طبقات اجتماعی

نوجوانی آغاز میشود و به اوج خود میرسد و در عین حال برای بسیاری از بزرگسالان بهعنوان یک تعادلجویی دائمی تلقی شده از این مرحله فراتر نمیروند. در این مرحله، اگرچه شخص دارای یک «ایدهئولوژی» است که شامل مجموعهای از ارزشها و باورهای بیش‌وکم باثبات است، اما این ایدهئولوژی را بهعنوان یک «واقعیت مستقل» مورد بررسی و آزمایش قرار نمیدهد (لطفآبادی، 1381: 14).
مرحلهی چهارم: ایمان فردگرایانه – اندیشهوار . در این مرحله، نمادها از معانیشان مجزا شمرده میشوند؛ فرد در مییابد که معانی نمادها اعتباری بوده و میتوان آنها را «بازتفسیر»، «ایجاد »، و یا دل‌بخواهانه «تعیین» کرد. فرد حتا ممکن است که از اسطورههای دینی، «اسطوره‌زدایی » کند و به جهت چنگیازیدن به گزارههای منطقی، به تقلیل نمادهای موجود در نظام باورهای خود بپردازد (Roberts, 1990:131)؛ گزارههای منطقیای که عاری از نمادپردازی و تفکر اسطورهای هستند.
در این مرحله، مردمان خودسالارانه به ساختن نظام باورهایشان مبادرت ورزیده باور به خوب یا بد بودن و درست یا اشتباه بودن امور، از مجرای فکر خود آنان گذر خواهد کرد. به‌عبارتی، در این مرحله فرد بازاندیشانه به ارزیابی و بازتفسیر باورهای خود میپردازد و این‌جاست که نقش گروه مرجع در تعیین معانی مقدس رنگ میبازد.

در این مرحله، دو آسیب فکری متوجه مردمان است. اولین مسأله «منطق سترون» و فروگزاردن معانی و نمادها تا سطح گزارههای عقلانی خشک است؛ «سطحی که در آن ممکن است ایمان کمترین قدرت انگیزش را داشته باشد». بسیاری از «منشها »، «خُلقیات منحصربه‌فرد» و «انگیزشهایی» که نظام باورها را موجه و بیچون و چرا میسازند، بهوسیلهی اسطورهزدایی از میان میروند. دوم اینکه حالات فکری و قضاوتهای مردمان در این مرحله مبتنی بر دوگانهانگاری سادهانگارانهی خوب و بد/ درست و اشتباه نسبت به مردمان، اشیا و گروهها و حوادث است. این است که «حالات فکری مردمان سادهانگارانه باقی مانده و چندان راه به پیچیدهگی نمیبرد» (همان:131). انتقال از مرحلهی سه‌وم به چهارم بسیار حائز اهمیت است، زیرا با این انتقال، نوجوان و یا بزرگسال باید مسؤولیت پذیرش هر گونه سبک رفتاری، ارزش‌ها و تعهدات عملی نسبت به آنها را بر عهده بگیرد.
مرحلهی پنجم: ایمان پیونددهنده . این مرحله با بازشناختن قدرت تصویرسازی (ذهنی) و تجدید علاقه به اسطورهشناسی توسط فرد، هم‏راه است اما با این تفاوت که اینبار، نمادها و اسطورهها به‌عنوان ارزش صوری در نظر گرفته نشده و قشریگرایانه تفسیر نمیشوند. در این مرحله «نمادها و اسطورههای سنت خودی و سایر سنتها بهعنوان حاملان حکمت پذیرفته می‌شوند». در این مرحله، واقعیت به مثابهی امری پیچیده و درهمتنیده درک شده و «تصلب منطق نظاممند» و «ثبات ایدهئولوژیک»، اموری محدودکننده محسوب میشوند (Roberts, 1990: 131)
در مرحلهی پنجم از تحول ایمان، فرد برای نمادها حیات قایل میشود؛ حیاتی که ممکن است غیرعقلانی باشد. پذیرش تجربههای غیرعقلانی به مردمان این اجازه را میدهد که تصویرسازیها و تخیلاتی را که یک نماد برمیانگیزد، بپذیرند و «تمایل برای پذیرش مجدد ذوق نمادین» برانگیخته می‌شود. مردمان، دیگر در قید فروکاستن نمادها به قضایای منطقی نیستند و اسطورهها و نمادها بهعنوان حاملان حقیقت و حکمت درک میشوند، اما بر خلاف مراحل قبلی، این حقیقت، نسبی در نظر گرفته میشود نه مطلق (همان: 131).
