پایان نامه حقوق

پایان نامه ارشد درمورد سازمان های بین المللی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تعریف می کند که شرارت،پرخاشگری،خودپرستی و خشونت را در ذات خود دارد در این مکتب،اهمیت بنیادین دارد به طوری که رئالیست ها به همان نحو که انسان را موجودی بد ذات می شمرند،دولت ها را نیز به همین توصیف کرده به طوری که مهم ترین دغدغه آنها حفظ بقاء و موجودیت آنها می باشد. رئالیست ها به دولت ها حتی بیشتر از افراد بدبین بوده به گونه ای که در نظام روابط بین المللی که فاقد هیچ گونه قوه اجرایی مرکزی می باشد؛هیچ نهادی نمی باشد که مانع از بروز خشونت و درگیری میان دولت ها گردد.با توجه به آنارشیستی بودن وضعیت نظام بین الملل،هر دولتی باید این مسئله را مد نظر قرار داده باشد که در هر لحظه امکان تجاوز نظامی به حریم کشورش وجود دارد.از این رو تنها ابزار مقابله با تهاجم نظامی داشتن قدرت نظامی مناسب است و از آنجا که هر دولتی به صورت بالقوه هم می تواند تجاوزگر باشد و هم ممکن است مورد تجاوز دولت های دیگر قرار گیرد،بهترین روش تامین و حفظ امنیت بین الملل،تحقق بازدارندگی های متقابل میان دولت ها و شکل گیری موازنه قدرت است.در کل،واقع گرایان از سیاست جهان تصویر نسبتا تیره ای ترسیم می نمایند.از نظر آنها ،نظام بین الملل میدان مبارزه است و در آن کشورها به صورت بی رحمانه ای به دنبال فرصت هایی می باشند تا بتوانند از یکدیگر بهره برده و امتیاز بگیرند که در این میان ،اعتماد جایگاهی ندارد.در این میدان،زندگی روزانه اساسا مبارزه برای قدرت است و هر کدام از کشورها نه تنها تلاش می کند قوی ترین بازیگر سیستم باشد بلکه سعی دارد مطمئن شود که هیچ کشور دیگری به آن موقعیت بالا دست نمی یابد. در واقع در این دیدگاه این طرز تلقی وجود دارد که((امکان حذف سلاح ها در صحنه ی سیاست بین الملل وجود ندارد اما مدیریت آن امکان پذیر خواهد بود.از طریق مدیریت تسلیحات و تنظیم آن با سطح خاصی از ثبات استراتژیک،می توان به حداقلی از امنیت لازم دست یافت و از پرداخت هزینه های اضافی به منظور دست یابی به همان میزان از امنیت پرهیز نمود.)) البته واقع گرایان علی رغم تاکید بر رقابت نظامی و ذخیره سازی هر چه بیشتر تسلیحات از جمله تسلیحات متعارف بر همکاری نظامی نیز تاکید دارند اما معتقدند که این همکاری نظامی می بایستی با ((منطق حاکم بر رقابت امنیتی که هیچ سطح همکاری نمی تواند آن را از بین ببرد،محدود شود.))جنگ های افغانستان و عراق توسط ایالات متحده آمریکا به ترتیب در سال های 2001 و 2003 تحت تاثیر کامل مکتب رئالیسم قرار داشت چرا که یکی از اصول محوری رئالیسم،نادیده انگاشتن نظم حقوقی بین المللی است به گونه ای که نباید به سازمان های بین المللی همانند سازمان ملل متحد و هم چنین حقوق بین الملل برای جلوگیری از جنگ و ایجاد بازدارندگی اعتماد نمود.در واقع از دیدگاه رئالیستی ،تغییر در نظام بین المللی با استفاده از سازمان های بین المللی عملی نمی باشد مگر اینکه قدرت ها خواهان آن باشند. از این روست که دیده می شود که دولت های غربی به ویژه ایالات متحده امریکا که خود را منادی اجرای محض قواعد بین المللی می دانند؛خود بزرگترین ناقضان آن قواعد توصیف می شوند که حتی خود آنها در روند تدوین و تصویب آن نقش عمده ای را ایفاء نموده اند. خود رئالیسم به دو زیرشاخه رئالیسم کلاسیک و نئورئالیسم تقسیم می شود. نمونه بارز چنین رویکردی را می توان در عدم تصویب اساسنامه دیوان بین المللی کیفری و حتی پس کشیدن امضای دولت ایالات متحده از سند مزبور دانست.منتقدین مواضع ایالات متحده آمریکا،مخالفت ها و ایرادات این کشور را به نوعی عدم تمایل این کشور نسبت به پذیرش مسئولیت در برابر نقض فاحش حقوق بشر و یا اعمال استانداردهای تثبیت شده ای که برای دیگران ایجاد گردیده است می دانند.با باور این دسته از منتقدان،ایالات متحده به هیچ عنوان نمی خواهد بپذیرد که به جرم نقض حقوق بشر و یا دیگر اصول تثبیت شده جهانی در مظن اتهام قرار بگیرد زیرا این کشور خود را از بنیان گذاران و متقدمین حقوق بشر در جهان دانسته و مدعی است که اصول حقوق بشر در نظام حقوق بین الملل کنونی به نوعی نشات گرفته از قانون اساسی و دیگر قوانین آمریکا است. آمریکارئالیسم حتی در عرصه راهبردهای دفاعی به ویژه ایالات متحده آمریکا در بکارگیری تسلیحات متعارف در عرصه مخاصمات تاثیر شگرفی داشته است. البته باید عدم توجه بایسته به نقش سازمان های بین المللی در حل و فصل اختلافات بین المللی و پیشگیری از بروز جنگ و به تبع آن کاربرد فزآینده تسلیحات متعارف در جریان این جنگ ها را نباید به عدم ترسیم هیچ گونه نقشی برای سازمان های بین المللی به ویژه در عرصه نظامی در مکتب رئالیسم تصور نمود چرا که حداقل از لحاظ سازمان ها و اتحادیه های نظامی چون ناتو
،واقع گرایان معتقد به مشروعیت آنها بوده اما بر این نظر هستند که این اتحادیه و سازمان ها،معمولا واکنش های کوتاه مدتی هستند که از طریق دولت ها برای دفاع در مقابل تهدید یا تهدیدات خاص سازمان داده می شوند و زمانی که تهدید و یا تهدیدات از بین بروند،معمولا منافع متحدان از هم فاصله گرفته و اختلاف منافع حاصل گشته و اتحادیه و سازمان های بین المللی مزبور منحل می شوند.بنابراین همیشه این بدبینی به دولت ها حتی دولت های متحد یک کشور در اندیشه رئالیسم وجود دارد. با این حال،چهار انتقاد عمده نسبت به مکتب رئالیستی وجود دارد: 1-دولت ها تنها بازیگران روابط بین الملل نیستند؛2-قدرت دولت ها کاملا نابرابر است؛3-دولت ها مستقل از یکدیگر نیستند؛4-الگوهایی از همکاری میان دولت ها به رغم تضاد منافع وجود دارد.این انتقادات موجب شده است که نوواقع گرایان در برخی از رویکردهای اخلاف خود تجدیدنظرهایی داشته باشند از جمله اینکه برخلاف واقع گرایان کلاسیک دیگر قدرت معطوف به قدرت نظامی نبوده و این امر به تنهایی موجب افزایش امنیت ملی یک کشور نمی گردد. در واقع از نظر آنها انباشت و کاربرد تسلیحات متعارف که می تواند یکی از مولفه های قدرت نظامی می باشد؛نمی تواند به تنهایی نقش برجسته ای در به پیش بردن اهداف ملی یک کشور در محیط بین المللی ایفاء نماید بلکه قدرت یک پدیده چند بعدی بوده که از عناصر گوناگون سیاسی،اقتصادی،نظامی و فرهنگی تشکیل شده است و پدیده ای مرکب است. از این رو اندازه گیری و تعیین قدرت یک دولت در نظام بین المللی صرفا بر مبنای قدرت نظامی صورت نمی گیرد بلکه به کارکرد چندین نوع قدرت بستگی دارد.