000).دلبستگی برای رشد سالم اهمیت حیاتی دارد. به نظر بالبی دلبستگی زمانی به وجودمی آید که رابطه ی گرم، صمیمانه و پایا بین کودک و مادر که برای هر دو رضایت بخش و مایه ی خوشی است، وجود داشته باشد. دلبستگی در سال اول زندگی به تدریج شکل می گیرد و کیفیتی متقابل دارد، یعنی کودک و مادر متقابلا به هم دلبسته می گردند (بالبی،1982؛ سیمپسون و همکاران،1996، به نقل از بطلانی و همکاران، 1389).
بعدها هازان و شیور از نظریه سبک های دلبستگی برای توجیه و تبیین روابط اجتماعی، عاشقانه و جنسی در دوران نوجوانی و بزرگسالی استفاده کردند. از نظر آنها سبک های دلبستگی، بازنمایی ذهنی از خود و دیگران را انعکاس می دهند و منجر به جهت گیری های مختلف در ارتباطات نزدیک می شوند، که نه تنها در کودکی بلکه در بزرگسالی هم نقشی بسیار اساسی در برقراری ارتباط با دیگران دارند(هازان و شیور،1994؛ به نقل از تیمورپور و همکاران،1389). بر طبق نظرهازان و همکاران، افراد با سبک دلبستگی مضطرب/دوسوگرا به سطح بالایی از صمیمیت نیاز دارند. رفتارهای جنسی آنها بر رفتارهای مراقبت کنندگی و تمایل به امنیت و صمیمیت، برتری دارند. آن ها میل جنسی بالایی دارند و از موقعیت های جنسی استفاده می نمایند تا نیاز بر

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درموردسم‌پاش، سم‌پاش‌های، سم‌پاش‌ها
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu