معیارهای اخلاقی

معیارهای اخلاقی

دانلود پایان نامه

الهامبخش خیر نیز هستند که میتواند مشوق فرد برای سیر به آفاق الوهیت و زیستن بر مبنای اخلاقیاتی باشد که هم آبشخور و هم ملازم با این سیر است.
2-2-1-2-3-2 اخلاق دینی
در این حالت، اخلاق دارای محتوای آیینی و مذهبی میشود و فرد دیندار خود را ملزم به رعایت ضوابط اخلاقی موجود در شریعت خود میداند. اخلاق دینی به معنای سنتی و فقاهتی آن گنجایش اخلاق عام و همهشمول را ندارد. شکل تعدیل / تعالییافتهی اخلاق دینی را نیز تا حدی میتوان با اخلاق انسانمدارانه و همهشمول سازگار دانست. این شکل از اخلاقورزی، در واقع سنتزی است که از مواجهی اخلاق سنتی با وضعیت مدرن سر برمیآورد. اما بهطور کلی در اخلاق دینی، عنصر تعیینکننده بهجای اینکه تمایل قلبی و / یا عقلی فرد به خیر و منفعت عموم باشد، باورها و احکام و مقتضیات این یا آن شریعت خاص است.
در اینجا نهتنها میان ضوابط اخلاقی ادیان مختلف ـ بر حسب تاریخیت ـ تفاوتهایی دیده میشود، بلکه روایتها و قرائتهای مختلف از دین نیز منشأ بهوجود آمدن اخلاقیات مختلفی در میان پیروان یک دین واحد میشوند. گسترهی این قرائتهای مختلف را امروزه در چارچوب دین اسلام، میتوان از اخلاق طالبانیستی، «اخلاق محتسبی»، اخلاق متشرعانه، اخلاق مقدس مآبی و اخلاق خشک زاهدانه تا اخلاق نوعدوستی، اخلاق «همزیستی آزادمنشانه با دگراَندیشان» (فراستخواه، 1389: 4)، اخلاق عارفانه و اخلاق مبتنی بر منفعت همهگان در میان بافت مردم بازشناخت؛ طیفی که یک سر آن به درآمیختهگی فقه و قدرت گره خورده و سر دیگر آن با اومانیسم و تولرانس.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بسته به وضع معرفت دینی و فرهنگ دینیِ مختلف دینداران و نیز بسته به وضعیت نهادها و مناسبات اجتماعی آنها، اخلاق دینی آنان نیز متفاوت خواهد بود و بر اساس آنچه تاکنون ذکر شد، دو گونه اخلاق دینی را میتوان از هم بازشناخت: اخلاق دینی تعبدی و اخلاق دینی بازاندیشانه. در حالیکه در اخلاق دینیِ تعبدی، تلقیای تغییرناپذیر، مهر و مومشده، مطلق و غیرتاریخی از اخلاق دینی مدنظر است و در آن، درهمتنیدهگی اخلاق و شرعیات بهخوبی نمایان است، وجه متمایز اخلاق دینیِ بازاندیشانه، سوژه محوری آن بوده و برونداد آن اخلاقی با ارجاعات بیشوکم دینی اما متأثر از وضعیت (مدرن)، بازاندیشانه، محاسباتی و تعدیل و تفسیرپذیر است.
2-2-1-2-3-3 اخلاق دنیوی
هستند بسیاری از مردمان که برای پای‌بندی به امور اخلاقی، نیازی به میانجیگری دین یا حتا ایمان عام نمیبینند و زیبایی ارزشهای اخلاقی را بیواسطه درک میکنند. اینان دلایلی غیردینی، غیرکلامی و غیرالاهیاتی برای اخلاقیبودن خویش اقامه میکنند و مطلوبیت زندهگی اخلاقی را منوط به اعتقاد به دین خاصی نمیدانند.