یکی دیگر از تفاوت های میان واقع گرایان کلاسیک و نوواقع گرایان که بر بکارگیری تسلیحات متعارف نیز تاثیر دارد؛تغییر نظریه موازنه قوا به موازنه تهدید می باشد.بدین صورت که وقایعی نظیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان نظام دو قطبی،تبدیل شدن ایالات متحده به تنها ابرقدرت نظام بین الملل و نیز عدم شکل گیری موازنه در برابر آن تا اواخر قرن بیستم،سبب شد تا کارکرد و قدرت تبیین نظریه موازنه قوا توسط بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل مورد تردید قرار گیرد و انتقادهایی از سوی آنها بر این نظریه وارد آید. از این رو تلاش ها به منظور تغییر این نقطه نظر،منجر به شکل گیری نظریه جدیدی توسط نو واقع گرایان موسوم به موازنه تهدید شد به دیگر سخن بر مبنای نظریه موازنه تهدید((قدرت ها در مقابل افزایش قدرت دست به موازنه نمی زنند؛در مقابل آنچه باعث می شود کشورها به توازن روی بیاورند میزان تهدیدی است که درک می کنند.))

موضوع دیگر مهم در باب ارتباط میان رئالیسم و کاربرد تسلیحات متعارف در بحث امنیت ملی هویدا می شود.در امنیت به مفهوم سنتی آن،تولید، تملک و انتقال تسلیحات متعارف یکی از مظاهر افزایش دهنده ی امنیت دولت در بعد ملی و قدرت آن دولت در سطح بین المللی تلّقی می شد؛پیش از پایان جنگ سرد با تصویب قطعنامه 2625 مجمع عمومی سازمان ملل متحد بر برابری حاکمیت دولتها تاکید نمود که ((تمام کشورها از حقوقی که ذاتاً متعلق به حاکمیت آنهاست بهره می برند و هر کشوری حق دارد آزادانه نظام سیاسی ،اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را انتخاب کرده و توسعه دهد)). در این قطعنامه،با تاکید بر لزوم حفظ امنیت جامعه بین المللی ، بر حق دولتها بر دراختیار داشتن تسلیحات برای حفاظت از امنیت ملی خود ، تاکید شده است..ارائه تعریف دقیق از امنیت ملی به دلایل ذیل مشکل می باشد : 1-نخستین دشواری ارتباط نزدیک و تنگاتنگ امنیت ملی با نظم عمومی،منافع امنیتی ضروری، منافع ملی حیاتی و حتی صنایع استراتژیک است که سبب شده تا مرز دقیقی میان این اصطلاحات ترسیم نگردد و در بسیاری از اسناد بین المللی یا قوانین به جای هم به کار می روند. دومین دشواری برای تعریف امنیت ملی در کنار ارائه نکردن تعریف در قوانین و مقررات کشورها،سیال و رو به تکامل بودن امنیت ملی است که سبب شده تا مفهوم امنیت ملی از کشوری به کشور دیگر و از دوره ای به دوره دیگر متفاوت باشد.