دانلود پایان نامه رشته روانشناسی در مورد پردازش اطلاعات

مزمن شدن درد می کند. از جمله این ویژگی ها می توان به پایین بودن خودارزشمندی کودک، افکار فاجعه آمیز، راهکارهای مقابله ای منفعل و پریشانی هیجانی اشاره کرد. به عبارت دیگر، این ویژگی ها مشابه با همان ویژگی ها و واکنش های والدین هستند که بر تجربه ی درد کودکان و عملکرد آنها تاثیر گذار است. از طرف دیگر این خصوصیات فراخوانی واکنش های غیرانطباقی والدین را سبب ساز می شود و به دنبال این فراخوانی، افزایش افکار فاجعه آمیز، راهکارهای مقابله ای منفی مشاهده می گردد. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که واکنش ها و ویژگی های کودکان نسبت به درد و واکنش های والدین نسبت به آن ، چرخه ی معیوبی را به راه می اندازد.
2-10 اثرات تجربه درد کودکان
2-10-1 تاثیر بر والدین
پژوهش های اخیر مربوط به کودکان مبتلا به درد مزمن، نشان می دهد که شرایط این کودکان ممکن است بهزیستی اعضای خانواده و همین طور عملکرد و فعالیت های متداول خانواده را به عنوان یک کل تحت تاثیر قرار دهد. با این وجود، برخی شواهد نشان می دهد که حضور کودک مبتلا به درد مزمن، ممکن است همه ی خانواده ها را به یک اندازه تحت تاثیر قرار ندهد. به عنوان مثال، مطالعه ی والاندر و وارنی (1998)، ارتباط ناهمسانی را بین پارامترهای بیماری و سازگاری مادر، ارائه کرد و این وضعیت نشان دهنده ی این است که برای سازگاری خانواده باید به دنبال ویژگی هایی فراسوی خود شرایط به تنهایی باشیم (لیپانی و همکاران، 2006).
والدینی که کودکان مبتلا به درد مزمن دارند، پریشانی های زیادی را در ارتباط با کودکشان تجربه می کنند. سطوح استرس این والدین، به لحاظ بالینی معنادار است و آنها پریشانی و تعارض زیادی را در رابطه با پرورش کودکشان، تجربه می کنند. والدین، با تشخیص اینکه میل به محافظت از کودکشان ممکن است زیانبخش باشد، درگیری و کشمکش زیادی را از یک سو برای درمان کودکشان و از سوی دیگر برای تامین آسودگی آنها، تجربه می کنند. بسیاری از خانواده ها نسبتا قادرند مکانیسم های موفقیت آمیزی را برای تامین نیازهای کوتاه مدت کودکان مبتلا به درد، داشته باشند، اما یک کودک مبتلا به درد مزمن، به دنبال تداوم ارضای نیازهای مالی، جسمانی و هیجانی، است (کلینک واکلستون،2009).
2-10-2 تاثیر بر کودکان
درد مزمن، رنج، ناتوانی، اضطراب و پریشانی هیجانی را در بسیاری از کودکان و نوجوانان، به دنبال دارد. (چارلتون،2005). کودکان مبتلا به درد مزمن،آشفتگی خواب، خلق بی ثبات، کاهش اشتها، افسردگی (که اغلب در این جمعیت ها دیده می شود)، انزوای اجتماعی و وابستگی به والدین را گزارش می کنند. همه ی این شرایط به طور مزمن تجربه می شود و می تواند تداوم درد و ناتوانی را به دنبال داشته باشد. هم چنین، دشوار است که بتوان این نشانه ها را از نشانه های دیگر متمایز کرد. بخشی از این وضعیت در شکل زیر ارائه شده است (کلینک واکلستون،2009).
شکل 2-3 بازنمایی نموداری تاثیرات گسترده ی درد مزمن کودکان، اقتباس از کلینک واکلستون(2009)
( آموزش ) :”من مدرسه را دوست دارم اما سال گذشته 80 درصد غیبت داشتم ”
( آموزش ) :”من مدرسه را دوست دارم اما سال گذشته 80 درصد غیبت داشتم ”

(خواب) “من ساعت 11 به رختخواب می روم اما تا ساعت 3 خوابم نمی رود ”

(خواب) “من ساعت 11 به رختخواب می روم اما تا ساعت 3 خوابم نمی رود “
(زندگی اجتماعی)”من دوستانم را بیشتر اوقات نمی بینم ”

(زندگی اجتماعی)”من دوستانم را بیشتر اوقات نمی بینم ”

