پایان نامه با واژگان کلیدی حقوق شهروندی، حقوق خصوصی، حقوق عمومی، حقوق بین الملل

ن معنا «right »و در فرانسه «Droit » است.که مثل فارسی و عربی آ« قابل جمع بستن هستش.
بند دوم : حقوق و اقسام اون
1-2- تعریف حقوق
حقوق دارای معانی مختلفیه که به برخی از اونا اشاره می کنیم:
-حقوق به معنی نظام حاکم بر رفتار اجتماعی شهروندان یه جامعه، یعنی مجموعه بایدا و نبایدایی که اعضای یه جامعه مجبور به رعایت اونا هستن و طبق این قوانین اختیارات و آزادیا ی هرکی و تکالیفی که با بقیه داره تعیینمی شه. ضمنا کلمه « تشریع» در زبون عربی و کلمه «شرع» در اصطلاح فقهایاسلام هم همین معنا رو افاده می کند.12
-حقوق به معنی جمع « حق» است. به این معنی که « حقوق» مجموعه حق هاییه که از طرف مقام صلاحیت دار( خدا، دولت، طبیعت و … طبق فرق دید ها) واسه انسان بماهو انسان وضع و تضمین شده.
– حقوق عبارته از کل قوانین اجبار بیاری که بر رفتار اجتماعی انسان حکومت می کند و قدرت حاکم بر جامعه( دولت)، اجرای اون رو تضمین می کنه.13
2-2- اقسام حقوق
حقوق در کلان ترین و بنیادی ترین تقسیم خود بر مبنای موضوع، به دو شاخه بزرگ حقوق خصوصی و حقوق عمومی تقسیم می شه.14
حقوق عمومی همونجوریکه از اسمش پیداست به جامعه مربوط می شه، و واسه همین حضور دولت به عنوان نماینده جامعه دست کم در یه طرف رابطه حقوقی ضرورت داره. اما صرف حضور دولت باعث عمومی شدن رابطه حقوقی نمی شه. حضور دولت وقتی باعث عمومی شدن رابطه حقوقی می شه که دولت از موقعیت ممتاز و برتر بهره مند باشه؛ و اون در صورتیه که در مقام اعمال«حاکمیت» باشه. چون که بعضی وقتا مرکزها غیر دولتی ً به نمایندگی از طرف دولت مسئول این مسئولیت می شن. پس می میتونیم حقوق عمومی رو این جور تعریف کنیم:« اون بخش از قوانین حقوقه که روابط دولت رو با تک تک مردم، با افراد حقوقی حقوق خصوصی و با دیگه دولتا از مقام حاکمیت اعمال می کند.
حقوق خصوصی، اون بخشی از قوانین حقوقیه که روابط افراد جامعه با همدیگه یا با دولت، سازمان های دولتی و سازمانای جانشین از مقامی مساوی با تک تک مردم رو تنظیم می کند.
دومین مبنای تقسیم ، قلمرو قانون حقوقیه که طبق اون حقوق به دو شاخه حقوق ملی( داخلی) و حقوق بین الملل( خارجی) تقسیم می شه.
صرف نظر از برخی از اختلاف نظرها،مهم ترین شاخه های فرعی حقوق عمومی و حقوق خصوصی رو در دو میدون ملی و حقوق بین الملل میشه اینجور ترسیم و شمارش کرد:15

حقوق شهروندی، مجموعه ای از حقوق خصوصی و عمومیه که بر روابط اجتماعی، حاکمه؛ و موضوع اون، چگونگی روابط مردم( شهر یا کشور) و حقوق و تکالیف اونا در برابر همدیگه و ضمنا در برابر جامعه هستش.
گفتار دوم: شهروند و حقوق شهروندی و حقوق بشر
بند اول : شهروند
واژه « شهروند» از واژگان متأخر زبون فارسیه. طوری که حتی در فرهنگ لغتای عمومی مثل فرهنگ مشخص و عمید و دهخدا مطرح نشده. اولین فرهنگ کلمه فارسی به فارسی که کلمه شهروند در اون اشاره شده«فرهنگ فارسی امروز» است در این فرهنگ واژه « شهروند» اینجور تعریف شده:« کسی که اهل یه شهر یا کشور باشه و از حقوق برای اون بهره مند باشه.»16
در ادبیات حقوقی ما هم این لفظ سابقه زیادی نداره. چون در قانون اساسی کشورمان اینجور لفظی وجود نداره. در ایران تا قبل از زمان مشروطیت به جای این واژه از کلمه «رعیت» و « رعایا» استفاده می شد. صاحب نظران فکر می کنند معنی شهروندی رو میشه در کل، از مفاهیم جدیدی دونست که با زندگی برخاسته از نوآوری و فرهنگ انسان اجتماعی، در هم آمیختهه.
در این جا به برخی از تعارف از معنی شهروند اشاره می کنیم:
« شهروند» ترجمه فارسی « citizen » از مشتقات city ( شهر) است.که ریشه اون واژه لاتین «civitias » است. این کلمه در زبون لاتین برابر کلمه«polis » در زبون یونانی به معنای شهره. واژه شهروند در دایره المعارف انگلیسی« Wikipedia » اینجور تعریف شده:
« شخصی که به شکل قانونی ساکن یه شهر، دولت یا کشور شناخته می شه.»17
شهروند در فرهنگ کلمه حقوق لاتین، به عنوان شخصی که در مقابل دولت پایبند بوده و از سویی از حمایت اون برخورداره، تعریف گردیده؛ و ضمنا شهروندی به عنوان یه رابطه ی حقوقی بین فرد( Indivisdual ) و دولت( State )18 به معنای اعم اون که حکومت هستش، است.19
حقوق دانان کشورمان هم در تعریف شهروند اینجور گفته ان:
«شهروند» فردیه که در مورد یه دولت در نظر گرفته می شه که از سویی بهره مند از حقوق مدنیه و از سویی مکلف به تکالیفی در برابر دولته.20
برخی واسه شهروند، دو معنی عام و خاص در نظر گرفتن. که در معنی خاص شهروند به عضوی از جامعه گفته میشه که حق مشارکت فعالانه در تمشیت اداره امور سیاسی جامعه خودشو داشته باشه، و در تعریف عام « شهروند» به معنای تبعهه و به کلیه افرادی که در قلمرو یه کشور زندگی می کنن و پیرو دولت حاکم هستن گفته میشه.21
از توجه تعاریف جورواجور در مورد شهروند، دو معنای کلی برداشت می شه: اول شهروند به معنای بشر و نوع انسانه که مصادیق اون شامل همه انسانا هاز هر جنس و نژاد و رنگ و کشور و دین و مذهب و … معنای دوم شهروند به معنای انسانای ساکن و ساکن در یه کشور مثل آدما و بیگانگان که در سرزمین یه دولت- کشور و تحت قدرت اون دولت- کشور هستن.22
بعد از بیان معنی شهروند این نکته لازم به ذکره که تموم کشورهای دنیا واسه پستای حساس شرایط خاصی رو قائل می شن. از ج
مله این امور مسئله تابعیته. درجه بندی تابعیت امریه که در همه نظامای عالم پذیرفته شده . از موارد روشن در حقوق بین الملل اینه که تابعیت، برابر و یه درجه ای نیس و هرکی کمترین آشنایی با حقوق بین الملل خصوصی داشته باشه این معنی رو درک می کند. برای مثال اگه یه فرد ایرونی تابعیت یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکایی رو بخواد بدست بیاره اول اینکهً پذیرش تابعیت اون شرایطی داره و دوم اینکهً پس از اونکه تابعیت اون پذیرفته شد به اون اجازه داده نمی شه که رئیس جمهور یا برخی از مشاغل کلیدی و … رو مسئول شه چون تابعیت اون تابعیت درجه دوه و اینطوری نیس که هرکی تابعیت هر کشوری رو داشت از همه حقوقی که افراد اون کشور دارن اون هم باید بهره مند باشه چون تابعیت چند درجه ایه و نمیشه با خاطر به اینکه انسانیت درجه یه و دو نداره نتیجه گرفت که تابعیت یا یعنی شهروندی هم درجه یه و دو نداره. چون که هر کشوری واسه تابعین خود شرایط خاصی قائله.
در اسلام هم شرایط خاصی واسه این مسأله در نظر گرفته شده. البته ملاک تابعیت و شرایط اون از دید اسلام و دید بقیه فرق می کند. پس اختلاف در درجه تابعیت چیزی نیس که اسلام اون رو ایجاد کرده باشه و فرق در درجه تابعیت هیچ ربطی به اشتراک مردم در اصل انسانیت و حقوق مربوط به آ« در یه درجه هستن. اما یا در اونا به طور طبیعی شرایطی هست که منشأ اختلاف تکالیف و حقوق می شه یا شرایط، ویژگیا، توانمندیا و قابلیتایی که کسب کرده ان منشأ متوجه شدن تکلیفی به عهده اونا می شه که در مقابل اون حقی هم به اونا تعلق می گیرد. پس منشأ اختلاف حقوق و تکالیف یا اختلافات طبیعیه و یا اختلافاتیه که به دلیل انتخاب و اختیار افراد می شه مثلاً دین خاصی رو پذیرفته ان و یا مهارتای خاص و ویژگیای لازم واسه پذیرش پست و مقامی رو کسب کرده ان. بی شک این اختلافات و ویژگیها کسب شده و مثل پذیرفتن اصول و مبانی خاصی ، در درجه تابعیت و شهروندی افراد می میتونه تاثیرگذار باشه.
در مورد این که ملاک تغییر شهروندی درجه یه و دو چیه در برخی کشورهای غربی ملاک رو رای مردم می دانند. اما در جامعه اسلامی اجازه الهی قبل از رای مردم شرط شده و نباید خواست مردم مخالف نظر الهی باشه.طرح اصلی و ابتدایی در نظریه حقوق اسلام واسه مرزبندی کشورها اعتقاداته و مرزهای جغرافیایی اصالت نداره و امت اسلامی همه شهروندان یه کشور و تابعه یه حکومت خواهند بود و ملاک تابعیت اونا اسلامه. در اون حکومت، حقوق و وظایف غیر مسلمان با مسلمان متفاوته.غیر مسلمان، نه همه وظایف یه مسلمان رو به عهده داره و نه از همه حقوق اون برخورداره. این طرح ابتدایی اسلامه ولی در شرایط خاص، حکومت اسلامی به عنوان حکم ثانوی می میتونه مرزهای جغرافیایی رو معتبر بدونه که طبق طرح ثانوی و به جهت مصالحیه که در پرتوی قوانین منطقه ای و بین المللی تحقق یافته بنابراین در طرح ابتدایی و ایده آل اسلام یکی از شرایط تابعیت اسلامه و مسلمانان دارای تابعیت درجه یه و غیر مسلمانان دارای تابعیت درجه دو هستن. اما در شرایط خاصی که مرزهای جغرافیایی طبق نظریه ولایت فقیه معتبر شناخته شده پیروی از مقررات و احکام بین المللی اون به مثل بقیه احکام اسلامی واجب الاطاعه هستش. اون طور که امام راحل فرمود: اطاعت از مقررات دولت اسلامی واجبه.23
بند دوم : حقوق شهروندی
حقوق شهروندی بیشتر در کنار دو معنی« حقوق بشر» و « حقوق اساسی» مطرح می شه. این سه معنی بعضی وقتا هم معنی و جانشین همدیگه به کار می روش اما در جدا مفهومی مرزهای ظریفی میون این مفاهیم سه گانه و دلالت موضوعی اونا هست. حقوق شهروندی رو میشه اینجور تعریف کرد که اون بخش از حقوق اساسیه که در قانون اساسی هر کشور شکل«ملی» به خود می گیرد و فقط شامل حال شهروندان همون کشور خاص می شه مثل حق مشارکت سیاسی.24
شهروندی قبلاً در بخش اجتماعی شهری بررسی می شد اما الان شهروندی مفاهیم خودشو به ایالت و کشور گسترش داده، و حتی خیلی به « شهروندی جهانی»25 هم می اندیشند.
شهروند عضو رسمی یه شهر، ایالت یا کشوره. بر همین پایه حقوق و مسئولیتایی رو که در قانون پیش بینی شده بر عهده می گیرد. از نظر حقوقی، جامعه نیازمند مقرراتیه که روابط تجاری، اموال ، مالکیت، مسائل سیاسی، شهرسازی و حتی مسائل خانوادگی و… رو در نظر گرفته و سامان دهد به خاطر این موضوع حقوق شهروندی، روابط مردم شهر، ایالت یا کشور، و حقوق و تکالیف اونا در برابر همدیگه و اصول و هدفا و وظایف و روش انجام آنهاه. ضمنا نحوه اداره امور شهر، ایالت یا کشور، و کیفیت نظارت بر رشد هماهنگ اینه که میشه به عنوان مهم ترین اصولی دونست که منشعب از حقوق اساسی کشوره؛و حقوق شهروندی آمیخته ایه از وظایف و مسئولیتای شهروندان در قبال همدیگه، شهر و دولت یا قوای حاکم و مملکت و ضمنا حقوق و امتیازاتی که وظیفه تأمین اون حقوق بر عهده مدیران شهری ، دولت یا کلا قوای حاکم هبه مجموعه این حقوق و مسئولیتا « حقوق شهروندی» گفته میشه.26
برخی فکر می کنند شهروند بحث جدا از شهروندیه. چون که نویسندگان و اندیشمندان و سیاستمداران و … عبارت« حقوق شهروندی» رو در معانی مختلف به کار برده ان و بر همین پایه گفته ان میشه این عبارت رو مشترک لفظی دونست. اون طور که برخی از ایم معانی با همدیگه هم پوشانی دارن و بعضیا ا