امنیت ملی یکی از مواردی است که دولت ها عموما آن را از رسیدگی های قضایی بین المللی مستثنی می نمایند برای نمونه می توان به بند یک ماده 20 معاهده مودت 1955 میان ایران و ایالات متحده اشاره داشت که مقرر نموده که عهدنامه فعلی مانع اجرای اقدامات ذیل نخواهد بود: ((اقدامات لازم جهت ایفای تعهدات یک طرف معظم متعاهد برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین المللی یا جهت حفظ منافع اساسی طرف مزبور از لحاظ امنیت.))این ماده را می توان این گونه تفسیر کرد که پاره ای اقدامات را از قلمرو شمول واقعی و عملی عهدنامه خارج می کند و در نتیجه صلاحیت دیوان بین المللی دادگستری را برای ارزیابی و رسیدگی به مشروعیت و قانونی بودن چنین اقداماتی مستثنی می کند.هدف امنیت ملی،مقابله با تهدیداتی است که به امنیت کشور و دولت معطوف است و به خودی خود وجود آن به معنای وجود امنیت برای مردم نیست در واقع حمایت از شهروندان در برابر حملات خارجی شرط لازم برای امنیت افراد است اما شرط کافی نیست.امنیت ملی دو بعد سلبی و ایجابی دارد.بعد سلبی ناظر بر نفی،دفع،رفع و تقلیل تهدیدات و آسیب پذیری ها است و از حیث تاریخی نیز،نخستین گفتمان شناخته شده در حوزه مطالعات امنیتی است در حالیکه بعد ایجابی محصول مضامینی ارتقاء بخش و بهینه ساز است و در تحلیل امنیت،متغیرهای فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و نظامی را دخیل می داند. از این منظر،امنیت افزون بر نبود تهدید،بر شرایط لازم برای تحقق خواست ها و اهداف ملی تاکید دارد. فرآیند بین المللی حاکم بر کنترل کاربرد تسلیحات متعارف،عرصه تقابل و جدال مداوم بین تمایلات بین المللی و منافع ملی حیاتی دولت هاست به طوری که این تعارض منافع ملی حیاتی و امنیتی دولت ها است که نظام فوق الذکر را عقیم گذاشته است.مساله کاربرد و انتقال تسلیحات متعارف از دهه 1970 به بعد همواره یکی از دلایل جدی اختلافات امنیتی میان دولت های جهان سوم و قدرت های بزرگ بوده است به طوری که کشورهای جهان سوم همواره کوشیده اند تا با انتقال آسانتر تسلیحات،امنیت ملی خود را تضمین کنند.شبکه معاهدات،نظام ها و هنجارهای کنترل تسلیحات هنگامی که به تسلیحات متعارف می رسد؛بسیار محدود می گردد.در مقابل،قدرت های بزرگ نیز نگران بوده اند که دست یابی آسان کشورهای جهان سوم به تسلیحات ممکن است مشکلاتی را برای ادامه سیاست مداخله جویانه آنان در مناطق مختلف به همراه داشته باشد.اصولا ممنوعیت کلی بر کاربرد تسلیحات متعارف بر خلاف غیرمتعارف مغایر با دو اصل بنیادین حقوق بین الملل مندرج در منشور ملل متحد یعنی حق دفاع مشروع(ماده 51 منشور ملل متحد) و حق حاکمیت ملی(ماده 2 منشور ملل متحد) می باشد.این اصول به دولت ها اجازه می دهند تا استقلال خود را حفظ کرده و در پرتوی احترام به تعهدات بین المللی شان،فعالیت های اقتصادی خود را پی بگیرند.البته باید گفت که امروزه مفهوم امنیت ملی از نظر کاربرد تسلیحات متعارف دچار تحول اساسی شده است بدین معنا که ملهم از آموزه های مکتب کپنهاگ که معتقد است که امنیت ابعاد چندگانه و متعدد دارد و فقط شامل بعد نظامی برآمده از محیط و کنش گران خارجی نیست بلکه ابعاد داخلی و جامعه ای را نیز در برمی گیرد،قرار گرفته است.
گفتار دوم:ایده آلیسم و کاربرد تسلیحات متعارف:
آرمان گرایان برخلاف واقع گرایان توجه ویژه ای به سازمان ها و نهادهای بین المللی و نقش آنها در حفظ صلح و امنیت بین المللی از جمله در زمینه تنظیم بکارگیری تسلیحات متعارف دارند. از نظر آنها،نهادها و سازمان های بین المللی بهترین ساز و کار موجود به منظور پیشبرد همکاری و همگرایی بین المللی می باشد. برخلاف تاکید واقع گرایان بر امنیت نظامی و سخت افزاری،آرمان گرایان به جنبه های دیگری امنیت مثل امنیت اقتصادی،امنیت فردی و … توجه دارند.از نگاه آرمان گرایان،امنیت یک مفهوم کلی است که بسیاری از مسایل را در تمام سطوح و جنبه ها در بردارد.به طوری که آنها علاوه بر امنیت نظامی به مسایل مختلف دیگری چون توسعه،تجارت،مسایل زیست محیطی،حقوق بشر،حقوق افراد،زنان و …. توجه خاصی دارند. لیبرال ها به عنوان اصلی ترین نظریه پردازان در حوزه ایده آلیسم آرای متنوعی در مورد پیوند اقتصاد و جنگ دارند.آنها عموما از ساختارهای اقتصادی مشخصی حمایت می کنند که ضمن حداکثر سازی سطح رفاه جامعه،از بروز جنگ نیز ممانعت می کند.در چهارچوب مکتب لیبرال،اصولا جنگ و کاربرد تسلیحات متعارف پدیده ای استثنایی است و اصل همکاری بر جامعه بشری غلبه دارد.از نظر لیبرال ها به جای دولت به عنوان تنها بازیگر صحنه بین المللی،انسان و به جای قدرت،انواع روابط از اخوت تا اقتصادی و فرهنگی قرار داده می شود.انسان اساس هر رابطه ای تصور می شود و مرزهای حایل بین او،یا اعتباری و یا تصنعی تلقی می شود.مفروضات ایده آلیسم راجع به جنگ را :1-طبع انسان ذاتا خوب است و قابلیت نوع دوستی و کمک متقابل را دارد؛2-غریزه اساسی انسان برای رفاه دیگران،امکان پیشرفت را فراهم می سازد؛3-رفتار بد انسان ناشی از طبیعت شر وی نیست بلکه محصول سازمان ها و نهادهایی است که انسان را به اعمال خودخواهانه و مضر به حال دیگران وا می دارند؛4-جنگ ها معرف بدترین چهره از نظام بین المللی هستند؛5-جنگ اجتناب ناپذیر نیست و می توان آن را با سازمان های موجد آن از بین برد؛6-جنگ یک مسئله بین المللی است که از بین بردن آن،تلاشی فراتر از حد ملی لازم دارد؛7-و سرانجام جامعه بین المللی باید حذف نهادهای جنگ خیز را وظیفه خود تلقی کند.رویکرد جدید آرمان گرایی با نام نوآرمان گرایی یا نئوایده آلیسم حتی به نسبت آرمان گرایان اولیه تاکید بیشتری بر نهادها و سازمان های بین المللی دارد.از نظر طرفداران این گرایش جدید،صلح و عدالت شرایط طبیعی نیستند بلکه محصول طراحی آگاهانه هستند. تشویق و یا حتی اجبار دولت های غیرلیبرال برای دموکراتیک تر شدن تنها بخشی از ضرورت هایی است که برای ایجاد نظام واقعی و لیبرال جهانی لازم است.
برخلاف تاکید رئالیسم بر امنیت ملی در کاربرد تسلیحات متعارف، در آرمان گرایی بر مفهوم امنیت دسته جمعی در کاربرد یا عدم کاربرد تسلیحات متعارف بحث می گردد.مفهوم امنیت دسته جمعی مانند دموکراسی،حقوق بشر و حاکمیت قانون بسیار برای تعریف نمودن دشوار می باشد. در ابتداء باید گفت که امنیت دسته جمعی به عنوان موافقت نامه ای است که دولت ها به موجب آن از هنجارها و قواعدی که ثبات را تامین نموده تبعیت نموده و در صورت ضرورت برای مقابله با تجاوز سرزمینی به قلمرو یک کشور عضو با هم متحد می گردند. در واقع منظور از سیستم امنیت دسته جمعی،یک سیستم نهادی منطقه ای یا جهانی است که به موجب یک معاهده چندجانبه بین المللی تاسیس یافته و بر اساس آن، دولت های عضو سیستم موافقت می کنند که با متجاوز به طور دسته جمعی برخورد نمایند.مفهوم سیستم امنیت دسته جمعی به درستی در این تعریف جانسون و نایمر تشریح شده است که : ((یک سیستم مبتنی بر تعهد جهانی همه کشورها به پیوستن به نیروها بر علیه یک دولت متجاوز مادام که