روابط اجتماعی

روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

م فرض کنند. دین سنتی که پیشتر این توانایی را داشت که در صورت عدم تمایل مخاطبانش خود را به آنها تحمیل کند و یا دست کم رقیبان را از میدان بهدر کند تا دیگر حق انتخاب دیگری برای مراجعان وجود نداشته باشد، حالا باید «بازاریابی» شود؛ یعنی فروختن کالا به کسانی که مجبور به خرید آن نیستند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

با این تفاسیر، به‏خصوص در حوزه‏ی خانواده و نیز در روابط اجتماعی تنگاتنگ با آن، دین هم‏چنان واقعیتی غیرقابل‏انکار است. بهعبارت دیگر، «دین به‏عنوان انگیزه و نیز در تفاسیر و طرز تلقی مردم و فعالیت‏های روزمره‏ی اجتماعی، شأن و جایگاه خود را حفظ کرده است». بدین ترتیب، دین در قلم‏رو زنده‏گی خصوصی روزمره‏ی اجتماعی جای گرفته و تحت تأثیر ویژه‏گی‏های خاص همان قلم‏رو در جامعه‏ی امروزین تحول پیدا می‏کند. یکی از ویژه‏گی‏های اساسی این قلم‏رو در عصر جدید «فردگرایی» است. به این معنی که دین خصوصی‏شده چیزی جز «انتخاب» یا «اولویت» فرد یا خانواده‏ی هسته‏ای نیست و «فی‏نفسه فاقد خصوصیات جمعی و کیفیات تحمیلی است». این نوع دین خصوصی‏شده دیگر قادر نیست نقش پیشین خود را ایفا کند: «نقش پیشین ساخت جهانی مشترک بود که در آن تمام مظاهر اجتماعی به غایتی یک‏تا برسند و معتقدان به این غایت را گردهم آورند» (همان: 68-67).
این وضعیت نشان‏گر فاصله گرفتن دین از وظیفه‏ی سنتی خود است که دیرزمانی تعریف «دقیق»، «کامل» و «تام» واقعیت به‏شمار می‏رفت و می‏توانست به‏عنوان جهانی مملو از معانی مشترک در خدمت اعضای جامعه قرار گیرد، در صورتی که از نظر برگر امروزه توان و نیروی دین برای ساختن چنین جهانی به ایجاد «دنیاهای فرعی» منتهی شده است:
«… دنیاهایی با معانی متفاوت و پراکنده که ساختار قابل قبول آن در برخی موارد از حدود و ثغور خانواده‏ی هسته‏ای فراتر نمی‏رود. زیرا خانواده‏ی امروزی به‏عنوان یک نهاد به نحوی بسیار بارز شکننده شده است… و آن نهاد دینی که بر چنین ساختاری استوار شده است لزومن یک بنای غیرقابل اتکاست. به‏عبارت ساده‏تر اولویت دینی به همان آسانی که در قبل انتخاب شده بود، می‏تواند نفی گردد». (همان: 68).
برگر چنین استدلال می‏کند که «قطبی‏شدن» دین که از دنیوی‏شدن و از میان رفتن جنبه‏ی جمعی آن ناشی شده است می‏تواند بدین‏گونه توصیف گردد که غیردینی‏شدن فی‏نفسه به کثرت‏گرایی منجر گردد. بدین معنی که رمز کلیدی همه‏ی کثرت‏گرایی‏ها در این است که تمام ادیانی که در گذشته انحصارگرا بودند دیگر نمی‏توانند از مردمان جامعه وفاداری محض طلب کنند. تبعیت از دین امری «داوطلبانه» است و بدین ترتیب امری مسلم به حساب نمی‏آید. در نتیجه سنت دینی که در گذشته به صورت آمرانه تحمیل می‏گردید اکنون مجبور است برای خود بازاریابی کند. به‏عبارت دیگر، باید به مشتریانی «عرضه» شود که دیگر به نحو ناگزیر «متقاضی» آن نیستند. وضعیت کثرت‏گرایی تحت تأثیر «وضعیت بازاری» است که در آن «نهادهای دینی به بنگاه‏های بازاریابی تبدیل شده‏ و سنن دینی نیز کالاهای مصرفی آن به حساب می‏آیند و در هر حال در چنین وضعیتی فعالیت‏های دینی خواه ناخواه تحت تأثیر منطق اقتصاد بازار قرار می‏گیرند » (همان: 68).
از نظر برگر، امروزه مصرف‏کننده‏ی کالای دینی در مورد کالایی که در معرض «بازاریابی» قرار گرفته از امکان نظارت و چه‏گونه‏گی این نظارت برخوردار است و این امر بدان معناست که عنصری پویا و «اصلی تغییرپذیر» در وضعیت موجود پا به عرصه‏ی اجتماع گذاشته است، اصلی که به گفته‏ی برگر «به‏طور ذاتی با سنت‏گرایی دینی مغایر است». به‏عبارت دیگر، در چنین وضعیتی حفظ سنت‏های دینی به‏عنوان «واقعیتی تغییرناپذیر» بیش از پیش سخت شده است، زیرا این عناصر پویا از خلال اولویت‏های مصرف‏کننده به درون حیطه‏ی دینی نفوذ می‏کنند (همان: 72-70). بدین طریق، روند انحصارزدایی دین از نظر ساختاری و از نظر ذهنی به تکثرگرایی خواهد انجامید؛ گروه‏های مختلف دینی از راه‏های گوناگون در پی حفظ دنیاهای خود در برابر تعدد کثرت دنیاهای رقیب هستند و در این راه ناگزیر از وفق دادن محصولات دینی خود با سلیقه‏های گوناگون مصرف‏کنندهگان گزینش‏گر کالاهای دینی هستند.
اما کاربست ایدهی بازار دینی در متن اسلامی، در واقع مغفول واقع شدن فرآیند جامعهپذیری دینی و فروکاستن دینورزی مردمان به عنصری انتخابی – آنهم انتخابی کاملن آگاهانه و عاری از هرگونه الزام ماقبل‌آگاهانه است. بازاریشدن دین در جوامع غربی که در آن دین رنگ و بویی به مراتب ضعیفتر از جوامع اسلامی دارد، در کلیت آن چندان قابل تعمیم به جامعهی ایران نیست. حتا در جوامع غربی نیز نمیتوان ایدهی بازار دینی را مسلم فرض کرد؛ اینگلهارت و نوریس با استفاده از داده‏های پیمایش‏های میان ملتی به بررسی فرضیات برآمده از این نظریه پرداخته‏اند و به‏نحوی مبسوط نشان داده‏اند که یافته‏ها به هیچ عنوان انتظارات نظریهی بازارهای مذهبی را برآورده نمی‏سازد (نک: اینگلهارت و نوریس، 1387). در سطح “جزییات” دین‏داری نیز اگر انتخابی صورت گیرد، این انتخاب هم میتواند انتخابی از نوع گزینش کالایی و هم نوعی بازتفسیر باورداشتها در چارچوب همان دین باشد. شرح ایدهی بازار دینی در این قسمت، مربوط به گزینش کالایی در سطح جزییات دین است نه تغییر و انتخاب در کلیت دین بدانگونه که برگر از آن یاد میکند.
اما تأثیرات وضعیت متکثر تنها به جنبههای اجتماعی ـ ساختاری و فردی دین محدود نمی‌شود، بلکه به محتوای دین نیز سرایت میکند. «محتوا و مضامین نهادهای دینی تا زمانی که در وضعیت انحصاری قرار داشتند بر اساس هر آن‏چه که بر مبنای دانش الاهیاتی معقول و پذیرفتنی بود و یا برای رهبری مذهبی مناسبتر بود، تعیین میشد». اما همانگونه که قبلن نیز اشاره شد، «دین در وضعیت متکثر قابل تحمیل نیست و باید بازاریابی شود». از آنجا که عرضه‌ی کالا به مصرفکنندگانی که در مصرف آنها مختارند بدون در نظر گرفتن نظر آنها دربارهی آن کالا تقریبن غیرممکن است، «محتویات دینی نیز با سلیقهی مصرفکنندگان وفق داده میشود» (مرشدی، 1384: 75).
در وضعیت متکثر ساختارهای موجهنمایی متعددی (یعنی شبکههای ارتباطی، نهادها و فضاهای اجتماعی) ظاهر میشوند که دائمن در حال رقابت با یکدیگرند. صِرف همین افزایش ساختارهای موجه‌نمایی موجب عینیتزدایی از مضامین مذهبی میگردد، یعنی دیگر مانند گذشته مسلم فرض نمی‌شوند. از نظر برگر میزان واقعیت اجتماعی هر جهان دینی در اذهان منوط به میزان پایداری ساختار موجهنمایی آن است. اگر ساختار موجهنمایی یک جهان دینی فراگیر و پایدار باشد، میتواند واقعیتی پایدار را در اذهان بهوجود آورد. چنین جهانی به سادهگی مسلم فرض خواهد شد. اما با تضعیف این ساختار واقعیت ذهنی جهان دینی نیز مورد تردید قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر آن‏چه که زمانی به منزلهی واقعیت بدیهی و مسلم انگاشته میشد، اکنون تنها انتخابی داوطلبانه و یک «ترجیح» است. و از آنجا که امکان گریز از وضعیت متکثر وجود ندارد و نیز نمیتوان آن را به حالت ماقبل تکثر بازگرداند، باید گفت که نسبیشدن ساختارهای دینی یا عینیتزدایی از مفاهیم مذهبی سرنوشت محتوم ادیان در دوران مدرن خواهد بود؛ عصری که «عصر شکاکیت» نامیده شده است (همان: 77-75).
2-1-2 هرویولژه و مدرنیته‌ی دینی
از سال‏های پایانی دهه‏ی 60 میلادی، با کاهش میزان غلبه‏ی نظریهی دنیویشدن که بر حذف یا به حاشیه کشیده شدن دین در دنیای مدرن تأکید داشت؛ تحول چشم‏گیری در حوزه‏ی جامعه‏شناسی دین بهوجود آمد که اندیشمندان این عرصه آن را چرخش از پارادایم «زوال دین» به «بازگشت و بازترکیب امر دینی» نامیدند و بر اساس آن در ادبیات جدید جامعه‏شناسی دین، سخن از «دین مدرن»، «مدرنیته‏ی دینی» و «محصولات مدرنیته‏ی دینی» به میان آمد. در این عرصه، عباراتی چون «دین ناپیدا»، «دین پنهان شده» و «دین پخش/ منتشر شده» طرح شد و جامعه‏شناسان برای حضور دین در عرصه‏ی عمومی، اصطلاحات بسیاری از قبیل «ادیان سکولار»، «ادیان تمثیلی»، «ادیان استعاره‏ای»، «ادیان بی‏شکل»، «ادیان موازی»، «دین‏‎داری‏های لایت»، «ادیان خودساخته»، «دین کِدِر» و… را در تبیین و تحلیل این پدیده‏ی اجتماعی به کار بردند (شریعتی، 1385).
در این شرایط که مدرنیته دیگر از مرحله مسلمات پیروز خود که طی آن دین را بی‏ثبات کرده بود گذشته است؛ هرویولژه مطالعه‏ی تأثیر متقابل میان مدرنیته‏ی اجتماعی و دین را موضوع کار خود قرار داده است. وی در تحلیل خود به بررسی تحول جامعهپذیری در دوران مدرنیته پرداخته و از شرایطی سخن به میان میآورد که در آن انتقال ارزشها، هنجارها و آداب و رسوم دچار «بحران» میشود. گرچه از نظر وی، هیچگونه انتقال فرهنگیای عاری از «بحران انتقال» موجودیت نمییابد، با این وجود، در جوامع مدرن که «سرعت تغییر، یک الزام واقعی فرهنگی است»، ماهیت این بحران انتقال تغییری اساسی یافته است. در جوامع سنتی «روندهای جامعه‌پذیری و نهادهای جامعهپذیرکننده در دورههای مختلف تاریخی تفاوت فاحشی با یک‌دیگر نداشت و درجهی بالای یکپارچهگی اجتماعی و وجود نظم معنایی یکپارچهساز که بخشهای مختلف جامعه را در بر میگرفت جهان زیست مشترکی را شکل میداد» (محدثی، 1380: 88). اما در جوامع مدرن، گسیختهگیهایی میان عوالم فرهنگی (نسلهای متفاوت) دیده میشود که نشاندهندهی «شکافهای واقعی فرهنگی » هستند که «تا قلب هویتهای فرهنگی و اجتماعی، و تا قلب روابط با جهان و قابلیتهای افراد برای [برقراری] ارتباط، پیشروی نموده‌اند» (هرویولژه، 1380: 288). این است که تمامی نهادهایی که مسؤولیت جامعهپذیری مردمان بر اساس ارزشها و هنجارهای موجود را بر عهده داشتند، با «گسیختهگی فرهنگی»ای مواجهاند که مشخصهی جوامع فوق‏مدرنیته است:
«…این گسیخته‏گی، جوامع [مدرن] را وادار میکند تا رسالتشان را از اساس، بازتعریف کنند. کار «اجتماعیکردن» به تدریج همانند فرآیند «متناسب ساختن» افراد با نظام اجتماعی میشود… این فرآیند خود را به مثابه تلاشی برای قوام بخشیدن روابط میان افراد و گروهها [ی برآمده] از پسزمینههای اجتماعی و فرهنگی متمایز، نشان میدهد» (همان: 289).
شکافهای ارزشی میان والدین و فرزندان (در جوامع مدرن) بیانگر اجتماعیشدن نابرابر آنان است و این امر موجب تضاد میان «انتقالدهندهگان میراث معرفتی» از یک سو، و دریافت‌کننده‌گان این میراث از سوی دیگر میشود. از طرفی دریافتکنندهگان در طی زنده‏گی خود «جابهجایی زیست جهانهای مختلف» را تجربه کرده (برگر، برگر و کلنر، 1387: 74) و بدین ترتیب، اجتماعیشدن اولیه استمرار نداشته و فرد فرآیندهای متعدد جامعهپذیری ثانویه را از سر میگذراند (همان: 76-75). این امر به متکثر شدن هرچه بیش‌تر عوالم فرهنگی انسان مدرن میانجامد.
هرویولژه جستوجو برای «دین انتخابشدهی شخصی » که بر تجربهی شخصی و «اصالت جست‌و‌جوی شخصی» تأکید دارد را متناسب با ظهور «مدرنیتهی روانشناختی» میداند. «مدرنیته‌ی روان‌شناختی بدین معناست که شخص باید خودش در مقام یک فرد بیاندیشد و ورای هر گونه هویت موروثی، که منبع اقتدار خارجی آن را تجویز کرده است، تلاش کند هویت شخصی بیابد» (هرویولژه، 1380: 291). با ظهور مدرنیتهی روانشناختی و در خلال «قطبیشدن» و «ذهنیشدن» فرآیند شکلگیری هویت دینی ، دیگر «پافشاری بر همنوایی اجباری با حقایق دینی (بهویژه برای جوانان) در مقایسه با اصالت شخصی سوژه معتقد که در جستوجوی حقیقت خویش است، کمارزش شده است» و ادعای دین مبنی بر اینکه بر کلیت جامعه و زنده‏گی همه مردمان جامعه حاکمیت دارد، ادعایی نارواست (همان: 293):
«در جوامعی با مدنیتهی بالا که تفکیک نهادی آنها زیاد است، قلمروهای متفاوت فعالیت اجتماعی از یکدیگر مجزایند و منطقشان نسبتن مستقل است. [در این جوامع] افراد خود را در قواعد پیچیدهی بازی جای میدهند و نقش خود را بر اساس مشربها، عضویتها، علایق، تجربهها و خواستههایشان ایفا میکنند. آنها از این ترکیب علایق و تجربههای زیستهشان، برای ساختن معنایی که خود به هستی‌شان میبخشند استفاده میکنند، آنهم در دنیایی که از طریق ارتباط آنی، جهانیشده و در آن، حافظه تا حد زیادی حیات سازندهاش را از دست داده است … در عرصهی دینی نظیر هر یک از بخشهای دیگر تجربه، افراد باید با این واقعیت روبهرو شوند که رکن اصلی این چارچوب، که تصور میشود رمز معنای از پیش تثبیتشدهای را در اختیار آنها می‏گذارد از میان رفته است. در نتیجه مدرنیته، به شکلی کاملن آرمانی – نمونهوار، با تواناییای که به سوژهی فردی میدهد تا او جهان هنجارها و ارزشهایش را به شیوهای مستقل بپرورد، خود را مشخص میکند» (همان: 293-292).

به باور هرویولژه مشکلات ناشی از «بحران جامعهپذیری» و «گسیختهگی میان عوالم فرهنگی نسلهای متفاوت» در مورد نهادهای دینی بیش‌تر خود را نشان میدهد، زیرا انتقال آنها مستلزم اصل وجود نهادهای دینی است: یعنی «تداوم حافظهای که شالودهی آنهاست… در حقیقت، کلیت دین با فعال شدن خاص حافظهی جمعی درگیر است» (همان: 291). در این چشمانداز «انتقال» نهتنها تضمینکنندهی عبور محتوای اعتقادی معین از نسلی به نسل دیگر است، بلکه در عین حال « تازهواردان در اجتماعی جامعه‌پذیر میشوند که هنجارهایش را پذیرفتهاند و در جهتگیریها و ارزشهایش سهیماند». از آنجا که «انتقال» بخشی از فرآیند پروردن این «زنجیرهی حافظه» است که با آن «دین، خود را به منزلهی دین درجریان زمان قوام میبخشد… این حرکت، بنیان جاری خود نهاد دینی است» (همان: 292).
در بحث از هویتیابی دینی در دوران مدرن، هرویولژه بر این ادعاست که هویتهای اجتماعی دینی را دیگر نمیتوان «موروثی» پنداشت، بلکه «افراد از منابع نمادین متنوعی که موافق مشربشان است یا از طریق آن منابع با درگیر شدن در تجربیات متفاوتی که در دسترسشان قرار میگیرد، به ساختن هویت‌های دینی و اجتماعی خودشان مبادرت میکنند. در این چشم‌انداز، هویت به مثابهی محصول (همواره بیثبات و احتمالن باز هم در معرض تردید و پرسش) یک «مسیر هویتیابی » تحلیل میشود که خود را در طی یک مسیر طولانی تحقق می‌بخشد. این مسیرهای هویتیابی فقط مسیرهای عقاید نیستند، بلکه بهطور یکسان متضمن کل جوهرهی اعتقادورزی نیز هستند که شامل اعمال، حس زندهی تعلق، شیوههای درک جهان و شرکت فعالانه در قلمروهای متفاوت کنش میشود که خود، ایجادکنندهی آن هستند» (همان: 294).
هویت دینی، در واقع فرآیندی است که مردمان یک گروه طی آن با برخورداری از تعالیم دینی مشترک، پای‌بندی خود را به آن لحاظ کرده و با تمایل به انجام مناسک و آیینهای مذهبی فراگیر به شکلدهی آن می‌پردازند و میتوان آن را در پای‌بندی به اعتقادات و ارزشهای فراگیر دینی، دل‌بستگی‌های جمعی و عمومی به شعایر، مناسک، نهادهای دینی و مشارکت و تمایل عملی به ظواهر و آیین‌های دینی، سربرآوردن عواطف دینی و پای‌بندی به اخلاق دینی

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درمورد کودکان و نوجوانان
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

پاسخی بگذارید

بستن منو