حقوق بشر، کثرتگرایی و همزیستی آزادمنشأنه با مخالفان و برابری همهی شهروندان در آزادیهای مدنی و اجتماعی صرف نظر از پای‌بندی یا عدم پای‌بندی آنان به هر نوع دینی، نمونههایی از نتایج پای‌بندی مردمان جامعه به اخلاق دنیوی میتواند باشد. باور دینی هر چند هم بتواند تا جایی بر التزام به برخی از افعال اخلاقی کارگر افتد، اما همانگونه که پیشتر اشاره شد، ممکن است با برخی دیگر از بدیهیات اخلاقی در تعارض باشد. هستند کسانی که بهخاطر باورهای دینیشان حاضراَند نسبت به ناهم‌کیشان و دگراندیشان تعصب و خشونت ورزند؛ خشونتی که به لحاظ دینی، اخلاقی بوده و مشروعیت دینی خود را بهواسطهی استنباطهای ظاهرگرایانه و قرائتهای فاشیستی از مفاهیمی چون تولی و تبری، جهاد، اهل نفاق، اهل ضلال، بدعت، ارتداد، انحراف، فسق و مجازات، اهل ذمه، نجاست کفار و… کسب میکند. بسط و گسترش اخلاق دینیِ بازاندیشانه و اخلاق دنیوی در میان مردمان میتواند عرصه را بر سیطرهی فقهی چنین استنباط‌هایی و رواج اخلاق طالبانیستی و محتسبی، تنگتر کند.
تا اینجا سه دستهی کلی اخلاقورزی از هم تفکیک شد. در ادامه به یکی از مدل‌های روان‌شناختی در باب اخلاق پرداخته میشود. این مدل تلاشی است در جهت مرحلهبندی رشد اخلاقی مردمان بر اساس رشد شناختی آن‌ها.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-2-1-2-3-4 مدل رشد اخلاقی کلبرگ

مدلی که لورنس کلبرگ در آن فرآیند رشد اخلاقی را نشان میدهد، مدلی شناختی و مبتنی بر رویکرد ساختارگرایی شناختی است. ساختارگرایان شناختی بر این باوراَند که رشد فکری در تمامی مردمان و فرهنگها از مراحل یکسانی عبور میکند. بر اساس دیدگاه پیاژه، تا زمانی که فرد اختلالی شناختی را تجربه نکند که در آن به ناکافی بودن تفاسیر خود از تجربهاش پی برد، گذار از یک سطح به سطح بعدی میسر نخواهد گشت. «تغییر در سطح شناختی نیز ملازم با حالتی از نوگروی است» (Roberts, 1990: 124). باید این نکته را در نظر داشت که رویکرد ساختارگرایی شناختی مربوط به تغییر در ساحت ذهنی مردمان بوده و چنانچه نوگروی دینی با تغییر در ذهنیت و جهانبینی هم‏راه باشد، این رویکرد میتواند درک روشنی از فرآیند نوگروی به دست دهد.

نتایج پژوهش کلبرگ نشان داد که درک کودکان از مفاهیم اخلاقی نیز همانند رشد شناختی آنان، طی توالی نامتغیری از مراحل صورت میگیرد که در میان تمامی فرهنگها نمودی مشابه دارد و تنها تمایز و تفاوت آن در فرهنگهای مختلف، تسریع یا تأخیر در دستیابی به مراحل است. کلبرگ معتقد بود که کودکان و نوجوانان به تناسب مجهز شدن به ساختهای شناختی و بالا رفتن سن، واجد ظرفیت‌های جدید در گسترهی قضاوت اخلاقی شده و درک اخلاقیشان از سوگیری سطحی به قدرت جسمانی و پیامدهای بیرونی به ارزیابی عمیقتر روابط شخصی، نهادهای اجتماعی و نظامهای قانون‌گذاری تغییر مییابد. اما ممکن است فردی در أثر محدودیتهای شناختی و یا پذیرش اصول اخلاقی رایج در اجتماع خود در مراحل پایینتر بماند و توان تکامل و تعالی ارزشهای اخلاقی را نداشته باشد (جهانگیرزاده، 1390: 119 – 118).