در این مرحله، بهرغم تثبیت اعتقادات فرد که طی مراحل پیشین شکل گرفته است، شاهد بروز یک بحران در اعتقادات شخص هستیم. این تردید و بازنگری در فواصل نیمه عمر انسان رخ میدهد. فاولر با استفاده از مفاهیم روانتحلیلگری، مرحلهی پنجم را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. بنابر نظر وی، در این مرحله اطمینان نسبت به ارزشها توسط فشارهای حاصل از سرکوبی بخش هشیار شخصیت در دوران اولیهی زنده‏گی زیر پرسش و یا مورد بیتوجهی قرار میگیرد. فاولر از به گوش رسیدن پیامهای مربوط به جنبههای عمیق «خود» سخن میگوید. «این پیامها شامل بازشناسی انتقادی بخش ناهشیار اجتماعی انسان است. محتوای دینی پیامها عبارتند از اسطورهها، تصاویر آرمانی و تعصبهایی که با توجه به تربیت ناشی از طبقات اجتماعی خاص، سنتهای مذهبی و گروههای قومی بهخصوص عمیقن در سیستم «خود» فرد رسوخ کرده است (لطفآبادی، 1381: 15).
مرحلهی ششم: ایمان عامیتبخش . در این مرحله، مردمان اغلب به بینشهایی نوین و منحصربهفرد دست مییابند. توصیف این مرحله بسیار دشوار است، چرا که این سطح از ایمان در حالات و اشکال بسیار متنوعی واقع میشود. ویژه‏گی مشترکی که مردمان در این سطح بدان دست مییابند، درک و بینشی از عدالت است که ورای مرزهای معمول و تعریفشده میان گروهها و ملتها قرار دارد. کسانی که مرحلهی ششم ایمان جهانی را تجربه کردهاند، احساس رابطهی صمیمانه و نزدیک میان خود و جهان پیرامون خود را گزارش کردهاند. ماهاتما گاندی، مارتین لوترکینگ دیتریش بونهوفر (الاهیدان لوتری که در زمان آلمان نازی به قتل رسید)، مادر ترزا و الاهیدان یهودی آبراهام هشل، نمونههایی از اشخاص راهیافته به این سطح هستند. تفاوت اساسی میان مراحل 6 و 5 در این است که در مرحلهی ششم، درک و دستیابی به حقیقت به هیچوجه در انحصار یک بینش خاص نیست (اعتقاد به اینکه دیگران نیز با پی‌روی از مسیری که انتخاب کردهاند میتوانند به حقیقت دست یابند). در این مرحله، «پای‌بندی مردمان، هم تام و هم باز (آمادگی برای پذیرش حقایق نوین و بینشهای سایر سنتها) است» (Roberts, 1990: 132).
بیش‌تر انتقادات وارده بر کار فاولر بر دو حوزهی «روششناختی» پژوهش وی و «سوگیری مسیحی غربی» نظریهی وی متمرکز است. در زمینهی روششناختی میتوان به این نکته اشاره کرد که بیش از نیمی از مشارکتکنندهگان در کار فاولر بهجای اینکه از طریق نمونهگیری تصادفی انتخاب شده باشند، از طریق نمونهگیری در دسترس انتخاب شده بودند (Bradley, 1983: 19). دامنهی سنی مشارکت‌کنندهگان بین 5/3 تا 85 سال بوده که بیش‌تر آنها بین سنین 13 تا 40 سال قرار داشتند. میزان مشارکت دو جنس زن و مرد تقریبن مساوی بوده اما اکثر مشارکتکنندهگان مسیحی و سفیدپوست بودند. بنابراین انتقاد عدم تعادل مذهبی و نژادی بر کار فاولر وارد است. در زمینهی سوگیری مسیحی غربی بیش‌تر منتقدان بر این باوراَند که شاید بهدلیل غلبهی مشارکتکنندهگان مسیحی بر سایر ادیان در کار اولیهی فاولر، باور وی در مورد کاربرد نظریهاش به صورت جهانی و در همهی ادیان درست نباشد. سایر انتقادات وارده بر نظریهی فاولر به تعریف وی از ایمان، تأکید بر ساختار رشد ایمانی به جای محتوای ایمان مردمان، تأکید بر جنبهی شناختی و نادیده گرفتن جنبهی عاطفی ایمان، برمیگردد (Small, 2008: 98). اما صرفنظر از انتقادات مطرح شده، نظریهی رشد ایمانی جیمز فاولر همچنان یکی از فراگیرترین و واضحترین لنزها برای مشاهدهی رشدِ ساختن معانی توسط مردمان محسوب میشود (Corcoran, 2007: 121).
2-2-2 تعریف مفهومی نوگروی دینی
اصطلاح نوگروی به فرآیند «تغییر جهت در زنده‏گی» – بهطور خاص، تغییر جهت در جهانبینی ـ اشاره دارد و اغلب بهصورت یک رویداد ناگهانی و بحرانی دیده میشود، اگرچه این فرآیند میتواند بهصورت تدریجی نیز بهوجود آید. در برخی موارد، نوگروی با تغییر تصور از خویشتن هم‏راه است، تغییری که ممکن است با تغییر نام (برای مثال تغییر نام از کریشنا به محمد برای یک بودایی به اسلام گرویده) نمادپردازی شود (Roberts, 1990: 101-102). مَکگواِیر نوگروی را بهمعنی «دگرگونی خویشتن فرد، همزمان با تغییر در نظام باورهای بنیادیناش » توصیف می‌کند (McGuire, 1981: 58). از نظر راجرز استروس، نوگروی نه یک کنش پایانی ، بلکه فرآیندی در حال شدن است: «…[نوگروی] کنشی آنی نیست که [مردمان را] با یک زنده‏گی تغییریافته روبهرو کند، بلکه آن کنشهای روزانهای است که [نوگروندهگان] در زنده‏گی روزمره با آن زنده‏گی میکنند» (Roberts, 1990: 103).
اما نوگروی می‌تواند در حوزه‌های مختلف روی دهد نوگروی دینی صرفن یکی از حوزه‌های آن است. برای مثال می‌توان از نوگروی در قلمرو شناخت سخن گفت که می‌تواند سبب تغییر سرمشق فکری افراد شود و یا نوگروی سیاسی که می‌تواند به تغییر گرایش‌های سیاسی افراد منجر شود (خضرائی، 1388).
نوگروی دینی به معنای «تغییر و تحول در نظام اعتقادات دینی فرد و در نتیجه [تغییر در] هویت دینی وی است». بیت- هالامی و آرژیل نوگروی دینی را به‌عنوان «تغییر قابل درک در هویت دینی شخص و خود-متحول شدن آگاهانهی فرد» تعریف کردهاند که اغلب بحث‌انگیز می‌شود و مقابل دید همهگان مطرح می‌شود. نوگروی ممکن است شامل تغییر از یک دین رسمی به دینی دیگر یا التزام مجدد به دین اسمی موجود باشد (خضرائی، 1388)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برخی از مردمان تحت تأثیر تلقین عقاید دچار نوگروی می‌شوند. شستوشوی مغزی فرآیندی است که در آن، مردمان بهطور غیرارادی نظامی از باورها، مجموعهای از رفتارها یا جهانبینی خاصی را اقتباس میکنند. برای واداشتن مردمان به یک چنین تغییری میبایست کنترل جسمانی کاملی روی آنان اعمال شود. فرد یا گروهی که میخواهد چنین تغییری را در افراد ایجاد کند بایستی بسیاری از ضرورتهای زنده‏گی آنان را تحت کنترل خود درآورده و شرایط به گونهای باشد که هیچگونه جای‏گزین و انتخاب دیگری (و یا به‌تری) برای افراد موجود نباشد (Roberts, 1990: 102). استفاده از استعارهی شستوشوی مغزی توسط روانشناسان در تحلیل پدیدهی نوگروی نشانگر نفی موجودیت عاملان در گزینش نظام باورهایشان است. این دیدگاه تصویری کاملن انفعالی از کنشگران بهدست میدهد و بیش از همه مطلوب دستگاه‌هایی واقع می‌شود که در صدداَند سیمایی رذیلانه از گروههای دینی غیرمتعارف به نمایش بگذارند. این نکته، پتانسیل این اصطلاح را برای تبدیل شدن به یک تعبیر ایدهئولوژیک نشان میدهد.
کِنِت جانز بر «محتوای چندوجهی دینداری» بهعنوان عامل بروز نوگروی دینی اشاره میکند (Jones, 1978: 69-71). از این نظرگاه، ممکن است در یک دورهی خاص، پارهای از جنبهها، آموزهها و باورهای دینی به مذاق مردمان خوشتر آید و آنان زیست دینی خود را متأثر از وجهی خاص از دینداری سامان دهند. برای بسیاری از دینداران پیش میآید که بخشی از باورها و اعمال دینی از مرکزیت و جذابیت بیش‌تری در دورهای خاص از زندهگی برخوردار باشند و برعکس، برخی از مراعاتها و باورداشتها به حاشیه رانده شوند. نکتهای که بهنظر میرسد در نظرگاه جانز مغفول واقع شده این است که تأکید وی بر «محتوای چندوجهی دینداری» تا جایی قدرت مانور دارد که سخن از نوگروی در زیر یک سقف اعتقادی واحد و نه بروز نوگروی در اعتقادات ریشه‌ای فرد که منجر به ترک سقف اعتقادی خاصی می‌شود، در میان باشد (شبه‌نوگروی یا نوگروی غیرحاد) لذا استدلال جانز را نمیتوان در تحلیل وضعیت نوگروندهگانی که کل نظام اعتقادی پیشین خود را فروگزاردهاند (نوگروی تام یا نوگرویی حاد) بهکار برد. مسألهی دیگر اینکه چه میشود که در یک گروه دینی، افرادی را مییابیم که دینداریشان از کم‌ترین میزان افتوخیز برخوردار است و همزمان در زیر همان سقف اعتقادی‌، افرادی هستند که بیش‌ترین تحول را در پای‌بندی دینی خود تجربه کردهاند. لذا تشبث به متن دین در جهت تحلیل وضعیت نوگروی در چنین مواردی چندان روا نیست.
