سامانه پژوهشی – پایگاه سیاسی اجتماعی و فرهنگی شیعه در عصر امام صادق (ع)۹۴- قسمت ۱۶

١  – «توحید» یعنى ایمان به یگانگى خداوند در ذات، صفات و انحصار عبادت و اطاعت در وى.
٢  – «عدل» و آن عبارت است از ایمان به این‌که خداوند در احکامش عادل و در افعالش حکیم است؛ بر کسى ستم نمى‌کند و هرگز کار زشتى انجام نمى‌دهد.
٣  – «وعد وعید» که همان بشارت و انذار و خبر دادن خداوند از ثواب و عقاب است.
۴  – «نبوات» یعنى ایمان به سفیران الهى که داراى شریعتند و براى اثبات پیامبرى خود معجزه داشتند. و باید پیامبران، قبل و بعد از بعثت از انجام گناه معصوم باشند.
۵  – «امر به معروف و نهى از منکر» ، زیدیه اهتمام بیشترى به این اصل مى‌دهند   و مى‌گویند با صاحبان ظلم و ستم در مرحلۀ اول باید از راه مسالمت‌آمیز وارد شد، پس اگر این راه نتیجه نداد و بودند افرادى که براى پیروزى حق و عدالت یارى کنند باید به شیوۀ انقلابى علیه ستمکاران خروج و قیام کرد و هر جمع انقلابگر نیاز به رهبرى دارند که در عرف قرآن و سنت «امامت و خلافت» نامیده مى‌شود. (علی‌نوری،۱۳۷۹ ، ج۱ ، ص ۱۰۱-۱۰۰ )

۳-۴-۱-۲ انشعاب در فرقه زیدیه

فرقه‌هاى زیدى، چندان اختلاف اساسى با همدیگر ندارند زیرا آنها در اصول عقاید، همچون: اولویت خلافت على (ع) بعد از رسول خدا، مبارزه با ظلم به رهبرى سادات علوى و نشر عدالت در میان امت مسلمان وحدت عقیده دارند. با این حال میان فرقه‌هاى مختلف زیدى درباره مسائل شرعى و بخصوص درمورد خلافت صحابه اختلاف‌ نظر وجود دارد. چرا که عده‌اى از زیدیان خلافت ابو بکر را پذیرفته و دسته‌اى دیگر منکر آن گردیده‌اند؛ همچنانکه بعضى از آنها امامت عمر بن الخطاب را بعد از ابو بکر قبول دارند  .
در همان آغازِ شکل گیرى زیدیه و در حالى که مبارزات و حرکت سیاسى علویان زیدى ادامه داشت، در کوفه سه گرایش عقیدتى و فکرىِ عمده در میان پیروان و معتقدان به امامت زید شکل پیدا کرده بود: جارودیه، صالحیه و سلیمانیه.لازم به ذکر است که در برخی منابع فرقه های زیدیه را بیش از سه فرقه ذکر کرده اند . اشعرى در کتاب مقالات الاسلامیین از شش فرقه سخن گفته است. البته او نامی از پنجمین فرقه به میان نیاورده و دیگر فرقه‌ها در گزارش او جارودیه، بتریه، عقبیه، نعیمیه و یعقوبیه آمده است. (اشعری، ج  ١ ،ص ۶۶)

۳-۴-۱-۲-۱ جارودیه (یا سرحوبیه)

جارودیه از اندیشه‌هاى ابو الجارود زیاد بن منذر (متوفاى حدود  ١۵٠  ه‍. ق) تأثیر پذیرفته بودند. ابوالجارود در قیام زیدبن علی (۱۲۲) از جمله همراهان او بوده که نشان دهنده تغییر عقیده ابوالجارود از امامیه به زیدیه است .
جارودیه از فرقه‌هاى شیعه ـ به معناى عام آن ـ به شمار مى‌روند، از این رو، اگر مالى بر شیعه ـ بدون تقیید به امامى بودن یا فرقه‌اى دیگر ـ وقف گردد و قرینه و شاهدى نیز موجب انصراف آن به فرقه‌اى خاص نگردد، شامل جارودیه نیز مى‌شود؛ لیکن شامل برخى فرقه‌هاى دیگر زیدى همچون بتریّه ،که قائل به خلافت بلافصل حضرت على (ع) نیستند، نمى‌شود( مفید، المقنعه، ج۱ ، ص ۶۵۴) .
شیخ مفید که ملاک شیعه بودن را عقیده به «نص بر امامت» مى‌داند جارودیه را برخلاف دیگر طایفه‌هاى زیدیه در شمار شیعیان جاى مى‌دهد.  (مفید ، ج۱ ، ص  ۴٣ )
جارودیه قائل است که تمام فرزندان رسول خدا از نظر علم و دانش و فراگرفتن آن از خدا یکسانند و فرقى بین آنان قائل نمى‌شود.

۳-۴-۱-۲-۲ سلیمانیه (یا جریریه)

از فرق مهمی که در دامن تشیع ظهور و بروز جدی پیدا کرد و تا امروز ادامه دارد و از فرق شیعی محسوب شده، ولی بر ضد جریان و مسیر امامیه واقع شده اند ، فرقه سلیمانیه (جریریه) است.
این گروه بر محور دیدگاه‌هاى شخصى به نام سلیمان بن جریر (یا سلیمان بن خزیمه) شکل گرفتند و تاحدود زیادى به اندیشۀ صالحیّه نزدیک بودند و در مقابل جارودیّه قرار داشتند. این دسته از زیدیه که به دلیل انتساب به سلیمان بن جریر، جریریّه نیز خوانده شده‌اند، همچون دیگر شیعیان، امامت را پس از پیامبر حقّ امام على (ع) خوانده، ولى راه تعیین امام را شوراى مسلمانان مى‌دانستند و معتقد بودند مردم و متقدمان بر امام على (ع) در انتخاب نکردن ایشان خطا کرده‌اند، ولى چون این خطا از روى اجتهاد بوده، موجب کفر و فسق آنان نمى‌شود. ( آقا نوری،۱۳۸۵ ،ص ۱۵۷ )
سلیمان که در آغاز بر اندیشه امامیه و جزو آن جماعت بوده در دوران منصور دوانیقى قیام کرده است. ظاهرا مخالفت سلیمان بن جریر با امام صادق (ع) و شیعه امامى به ردّ نظریۀ بداء از سوى او و بدان هنگام بازمى‌گردد که از سوى امام صادق (ع)، اسماعیل به عنوان جانشین ایشان معرفى شد و چون اسماعیل در دوران حیات آن حضرت درگذشت این جانشینى به فرزند دیگر امام یعنى موسى (ع) تغییر یافت و آنگاه از رهگذر اندیشۀ بداء این جایگزینى تفسیر یافت و با علم امام نسبت به آینده-چونانکه از طوایفى از شیعه نقل مى‌شود-سازگارى پیدا کرد. ( صابری، ۱۳۹۲ ، ج۲ ، ۱۳۸۸، ص ۱۰۱ )

۳-۴-۱-۲-۳صالحیه ( یا بتریه)

یکی دیگر از فرقه‌هاى زیدیّه صالحیه است که به آن «بتریّه» نیز گفته مى‌شود. آنان پیروان حسن بن حى، کثیر النّواء و هارون بن سعید عجلى هستند . حسن بن صالح پیشواى فکرى فرقه صالحیه، مردى فقیه و زاهد و متکلّم و محدث بوده است. صالحیه معتقدند که علىّ بن ابى طالب (ع) پس از رسول خدا (ص) برترین مردم و شایسته‌ترین فرد براى امامت است. لازم به ذکر است که از این فرقه در شمار فرقه های معتزله نیز یاد می شود .
ایشان مى‌گفتند که مخالفان علی (ع) اهل دوزخ و آتشند، ولى بیعت
با ابو بکر و عمر را درست دانسته و دربارۀ عثمان خاموش بودند.
آنها بدین گونه استدلال مى‌کردند که گرچه على (ع) سزاوارتر و شایسته‌تر از ایشان بود، امّا چون بر آن دو به خلافت سلام گفت بیعت با ایشان جایز بوده است و آن درست به معنى این است که کسى را در کارى حقى بوده باشد و آن را به دیگران واگذارد. (مشکور، ۱۳۷۲، ج۱ ، ص ۹)

۳-۴-۲ کیسانیه

کیسانیٌه، نام یکی از فرقه های شیعه است که چندسال بعد از شهادت امام حسین (ع) به وجود آمد واین گروه اولین فرقه ای بود که از درون تشیٌع انشعاب پیدا کرد وآنان براین باورند که امامت بعداز آن حضرت به برادرش محمد حنفیه رسیده است ومحمد حنفیه همان مهدی موعود است واینکه او نمرده ودر کوه رضوی در اطراف مکه غائب شده است و به زودى باز مى گردد و فرمانرواى زمین مى شود. (نوبختى‏، ،۱۴۰۴ ق‏‏،ص۲۶-۲۷ )
امام صادق (ع) در برابر این جریان منحرف موضع گرفت و با بیانات و سخنان روشنگرانه خود، ضمن باطل شمردن طرز فکر آنان، این افراد گمراه را که زمینه اصلاح و بازگشت به حق در آنان وجود داشت، هدایت کرد که سیّد حمیرى از جمله ایشان بود.
کیسانیه طرفداران مختار بن ابی‌عبید ثقفی بودند . مختار برای پیشرفت کار خود،ابتدا شیعیان را دعوت به علی بن حسین(ع)و سپس به‌ محمد حنیفه کرد. اگرچه این فرقه منسوب به مختار است، امّا مورّخان در صحت این ادعا اختلاف دارند.
از آنجا که کیسانیه معتقدند تاویل مسائل شریعت از امتیازات امام است طبعا عقیده دارند که اطاعت وى واجب است زیرا اطاعت امام اطاعت از قانون الهى است و همین قضیه آنها را از شیعیان معتدل ممتاز میکند.
گر چه مدارک و اسناد تاریخى روشنى در این مورد وجود ندارد اما برخى شواهد و قراین حاکى از آن است که فرقه کیسانیه, در نیمه دوم قرن اول هجرى در گرایش برخى از ایرانیان خصوصا مردم خراسان به تشیع و در نتیجه اسلام نقش اصلى و مهمی را بر عهده داشته است .

۳-۴-۳ امامیه

مکتب امامیه یا همان تشیع و اثنی عشریه در برابر مذاهب و فرق دیگر، امامت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به انتخاب افراد یا شورا نمی داند. بلکه امامت را عهدی الهی برای علی بن ابی طالب و یازده فرزند ایشان می دانند .
ا مامیه به نص جلّی و صریح پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره امامت علی ـ علیه السلام ـ و یازده فرزندش اعتقاد دارند و امامت به عقیده آنها امامت و ولایت عامه مسلمانان است درامور دین و دنیا که به نیابت از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنها واگذار شده است زیرا آنها معتقدند که بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ عقلاً واجب است که برای خود جانشینی انتخاب کند. شیعه امامیه از همان آغاز در مقابل سبعیه (هفت امامیه) اثنی عشریه خوانده شده اند. (شهرستانی، ج۱، صفحه۱۷۲)
ایشان در امامت این را شرط مى‌دانند که لازم است امام حاضر، امام بعد از خود را به نص تعیین کند. پس چون على اکبر در کربلا به شهادت رسید، امامت به فرزند دیگر امام حسین (ع) به نام على اصغر که بعدها به زین العابدین شهرت یافت، منتقل شد. زین العابدین (ع) یکى از پنج نفرى بود که در کربلا از کشته شدن نجات یافت.
بنابر اعتقاد امامیه‌، امام‌ منصوص‌ و معصوم‌ که‌ وجود او در هر عصری‌ ضروری‌ بود، فردی‌ تلقى‌ مى‌شد که‌ به‌ عنوان‌ عالم‌ترین‌ کس‌ از خاندان‌ پیامبر(ص‌)، تفسیر شریعت‌ و تعلیم‌ حلال‌ و حرام‌ و تشخیص‌ حق‌ از باطل‌ و حفظ شریعت‌ از تحریفات‌ و بدعتها و تضمین‌ اصالت‌ آن‌ برعهده او بود.
بنابراین، مقام‌ مذهبى‌ و علمى‌ امام‌(ع‌) بیشتر مورد توجه و نظریه‌ پردازی‌ متکلمان‌ امامى‌ بوده است. نظریه عصمت‌ امام‌ در همین‌ راستا مورد توجه‌ متکلمانى‌ چون‌ هشام‌ بن‌ حکم‌ قرار گرفت‌ و بحثهای‌ بسیاری‌ را براساس‌ تعلیمات‌ امامان‌(ع‌) و به‌ ویژه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) درپى‌ داشت‌.

۳-۵ شیعیان در عصر امام صادق(ع) دردو دوره اموی و عباسی

به طور کلی در طول تاریخ هدف رهبران شیعى آن بوده که جامعه اسلامى را از شر حاکمان مستبد و زورگو برهانند و عدل الهى را در میان امت مسلمان بر پا دارند.
اگر بخواهیم ازاوضاع سیاسی شیعیان درعصر امام صادق (ع) (۱۴۸-۸۳ ه ق) که معاصر با دو دوره ی امویان و عباسیان بود سخن به میان آوریم باید بگوییم آنان همواره مورد فشار و آزار از سوى حاکمان عصر خود بوده اند.امام صادق (ع) مقابله با ستمگران را به مردم می آموخت و آنان را از ارتباط با سران ظلم بر حذر می داشت. (- حیدر، ۱۳۹۲،جلد ۱ ص۱۶۵ )
آن حضرت به جهت به خطر افتادن موقعیت اجتماعى شیعیان با هرگونه حرکت و فعالیت سیاسى ، شرکت در جریان‌هاى سیاسى، برپایى قیام و نهضت‌ها بر علیه حکومت مخالفت می ورزید .لازم به ذکر است برخی از فعالیت های سیاسى، که مى‌توانست در رفع مشکلات شیعیان و سر و سامان دادن به اوضاع سخت و دشوار امامان و جامعه شیعه مؤثر افتد، مورد تأیید ایشان بود؛ به عنوان مثال مى‌توان به حضور شیعیان در عرصه‌هاى سیاسى و حکومتى دولت عباسى و راهیابی آنان در دربار و تشکیلات ادارى اشاره کرد.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.