( سلامتی ) “من قبلا مسیر مدرسه را می دویدم اما الان قادر نیستم بدون درد وخستگی قدم بزنم
( سلامتی ) “من قبلا مسیر مدرسه را می دویدم اما الان قادر نیستم بدون درد وخستگی قدم بزنم
درد و خستگی
(خانواده) “مادرم نگران من است . او کارش را به خاطر من رها کرده ”
(خانواده) “مادرم نگران من است . او کارش را به خاطر من رها کرده ”

( وابستگی ) ” من بدون کمک مادرم حتی نمی توانم به دستشویی بروم ”
( وابستگی ) ” من بدون کمک مادرم حتی نمی توانم به دستشویی بروم ”
( اشتها )”من احساس می کنم که میل به خوردن صبحانه ندارم .من در طول روز چیزهای مختلف میخورم
( اشتها )”من احساس می کنم که میل به خوردن صبحانه ندارم .من در طول روز چیزهای مختلف میخورم

( خلق ) “من عصبانی و خشمگین هستم . من فقط به اتاقم می روم و نمی خواهم با کسی صحبت کنم .
( خلق ) “من عصبانی و خشمگین هستم . من فقط به اتاقم می روم و نمی خواهم با کسی صحبت کنم .

2-10-2 -1 تاثیر بر رشد بعدی کودکان
اگر چه بسیاری از تئوری پردازان روان شناسی از فروید و روان تحلیل گران تا اسکینر و رفتار گرایان، معتقدند که تجربه ی درد در کودکی، تاثیرات عمیقی بر رشد بعدی کودک می گذارد، اما مطالعات بسیار کمی در این زمینه وجود دارد. بوش (1991) و الند(1997) نشان داده اند که تجربه ی درد غیر قابل کنترل دردوران کودکی ( یعنی، تجربه ی دردی که کودک به نحو قابل ملاحظه ای از آن رنج می برد و آن را به صورت غیر قابل کنترل ادراک می کند )، درشکل گیری باورها و نگرش های منفی نسبت به مراقب و محیط اطراف، نقش دارد. به دنبال چنین وضعیتی، کودک، اضطراب بالا و خود اثربخشی پایینی را در مقابله با درد از خود نشان می دهد. برخی از شواهد پژوهشی نشان می دهد که باورها و نگرش های مرتبط با سلامتی، ترس های شرطی شده و الگوهای اجتنابی که در دوران کودکی شکل می گیرند، تا دوران بزرگسالی، تداوم می یابند. از طرف دیگر، برخی شواهد نشان می دهد که تجربه ی دردی که در دوران کودکی، به خوبی کنترل و مقابله می شود، تاثیرات مثبتی بر رشد احساس کفایت نسبت به مقابله با درد، نگرش های مثبت نسبت به مراقب و تحمل بهتر درد در دوران بزرگسالی بر جای می گذارد (چن و همکاران، 1997).
برخی شواهد موجود نشان می دهند که تجربه ی درد مداوم در دوران کودکی، از طریق کاهش آستانه ی تحمل درد، افزایش گیرنده های درد و افزایش ادراک نورون های حسی مربوط به درد، بر سیستم عصبی درد تاثیر گذارند. علاوه بر این، آشکار است که کودکان از رفتارهایی که تلفیقی از رنج و آسیب های مرتبط با درد است، الگو می گیرند(چن و همکاران، 1997).
2-10-2 -2 تاثیر بر الگوی پردازش اطلاعات کودکان
شواهد رو به رشدی وجود دارد که نشان می دهد، بیماران مبتلا به دردهای مزمن، سوگیری های تفسیری و یادبود خاصی نسبت به موضوعات مرتبط با درد پیدا می کنند. هم چنین، ثابت شده است که درد مزمن، نقص توجه را به دنبال دارد، با این وجود، الگوی کلی سوگیری توجه در پژوهش های مختلف با یکدیگر همسان نیست (کوتانتجی و همکاران، 1999).
به نظر می رسد سوگیری توجه در بیماران درد مزمن، بیشتر در رابطه با واژگان مربوط به خود فرد باشد تا واژگان مربوط به دیگران (برای اطلاعات بیشتر، کوتانتی ، 1992؛ پینکس و همکاران، 1993)، و این وضعیت نشان دهنده ی این است که تجسم های مرتبط با درد، ارتباط نزدیکی با طرحواره های خود فرد دارند. در پژوهش پیرس و همکاران (1990)، که درد، را به طور آزمایشی در آزمودنی ها به وجود آوردند، به دلیل موقتی و گذرا بودن درد، در تکالیف یادآوری آزمودنی ها، هیچ سوگیری توجه ای مشاهده نشد. هم چنین بررسی ادورادز و همکاران (1995)، نشان داد که بهبود مرتبط با درد های طولانی مدت، با بهبود سوگیری های توجه، همراه است. با این وجود، ما نسبت به دوره های سوگیری های توجه، ارتباط آن با مراحل اولیه مشکلات درد و شواهد مربوط به آن در کودکان یا نوجوانان مبتلا به دردهای کوتاه مدت و بلند مدت، اطلاعات محدودی داریم.بررسی جانسون و اسپنس (1993)، یکی از محدود بررسی هایی بود که الگوی پردازش اطلاعات را در کودکان مبتلا به درد مورد توجه قرار داده بود. آنها چهار گروه از کودکان را مورد مقایسه قرار دادند، این چهار گروه عبارت بودند از: 1) گروه مبتلا به درد حاد بعد از عمل جراحی 2) گروه مبتلا به دردهای مزمن روماتیسم و دو گروهی که هیچ دردی نداشتند و یکی از آنها در داخل بیمارستان و دیگری در خارج از بیمارستان بود. در پژوهش آنها، تکلیف یادآوری، محتوی واژگان توصیف کننده ی درد (که از پرسش نامه ی درد مک گیل (MPQ) گرفته شده بود) و واژگان بیمارستانی مرتبط با درد، مثل اشعه ی ایکس، پرستار و لغات هیجانی منفی و هم چنین لغات خنثی بود. نتایج این پژوهش نشان داد که گروه کودکان مبتلا به درد حاد و دو گروهی که هیچ دردی نداشتند، مثل گروه کودکان مبتلا به درد مزمن، به طور معناداری واژگان بیمارستانی مرتبط با درد را یادآوری کردند و هیچ تفاوت معناداری از لحاظ یادآوری واژگان منفی بین آزمودنی ها وجود نداشت. آزمودنی هایی که سطح بالاتری از درد را تجربه می کردند، به طور معنادارتری، واژگان توصیف کننده ی درد را یادآوری کردند. بالاتر نبودن واژگان مرتبط با درد، در گروه کودکان مبتلا به درد مزمن، احتمالا به این خاطر بود که واژگان به کار گرفته شده، به معنای واقعی توصیف کننده ی درد نبودند و در مورد واژگان توصیف کننده ی بیمارستان (مثل ، پرستار) می توان گفت که انتظار نمی رفت این واژگان، فی نفسه، با درد مزمن ارتباط داشته باشد. تحقیقات بیشتری نیاز است تا الگوی سوگیری توجه را در کودکان مبتلا به درد مزمن نشان دهد، هم چنین لازم است که در این ارتباط تفاوت های سنی کودکان از لحاظ مهارت های کلامی و برچسب زدن به واژگان منفی، مورد توجه قرار گیرد (کوتانتجی و همکاران، 1999).
2-10-2 -3 تاثیربرعملکرد کودکان
درد در کودکان، تجربه ی رایجی است و ممکن است به گونه ی معناداری با عملکرد روزمره کودکان تداخل کند (ورورت و همکاران، 2011). ناتوانی عملکرد، یا به عبارت دیگر، ناتوانی در فعالیت های جسمانی، اجتماعی و روانی مرتبط با سن کودک، پیامدهای درد این کودکان می باشد. با این وجود، متغیرهای شخصیتی ، می توانند بدون توجه به نوع یا شدت بیماری، بر فراوانی و شدت درد و هم چنین محدودیت عملکرد روزمره، تاثیر گذار باشند. مدل های زیادی تاکنون برای فهم ادراک درد و ناتوانی مرتبط با درد در جمعیت بزرگسالان ارائه شده اند از جمله ی این مدل ها می توان به مدل زیستی روانی اجتماعی درد، مدل ترس و اجتناب و مدل خود اثربخشی اشاره کرد. محوراین مدل ها، ارتباط درونی میان فاکتورهای جسمانی، شناختی، عاطفی و اجتماعی موثر بر درد و ناتوانی می باشد (هوف و همکاران، 2006).
کودکان، بر اساس بافت رشدی جامعه، چگونگی زندگی با درد مزمن را می آموزند. اخیرا یک مطالعه نشان داده که نوجوانان مبتلا به درد مزمن، فعالیت های اجتماعی کمتری را نسبت به همکلاسی هایشان گزارش می کنند. ارتباطات قوی با همسالان، عامل مهمی در کاهش پریشانی های هیجانی و کاهش راهکارهای مقابله ی ناسازگار در کودکان مبتلا به درد مزمن، شناخته شده است (کلینک واکلستون،2009).