بر اساس این نظریه، مردمان بر طبق مراحل رشد شناختی، در هر گستره از زنده‏گی خود، واجد نوع خاصی از تفکر اخلاقی میباشند. کلبرگ سه سطح و در مجموع شش مرحله رشد تفکر اخلاقی را معرفی و ارائه میکند. این مراحل بهصورت طولی هستند. به بیان دیگر، فرد برای رسیدن به سطح بالاتر حتما باید سطح قبلی را طی کرده باشد. از سویی، اگرچه همهی مردمان بالقوه واجد رسیدن به سطوح عالیتر هستند، اما از آنجا که بروز تواناییهای شناختی در تمامی مردمان یکسان نیست، این احتمال وجود دارد که مردمان در سطوح خاصی متوقف شوند و بنابراین ممکن است فردی 70 ساله را بیابیم که در سطوح و مراحل پایینتر متوقف مانده باشد (جهانگیرزاده، 1390: 111).
به باور کلبرگ، بسیاری از مردم هرگز از سطح دوم پا فراتر نمیگذارند. او رابطهی نزدیکی میان مراحل تحول اخلاقی و مراحل تحول شناختی پیاژه میبینند و معتقد است تنها کسانی که به مراحل آخر تفکر عملیاتی صوری دست یافتهاند میتوانند از عهدهی تفکر انتزاعی برآیند و بالاترین مرحلهی رشد اخلاق (سطح سه، مرحلهی شش) مستلزم صورتبندی اصول اخلاقی انتزاعی و پیروی از آنها برای دور ماندن از نکوهش خویشتن است.
کلبرگ بر پایهی یافتههای پژوهشی دریافت که کمتر از ده درصد از مردمان 16 ساله و بالاتر به تفکر «کاملن اصولی» (مرحلهی ششم) میرسند. کلبرگ کودکان را «فیلسوفان اخلاقی» که خود پرورش‌دهنده‌ی ارزشهای اخلاقی خود هستند، دانسته است. وی بر این باور است که این ارزشها لزومن از پدر و مادر یا همسالان آموخته نمیشوند، بلکه در نتیجهی کنش شناختی متقابل کودک با محیط اجتماعی خویش پدید میآیند. گذر کودکان از یک مرحله، بیش‌تر از تغییر سازمان شناختی درونی ناشی میشود تا فراگیری ساده مفاهیم اخلاقی رایج در فرهنگی که کودکان در آن زنده‏گی میکنند. گفتنی است که برخی روانشناسان با چنین دیدگاهی موافق نیستند و یادآور میشوند که رشد وجدان با تشخیص درست و غلط، صرفن حاصل رسش تواناییهای شناختی نیست. نگرش اخلاقی کودکان متأثر از همانندسازی آنان با والدین و نیز روشهایی است که برای تشویق یا تنبیه رفتار آنان در موقعیتهای معین به کار رفته است. معیارهای اخلاقی همسالان جوان و شخصیتهای تلویزیونی و کتابها نیز نقش مشابهی در این میان دارند. بررسیها گویای آن هستند که قضاوتهای اخلاقی بر أثر تماشای سرمشقهای مختلف قابل تغییر است. تماشای فرد بزرگسال که بر پایهی اصولی مورد پذیرش جوانان به اظهار نظر اخلاقی میپردازد و به خاطر آن تقویت میشود و ممکن است سبب شود کودکان قضاوت اخلاقی خود را یک سطح بالاتر یا پایینتر ببرند (همان: 112).
از سوی دیگر، رفتار اخلاقی افزون بر توانایی استدلال در ارتباط با معماهای اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. دو عامل مهم در این زمینه عبارتند از: توانایی توجه به پیامدهای درازمدت اعمال خود (بهجای توجه به پاداشهای فوری) و تواناییهای کنترل رفتار خود. عامل دیگری که اهمیت همسان دو عامل یاد شده دارد توانایی همدلی با مردمان دیگر است، به این معنی که شخص بتواند خود را بهجای دیگران بگذارد. درک احساسات دیگران ما را به یاری رساندن به آنان برمیانگیزد (همان: 113-112).
6 مرحله از رشد اخلاقی کلبرگ که در 3 سطح گستردهتر قرار دارد، به قرار زیر است:
سطح اول: اخلاق «پیشاعرفنگر» (دیویس، 1387: 266) از 4 تا 10 سالهگی. در این سطح قضاوت اخلاقی، مبتنی بر اجتناب از مجازات و یا کسب پاداش است. معیارهای اخلاقی از جانب یک نیروی مطلقهی بیرونی (خدا، خانواده و…) تعیین میشود و فرد به جهت گریز از تنبیه و یا کسب پاداش مجبور است از چنین قوانینی پیروی کند. ماهیت قوانین در این سطح، کلی، مطلق و غیرقابلتغییر است. این سطح، خود دارای 2 مرحله است (کدیور، 1377: 129).
مرحلهی 1: جهتگزینی تنبیه – اطاعت (بین 4 تا 7 سالهگی). در این مرحله کودک برای گریز از مجازات، از معیارهای اخلاقی دیگران تبعیت میکند و به انگیزهی عمل فرد توجه چندانی ندارد، بل‌که بیش‌تر به پیامد آن فکر میکند. «کار درست یعنی اطاعت از نظر بزرگتر و صاحب اختیار جهت فرار از تنبیه» (همان: 129). یعنی امور اخلاقی با قانون و عدالت یکی هستند و مسأله اصلی ترسی است که از بیرون هست و تنبیهی که به دنبال آن خواهد آمد. در نتیجه، فرد خود را مجبور و محکوم به رعایت قانون میداند. این مرحله، مرحلهای خودمحورانه است زیرا مردمان، صرفن بهخاطر خودشان از مجازات اجتناب میکنند (Roberts, 1990: 126).
مرحلهی یک کلبرگ، منعکس کنندهی گرایش طبیعی کودکان کم سن و سال به مجسم کردن ایدههای اخلاقی در مکانها یا رویدادهای عینی است. اخلاق مرحله یک دربردارندهی درک فیزیکی از مرجعیت اخلاقی است. همچنین، «پایبندی به یک قاعده با توسل به پیامدهای فیزیکی» توجیه می شود. ویژه‏گیهای فیزیکی شاخص یک موقعیت (مثل اندازه و موضوعات یا پیامدهای فیزیکی)، توجه و تخیل کودک کم سن و سال را تسخیر کرده و بر قضاوت اخلاقی او حاکم است (جهانگیرزاده، 1390: 111).
مرحلهی 2: جهتگزینی ابزارگونهی نسبی (7 تا 10 سالهگی). در این مرحله فرد باور دارد که کار اخلاقی زمانی اخلاقی است که «من او را برای خودم و دیگران به یک اندازه در نظر بگیرم»، و شعار «هر بد که به خود نمیپسندی، با کس مکن ای برادر من» گویای همین مرحله از رشد اخلاقی است و معنایش این است که من به نوعی برابری و معادله و معامله باور دارم. در نتیجه، امور اخلاقی مادامی که تقریبن یکدست و یکنواخت و در ارتباط با دیگران بهصورت مساوی اعمال میشود، قابل قبول است، حتا اگر امور اخلاقی با مجازات شدید هم‏راه باشد. در این مرحله، اطاعت از مقررات برای رسیدن به پاداش و نوعی سودجویی متقابل، معیار قضاوت اخلاقی است. کودکان عملی را اخلاقی میدانند که برای آنان فایده داشته باشد (کدیور، 1377: 129).
بهطور کلی میتوان گفت که در سطح اخلاقی پیشاعرفنگر، کودکان در مورد درست و نادرست امور بر حسب عواقب عمل قضاوت میکنند. در ابتداییترین مرحله، تعریف کودک از درست و نادرست بر این اساس است که شخص باید از قواعد پیروی کند تا تنبیه نشود. در مرحلهی دوم رابطهی متقابلی ایجاد میشود؛ هر کس باید برای برآوردن نیازهایش کاری کند و بگذارد دیگری هم همین کار را بکند. انجام دادن آنچه عادلانه است مبادلهای برابر ایجاد میکند. این گفته که «تو پشت مرا بخاران و من پشت تو را میخارانم» مصداق این مرحله است. در این مرحله، شناخت اخلاقی کودک هنوز هم جنبهی خودمحورانه و عینی دارد، هرچند کودک حقوق خود را به نوعی منوط به حقوق دیگران میداند (همان: 130).
سطح 2: اخلاق «عرفنگر» (دیویس، 1387: 266) از 10 تا 18 سالهگی. در این سطح، «رفتار اخلاقی کودک برای سازگاری و همآهنگی با نظم اجتماعی است و از تمایل وی به حفظ این نظم سرچشمه میگیرد». ابتدا رفتار اخلاقی با توجه به همکاری کودک با همسالان معنی پیدا میکند و با توجه به کاسته شدن از خودمداری که با مرحلهی عینی هم‏راه است، کودک میتواند خود را بهجای دیگران بگذارد. بنابراین در قضاوتهای خود، احساسات دیگران را نیز در نظر میگیرد. به همین علت، او در این مرحله به دنبال هم‌آهنگی و سازگاری با معیارهای اخلاقی دوستان و یا اعضای خانواده است. در این سطح مردمان علاقه‌منداَند که با اعمال خود دیگران را خشنود کنند، یعنی تحسین آنها را برانگیزند، بهویژه تحسین کسانی که از نظر آنها مهم هستند. در همین سطح، آنها گرایش به اطاعت کامل از قوانین دارند. اطاعت از قوانین لزومن برای اجتناب از مجازات یا کسب پاداش نیست، بلکه بیش‌تر دلیل آن حفظ نظم جامعه است. در این سطح، قوانین همچنان ماهیتی مطلق دارند و غیرقابل تغییر هستند اما اطاعت از آنها، لزومن برای اجتناب از مجازات و یا کسب پاداش نیست (کدیور، 1377: 130). دو مرحلهی این سطح عبارتند از:
مرحلهی 3: جهتگزینی اشتراک میانفردی (جهتگزینی دختر خوب/ پسر خوب). در این مرحله (10 تا 13 یا 15 سالهگی)، رفتار خوب، رفتاری است که تأیید دیگران را بهدنبال دارد و مردم عمومن انتظار دارند. عمل اخلاقی، عملی است که تأیید دیگران را به دنبال داشته باشد. مردمان، بر خلاف سطح پیشاعرفنگر، به نیت عمل اهمیت میدهند و نه به پیامد آن. رفتار خوب در این مرحله به معنای داشتن انگیزههای خوب و احساسهای میانفردی نظیر عشق، همدردی، اعتماد و توجه به دیگران است (همان: 131).
مرحلهی 4: جهتگزینی حفظ [نظم] اجتماعی (اخلاق بر اساس قانون و مقررات اجتماعی). در این مرحله (13 تا 15 یا 18 سالهگی)، فرد وظایفی را قبول کرده انجام میدهد و بر این باور است که قوانین باید پشتیبانی شوند. رفتار درست در این مرحله، انجام وظیفهای است که قانون و اجتماع بر عهدهی فرد گذاشته است. فرد خود را موظف میداند که به تعهدات خود، به گونهای که جامعه تعیین کرده است عمل نماید و این امر را یک وظیفهی فردی میداند. در این مرحله برخلاف مرحلهی 3، مردمان به جامعه بهعنوان یک کل نگاه میکنند و صرف جامعهی کوچک خانوادگی و روابط با اعضای خانواده یا دوستان

مطلب مرتبط :   پایان نامه روانشناسی با موضوع : زنان سرپرست خانوار
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو