پایان نامه های روانشناسی

یادگیری اجتماعی-فروش پایان نامه کامل

قرار می دهیم این نظریه ها عبارتند از : دیدگاه کلاسیک ، نظریه یادگیری اجتماعی ، نظریه ناکامی .
دیدگاه کلاسیک :

این دیدگاه برای اولین بار در قرن 18 ارائه گردید . بنظر طرفداران این نظریه تمام انسانها اراده آزاد خود را برای نیل به اهداف لذت بخش خویش معطوف می دارند و دلایلی برای انتخاب وسایل رسیدن به اهداف دارند . افراد مجرم و بزهکار تنها در انتخاب وسیله به اهداف لذت بخش با افرادی که از قانون اطاعت می کنند تفاوت دارند . افراد مجرم آزادانه مرتکب جرم می شوند تا به اهداف خود دست یابند . در حالی که افرادی که از قانون اطاعت می کنند، وسایل دیگری را که مورد توافق جامعه است انتخاب می کنند .
این دیدگاه بر اساس فرض خود معتقد است که تنها تنبیه سریع و شدید اعمال مجرمانه در مجرمین موثر است تا از قانون اطاعت کنند . امروزه این دیدگاه بیشتر مورد قبول دستگاه پلیس است .
پلیس با بزهکاران نوجوان عمل گرایانه و بر اساس قانون برخورد می کند . مأمورین پلیس نه وقت و نه تمایلی دارند که جنبه های روانشناختی و پیشینه فرد که تبیین کننده رفتار منحرف نوجوانان است ، توجه کنند . پلیس مجری قانون است ، او نه روان شناس است ، نه مددکار اجتماعی .
این دیدگاه پلیس درباره بزهکاری همخوانی بیشتری دارد . البته امروزه نظریاتی مبنی بر تجربه پلیس به این دانش ها وجود دارد .
نظریه یادگیری اجتماعی :
این دیدگاه می تواند جایگزین مناسبی برای نظریه کلاسیک باشد زیرا جنبه های روانشناختی و جامعه شناسی رفتار بزهکارانه را تبیین می کند .
این نظریه ، بزهکاری را نتیجه الگوسازی و نقش پذیری فردی می داند هر رفتاری که در نظر ناظر آن مورد توجه قرار گیرد و پاداش دریافت نماید ، آموخته و مورد سرمشق قرار می گیرد . الگوی بسیار مهم در زندگی نوجوانان والدین و همسالان او هستند . والدین نوجوان بزهکار انضباط و نظارت ناپایدار و متناقضی در محیط خانواده اعمال می نماید یا ممکن است توجه کمی نسبت به رفتارها و فعالیت های نوجوان نشان دهد و یا اصلاً توجه و نظارتی بر رفتار آنان اعمال نکنند .
برخی از والدین نوجوانان بزهکار دارای رفتار ضد اجتماعی هستند . پژوهش های بعمل آمده تأثیر یادگیری اجتماعی در رشد و تداوم رفتارهای بزهکارانه را به شدت مورد تایید قرار داده است .
بررسی های نظریه یادگیری اجتماعی نشان داده است که انحراف رفتاری در دوران کودکی مقدمه ای برای زندگی مجرمانه در بزرگسالی است .
نظریه ناکامی یا فرصتهای نابرابر:
یکی از مهمترین نظریه های جامعه سناختی درباره بزهکاری نظریه فرصتهای نابرابر است . این نظریه رفتارهای بزهکارانه نوجوان را بعنوان تجاوز به هنجارها مرسوم اجتماعی مورد بررسی قرار می دهد . از نظر این دیدگاه رفتارهای هنجار شکنانه ناشی از خرده فرهنگ های منحرف است .
برای پذیرش در خرده فرهنگ بزهکاران نوجوان شرط اول ، انجام فعالیت هایی است که هنجارهای اجتماعی آنها راممنوع کرده است . خرده فرهنگ بزهکاران نوجوان اعضای خود را تحت فشار قرار می دهند که بارفتارهای بزهکارانه درگیر شوند . در چنین گروههایی تغییر رفتار فرد ، به تغییر هنجارهای گروه همسالان بستگی دارد .
این نظریه اظهار می دارد که دوستی ها در خرده فرهنگ بزهکارانه به حرفه بزهکاری منتهی می شود . برخی ، خرده فرهنگ های بزهکارانه را همان گروه های تبهکار قلمداد می کنند . بزهکاری نوجوانانی که بطور انفرادی به فعالیت های بزهکارانه اقدام می نمایند و به گروه های تبهکار و قانون شکن تعلق ندارند ، در بیشتر مواقع یک پدیده گذرا و موقتی است . این گونه افراد نسبت به کنترل اجتماعی بسیار حساس هستند ، در حالی که اعضای یک خرده فرهنگ بزهکاری بعنوان بخشی از برنامه کار آموزی مجرمانه ، افراد گروه خود را آموزش داده و روابط تنگاتنگ در بین آنها ایجاد می شود . این نظریه بر این باوراست که علت بروز بزهکاری این است که نوجوان برای رسیدن به اهداف اقتصادی واجتماعی جامعه پسند با موانعی برخورد می کند و از فرصتهای برابر اجتماعی برخوردار نیست . ( مجله اصلاح و تربیت، شماره 58)
برابر نظر این اندیشمندان خرده فرهنگ بزهکارانه پدیده ای مربوط به افراد طبقه پایین اجتماعی است زیرا افرادی که در طبقه اجتماعی پایین قرار دارند با موانع بیشتر و نابرابری در فرصتها برای دست یابی به اهداف قابل قبول اجتماعی روبرو هستند .
خلاصه اینکه نوجوانان به این دلیل قانون شکنی می کنند که اجتماع اهداف و نیازهایی را پیش روی آنها قرار می دهد اما موانعی قانونی و اجتماعی و اقتصادی برای آنها ایجاد می کند .( مجله اصلاح و تربیت ، شماره 58)
تفاوت بزهکاری و مجرم :
بزهکاری در برگیرنده کودکان و نوجوانان بوده و مجرم شامل افراد بالاتر از 18 سال می گردد. دورکیم جامعه شناس معروف فرانسوی تعریفی راجع به جرم کرده است که مورد تأیید اتفاق مجامع علمی است وی اعمالی را جرم و بزه می داند که وقوع آنها در جامعه وجدان جمعی را آزرده و اجتماع نسبت به مرتکبین آن واکنش نشان داده و آنها رامجازات می نماید .
در گذشته به علت ثبات زندگی قبیله ای و اشتراک شدید افراد در آداب و رسوم ، عرف و سنت مانع بزرگی برای رفتار مجرمانه محسوب می شد و جرائم مسئله اجتماعی مهمی به حساب نمی آورند ولی با توسعه تمدن و صنعتی شدن جامعه پیدایش شهرهای بزرگ و تراکم جمعیت ، آداب و رسوم اجتماعی و قوانین اجتماعی قدرت دیرین خود را ار دست دادند . (کی نیا، مهدی ، مبانی جرم شناسی علت شناسی انحرافات نوجوانان و جوانان)
عوامل ارثی و تناقضات زندگی علمی و تضادهای سیاسی و محرومیت ها در افراد و انحرافاتی بوجود آورند و بر روی هم عدم توانایی فرد برای تطبیق خود با محیط اجتماعی باعث رفتار بزهکارانه می گردد.( کی نیا ، مهدی، مبانی جرم شناس علت شناسی انحرافات نوجوانان و جوانان)
روان شناسان به این نتیجه می رسند که در چهارچوب یک اجتماع و یا حتی یک گروه پاره ای از افراد می توانند خود را تابع قواعد و ممنوعیت های مورد قبول آن اجتماع و یا گروه سازند در حالی که پاره ای دیگر فاقد چنین ظرفیتی هستند.
افرادی که به این تبعیت تن در نمی دهند گروهی راتشکیل می دهند که از نظر روانی
نامتجانس اند ولی در عین حال مکانیزم رفتار افراد آن را می توان بر اساس مفاهیم روان شناسی روشن ساخت.
بزهکاران نیز در شمار افراد این گروهند از سوی دیگر عقیده عوام افراد اجتماع به نوبه خود علیه بزهکار بسیج می شود مستقل از خصوصیات شخص وی تنها به این دلیل که بزهکار نامیده شده به نوعی او را مطرود می سازد .
بررسی روانی این واکنش ها مخصوصاً از نظر موثر واقع شدن در حال بزهکاران حائز اهمیت است. در حقوق کیفری ایران هر فعل یا ترک فعل که مطابق قانون مکمل مجازات یا مستلزم اقدامات تأمینی و تربیتی باشد جرم محسوب می شود و هیچ امری را نمی توان جرم دانست مگر به موجب قانون برای آن مجازات یا اقدامات تأمینی و تربیتی تعیین شده باشد .
عوامل خانوادگی :
انسان موجودی است که در فرایند شدن قرار دارد، انسان تصمیم گیرنده است نه مجبور کنترل کننده و محیط ، انسان از خاصیت آینده نگری برخوردار است و آینده را پیش بینی می کند و آن را تحت تأثیر قرار می دهد و در حقیقت او خلاق محیط و جهان خویشتن است . نتیجه اینکه انسان در محدوده وجود خود آزاد است و چون آزاد است می تواند و بایستی انتخاب بعمل آورد و چون آزادی انتخاب دارد مسئول رفتار خویش است . بشر موجودی است فعال و زنده نه موجودی کاملاً منفعل ، او تجربه را جستجو می کند ، محیط و دنیای نیازهای خویش را می سازد ، او نگهدارنده و فرایند خویشتن است ، او خویشتن ساز است .
والدین در تربیت فرزندان خود باید این اعتقاد را در آنان بوجود آورند که او خود مسئول رفتار خویش است تا فرد نسبت به مسئولیت رفتار خود آگاهی نداشته باشد آن را نپذیرد و هیچ برنامه ای برای تغییر رفتار و در نتیجه پیشرفت مؤثر نخواهد بود . اگر نوجوان یاد بگیرد به بیش از پیش به شیوه ای مسئولانه عمل کند و بحران های پیش آمده و مسائل مربوط به سازگار با محیط را با قبول مسئولیت حل کند و نیازهای فردی اش بدون صدمه زدن به خود و به دیگران برآورده شود دیگران خطر وجود ندارد که او به بزهکاری کشیده شود .

انتظارات بیش از حد والدین :

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نوجوان 15 ساله نمی تواند مسئولیت های سنگین را هر چند به آنها علاقمند باشد به عهده بگیرد در نتیجه زیر بار مسئولیت فرد می باشد یا رفتارش دستخوش اختلالات عمیق می شود . نتیجتاً او در سنین جوانی همیشه فکر می کند فردی بی ارزش و نا موفق است و این طرز فکر در مورد خویش عواقب ناخوشایندی دارد . ازطریق راه های غیر قانونی ، غیر شرعی سریع به موفقیتهایی دست می یابند را در اینجا می توان ذکر کرد.
نبود پایه های استوار تربیت اخلاقی :
مواردی مشاهده می شود که والدین خود الگوهای نا مناسبی هستند نتیجتاً ارزشهایی را که جوان یاد میگیرد ضد ارزش است درصد زیادی از بزهکاران جوان در زندان های ایران از این گونه جوانان تشکیل می دهند .
محدود کردن نوجوان :
در مواردی دیده می شود که والدین در ضمن نشان دادن محبت ، فرزندان خود را بسیار محدود می کنند ، محدودیت والدین سبب می شود چنین فرزندانی در جوانی اتکاء بیشتر ، عدم تمایل برای رقابت با همسالان و بطور کلی استقلال کمتری نشان دهند چنین جوانانی به علت عدم توانانی های اجتماعی تأثیر پذیری بسیار شدیدتری دارند و به سادگی تحت تأثیر الگوهای نامناسب قرار گرفته و به انحرافات کشیده می شوند .
رفتار خصمانه و محدود دهنده والدین:
والدین متخاصم و محدود کننده، حالت عصبی در فرزندانشان بوجود می آورند این فرزندان در سنین جوانی دارای تمایلات خودکشی بوده ، می کوشند خودشان را آزار دهند ، در روابط اجتماعی خجول و گوشه گیر بوده و توانایی اعتماد به نفس را در رفتار با دیگران ندارند . ترکیب عوامل خصومت و محدودیت ایجاد انزجار و نفرت می کند که بخشی از آن به سوی خود فرد معطوف شده و به صورت کشمکش و ناراحتی درونی احساس می گردد.
رفتار خصمانه آزار دهنده والدین :
جوانان و نوجوانان پرخاشگر که رفتارشان با مبانی و اصول اجتماعی مغایرت دارد غالباً از خانواده هایی هستند که در آن والدین از عهده نظارت رفتار آنها بر نیامده و در ضمن حالات خصومت آمیز نیز نشان می دهند .
انضباط و تأثیر آن در فرزندان :
نظارت و انضباط شدید بیش از حد در رشد خودمختاری ، اعتماد به نفس و سایر صفات مشابهی که برای موثر بودن در جامعه الزامی باشد اخلال می کند . نتیجه مطالعات نشان می دهند که مؤثرترین توازن میان همکاری در رفتار کنترل شده از یک سو و اعتماد به نفس خودمختاری و آرامش هیجانی از سوی دیگر زمانی بوجود می آورد که انضباط و انعطاف پذیر ولی محکم و یکنواخت باشد . انضباط هنگامی بهترین اثر را دارد که منبع فرزند خانواده و در جهت رشد او باشد نه آنکه خصومت والدین و ناراحتی آنها را تهیه نماید .
کمبود محبت و عدم احساس ایمنی در خانواده :
بسیاری از والدین دقت و توجه لازم در مورد فرزندان مبذول نمی دارند برای فرزند خانواده میسر است که رفتار بحرانی در فرزندان خانواده شود نوجوانان از طریق راه های غیر شرعی و غیر قانونی کوشش می کنند که نیازهای خود را کامروا کنند .
محبت بیش از حد
نوجوان در چنین مواردی دائماً احساس نارضایتی و بی کفایتی می کند و یا آن که هدفهایی را جایگزین هدفهای خود کرده و کوشش می کند از طریق غیر قانونی وغیر شرعی به این اهداف برسد.
رفتارهای غیر منطقی والدین در برابر فرزندان :
اگر والدین به فرزندان خوب خود بیش از حد محبت کرده پاداش مادی و معنوی میدهند و به فرزندان بد خود بی مهری کرده و خشونت نشان می دهند مجازات بیان می کند که چه چیز قدغن است اما بیان نمی کنند چه چیز صحیح است . مجازات های پی در پی والدین می تواند باعث احساس نا امنی ،طرز تلقی رفتارهای خصمانه ، عقده حقارت و اضطراب در فرزندان شود . این خود می تواند باعث شود که نوجوان به بزهکاری کشیده شود .

برچسب زدنهای والدین بر فرزندان :
اگر والدین مسلط بر هر نوع انتخاب لغات وکلماتی که بکار می برند نباشد در بسیاری مواقع بی مورد به فرزند نوجوان خود برچسب می زنند . این برچسب زدنها خود می تواند نوجوان را تحریک به ظاهر کردن رفتار انحرافی نماید.
محیط متشنج خانوادگی :
انتخاب الگوی صحیح در نوجوانان بسیار حائز اهمیت است و بسیاری از موارد والدین توجه نمی کنند که نوجوان افراد صالح را به عنوان الگویی خود انتخاب کند . در این جا یادگیری رفتارهای منحرف از طریق مشاهده گروه همسالی که به آن تعلق دارد تقلید می کند و به دلیل اینکه او به وسیله رفتار پرخاشگرانه در گروه موفق است تجربه موفقیت در رفتار پرخاشگرانه باعث تقویت چنین الگوهای رفتاری می شود.
فرار از منزل :
بعلت نا ملایمات زیاد یا نوجوان کانون خانوادگی را ترک می کند و یا آنکه پدر خوانده یا مادر خوانده او را از منزل بیرون می کند و نداشتن سرپرست زندگی در مسافرخانه ها می تواندیکی از مهمترین عوامل بزهکاری باشد .
نتایج تحقیقات نشان دهنده آن است که افزایش سن با رفتار اخلاقی رابطه معنی داری ندارد. در مورد کودکان پرورشگاهی این رابطه حتی معکوس است . نتایج تحقیق بیانگر آن است که قضاوت اخلاقی نمی تواند بعنوان فعلی برای پیش بینی در رفتار اخلاقی بکار رود و به عبارت دیگر گفتار اخلاقی لزوماً کردار اخلاقی مشابه همراه نمی آورد .
سختگیری بیش از حد والدین در مورد فرزندان :
اطاعت محض فرزندان همیشه یک موفقیت تربیتی نمی باشد . فشار شدید توسط والدین باعث می شود که توانایی های اجتماعی ، توانایی تصمیم گیری ، توانایی قبول مسئولیت آنگونه که باید در فرزندان رشد نکند نتیجتاً بعلت عدم موفقیت ها در روابط و ارتباطات اجتماعی و تعارضهای شدید احتمال می رود که فرزند خانواده به انحراف کشیده شود .
از هم گیسختگی خانواده :
طلاق و جدایی بین پدر و مادر همچنین فوت پدر یا مادر داشتن نا پدری و نامادری به اضطراب و نگرانی و تشویش فرزندان آنان می گردد . فرزندان احساس فقدان امنیت می کنند که عکس العمل و ناراحتی آنی مذکور به صورت عصبانیت ، بداخلاقی ، تمرد از اوامر و بالاخره ناسازگاری ، عدم انطباق اجتماعی خواهد بود.
در ارتباط با مطالب فوق باید عنوان کرد :
هرقدر هدفهای اجتماعی معین بوسیله جوانان و نوجوانان کمتر بشود 2- هر قدر آنها خود را نسبت به نظام ارزشی و هنجارهای رفتاری اجتماع کمتر موظف بدانند 3- هر قدر آنها بیشتر وسایل انحرافی و غیر قانونی در اختیار داشته باشند به همان اندازه بیشتر احتمال وجود دارد
که چنین نوجوانان و جوانانی رفتار انحرافی از خود نشان دهند . هدف والدین نباید این باشد که فرزندان خود را خوشبخت سازند بلکه باید به فرزندان خود کمک کنند تا آن که آنان را در بزرگسالی برای زندگی پیروزمندانه در عالم واقعیت بتوانند قدم بردارند . همانگونه که فرد سالم فردی است که بطور فعال و مؤثر در فعالیتهای زندگی شرکت نماید تا حدودی احساس خشنودی می کند و در چهارچوب قوانین اجتماعی چیزی با ارزش برای فرد می یابد.
والدین باید تأکید زیاد بر وارد کردن نوجوان به انجام تعهداتش نمایند در اینجا باید خاطر نشان ساخت که سطح تحمل ناکامی در ارضای دو نیاز مهم دوست داشتن و احساس ارزش نمودن را باید در نوجوان بالا برد . جوان باید نه تنها واقعیت را بشناسد بلکه بتواند احتیاجات خود را در چهارچوب آن برآورده سازد .از این رو والدین باید بر مسائل و رفتار اخلاقی تأکید کنند و در اکثر موارد مشکلات نوجوان وجوان از ناتوانی او دردرک ارزشها و اصول اخلاقی و استفاده آنها در زندگی روزمره ناشی میشود.

تغییر رفتار به اعتماد موقعی است که فرد به مسئولیت رفتار خود آگاه باشد والدین باید حداکثر کوشش را به منظور کمک به فرزند برای خودشناسی و آشنایی با محدودیت ها و توانایی ها ی خود مبذول دارند . انسان آنگونه می شود که در مورد امکانات و توانایی های ارثی و محیطی خود می خواهد و بر طب