2-2-2-1 مدل نوگروی دینی لافلند
جان لافلند (1977) در تحلیل خود از فرآیند نوگروی دینی، سلسله عواملی را مشخص‌ می‌کند که افراد بیطرف را به پی‏روهایی متعهد تبدیل می‌کند. بر اساس مدل لافلند، صرفن مردمانی که تمامی وضعیت‌های متوالی مورد نظر را از سر بگذرانند، ممکن است به گروه دینی جدیدی بگروند. ترسیم شکل سرهمبندیشدهی این وضعیتها، تصویری قیفیشکل را بهدست میدهد، چرا که «بهطور نظام‌مند، از تعداد مردمانی که وضعیت بعدی را تجربه میکنند، کاسته میشود» (Roberts, 1990: 110). بدین سان، بخش قابلتوجهای از جمعیت ممکن است وضعیت فشار یا تنش را تجربه کنند (وضعیت اول). بخش کوچکتری از جمعیت ممکن است چشمانداز دینی حل مسأله (دومین وضعیت) را اتخاذ کنند. وضعیت سه‌وم ممکن است برای برخی از مردمان قابل حصول باشد و به همین ترتیب، فقط تعداد اندکی از مردمانی که وضعیتهای پیشین را تجربه کردهاند با وضعیتهای بعدی مواجه میشوند (شکل1-1-2-2). آنچه در ادامه میآید، هفت وضعیت موجود در مدل نوگروی لافلند است:
1. تنش : در جوامعی که با تغییرات گستردهی اجتماعی – فرهنگی روبهرو هستند مردمان اغلب سطحی از آنومی یا بی‌هنجاری را در مناسبات اجتماعی و زنده‏گی فردی خود تجربه می‌کنند و این آنومی، فشار زیادی را بر افراد درگیر در وضعیت آنومیک وارد میکند. به عقیدهی لافلند «هم‌بسته‌گی با گروه‌های دینی» می‌تواند به‌عنوان یکی از پاسخ‌های فرد به تجربه‌ی تنش ناشی از آنومی در نظر گرفته شود. اما تنش حاصله از این احساس آنومی میتواند به طرق گوناگون مرتفع گردد و در این میان، نوگروی دینی تنها یکی از پاسخهای احتمالی به وضعیت تنش است. به عقیده‌ی لافلند، اگرچه تنش ناشی از آنومی برای بروز نوگروی دینی بسیار ضروری است، اما بهتنهایی اسباب آن را فراهم نمی‌کند(Roberts, 1990: 111). در واقع، این نارضایتی از وضعیت پیشین ممکن است در دفتر یک روانپزشک، در یک کمپین سیاسی با هدف تغییر وضعیت اجتماعی و یا به طرق گوناگون دیگری نظیر مصرف مواد سکرآور و یا اقدام به خودکشی رفع گردد.
2. چشمانداز دینی حل مسأله : دومین مشخصهی فردی، «تمایل به حل مسأله با عطف توجه به روشهای دینی یا [سیره و سخنان] رهبران دینی، بهجای روشهای سیاسی یا روانپزشکی و…» است. تنها زمانی که فرد معنایی دینی یا معنوی را در ورای افق رخ‌دادهای مادی و محسوس ببیند میتواند تابع پیام گروه دینی باشد. در غیر اینصورت، فرد، در جستوجوی راهحلی غیر دینی (مثلن سیاسی یا روان‌پزشکی) برای حل مسأله خواهد بود (همان:111).
3. جستوجوگری دینی : لافلند دریافت که مونیها از رکود و سکون موجود در گروههای دینی متعارف ناراضی بوده و نوعی علاقه به ماجراجویی و جستوجوگری دینی آن‌ها را به سوی گروه‌های دینی جدید سوق می‌دهد. آنها از پیش به این نتیجه رسیده بودند که جهانبینی ادیانی که در آن رشد یافته بودند ناکافی و نامناسب بوده است. با این جستوجوگری، آنان خود را بهعنوان «جست‌و‌جوگران حقیقت» بازشناختند. با این وجود، هر جستوجوگریای منجر به نوگروی نخواهد شد (Roberts, 1990: 111).
4. نقطهی تحول در زنده‏گی : لافلند در مطالعهاش بر روی نوگروندهگان به گروههای دینی دریافت که مواردی نظیر مهاجرت، «از دست دادن شغل»، «اخراج یا فارغالتحصیلشدن از دانش‏گاه» نقطههای تحولی هستند که بهصورت بالقوه میتوانند منجر به نوگروی شوند. از طرفی لافلند دریافت که مواردی نظیر «فروپاشی زنده‏گی زناشویی» و «بیماری» کمتر باعث بروز