به طور کلی می توان نتیجه گرفت که درد مزمن کودکان، بر ابعاد مختلف زندگی آنها تاثیر گذار است. این ابعاد، بعد جسمانی،شناختی، هیجانی و رفتاری کودک را در بر می گیرد. در رابطه با بعد جسمانی می توان به تاثیرات درد مزمن بر سیستم عصبی درد مثل کاهش آستانه ی تحمل درد، اشاره کرد. در رابطه با بعد شناختی می توان سوگیری توجه نسبت به محرک های درد آور را مورد توجه قرار داد، در رابطه با بعد هیجانی می توان به پریشانی هیجانی کودکان (مثل اضطراب)، اشاره کرد و در رابطه با بعد رفتاری و عملکردی می توان تاثیر درد مزمن بر مولفه های مختلف عملکرد کودکان را مورد توجه قرار داد. یکی از مهمترین این عملکردها، عملکرد مربوط به مدرسه می باشد که درد مزمن از طریق افزایش تعداد دفعات غیبت، کاهش توجه و آشفتگی خواب، بر این عملکرد تاثیر می گذارد. علاوه بر این، درد مزمن، عملکرد اجتماعی کودکان را هم تحت تاثیر قرار می دهد. نکته قابل توجه این است که این اثرات درد مزمن، به خودی خود، تداوم درد مزمن و مشکلات ناشی از آن را به دنبال دارد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-11 سنجش درد کودکان
در دهه ی اخیر سنجش درد کودکان، پیشرفت زیادی کرده است. درد کودکان، می تواند از طریق خود گزارش دهی (آنچه کودکان می گویند)، شاخص های بیولوژیکی (واکنشی که بدنشان نشان می دهد) و رفتار (آنچه کودکان انجام می دهند)، مورد بررسی قرار گیرد. به دلیل اینکه درد به طور ذهنی تجربه می شود، از بین این بررسی ها، اطلاعات مربوط به خود گزارش دهی مناسبت تر است. متاسفانه، در بسیاری از نوباوگان، کودکان کوچک یا کودکانی که مبتلا به آسیب های شناختی یا فیزیکی هستند، نمی توان به اطلاعات مربوط به خودگزارش دهی دست پیدا کرد و بهتر است از سنجش های بیولوژیکی و رفتاری استفاده کرد (مک گرا و همکاران، 1995).
2-11-1-1 خود گزارش دهی
کودکان از سن 2 سالگی قادرند دردشان را بیان کنند، اما در این مقطع سنی قادر نیستند شدت دردشان را درجه بندی کنند. در صورتی که کودکان احساس کنند شجاع هستند، یا اینکه نخواهند دردشان را به فرد غریبه ای بگویند، یا اگر نخواهند تزریقی داشته باشند و یا اگر ترسو باشند، ممکن است درد را انکار کنند و آن را ابراز نکنند. با این وجود، مصاحبه با کودک در مورد درد، امری ارزشمند است. در این رابطه بهتر است از سوالاتی استفاده گردد که واژگان آن برای کودک آشنا باشد. غالبا بهتر است در این مواقع از والدین کمک گرفت، به عنوان مثال از آنها پرسیده شود که”چگونه باید در مورد درد کودکتان از او سوال کنم؟ این موضوع در خانواده ی شما چگونه گفته می شود؟”
درد کودکان 4 تا 5 ساله را می توان با استفاده از ابزارهای استاندارد مورد سنجش قرار داد. قطعات (بازی) پوکر هستر، یکی از ابزارهایی است که اعتبار مناسبی دارد و به دلیل عینی بودنش، در این مقطع سنی مناسب است. در هنگام به کار گیری این ابزار، 4 قطعه ی آن در جلوی کودک گذاشته می شود و هر قطعه به عنوان قسمتی از درد در نظر گرفته می شود. قطعه ی اول به عنوان ” فقط یک درد جزیی”، قطعه ی دوم به عنوان “دردی که یک مقدار بیشتر است”، قطعه ی سوم به عنوان “درد زیاد” و قطعه ی چهارم به عنوان “بیشترین دردی که شما می توانید داشته باشید”، توصیف می گردد. بعد از اینکه کودک قطعات را نشان داد، برای تایید او، از عباراتی مثل “این به معنای این است که شما درد کمی دارید”، استفاده می گردد.
غالبا در این مقطع سنی می توان از مقیاس های بصری استفاده کرد. در این مقیاس ها از کودکان خواسته می شود که شدت دردشان را با اشاره به شکلی که بیشترین ارتباط را با شدت دردشان دارد، مشخص کنند.
در مورد کودکان 6 تا 7 ساله می توان از مقیاس های درجه بندی تصویری – واژگانی استفاده کرد. در این مقیاس ها از کودکان خواسته می شود کدام یک از 5 واژگانی که روی یک خط قرار دارند، شدت دردشان را نشان می دهد. در این مقطع سنی می توان از مقیاسهای درجه بندی 0-10 یا 0-100 استفاده کرد. در این مقیاس ها،0

Author: مدیر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *