در

بیش‌تر بر روی گروههای دینی غیرمتعارف بوده و ممکن است نتوان مدل برآمده از مطالعات وی را کاملن منطبق با ویژهگیهای ادیان متعارف، از جمله بافت دینی جامعهی ایران دانست. چنانکه در مدل کانتر مشهود است، پای‌بندی عاطفی اعضا بیش‌تر معطوف به گروه دینی است در حالی که در بافت اسلامی، عواطف دینی مردمان، بیش‌تر معطوف به منبع قدسی لایزال و نمادهای دینی است تا گروه دینی. لذا ممکن است این مدل در تحلیل وضعیت گروههای دینیِ منسجمتری مانند جمعهای عرفانی و گروههای معنوی نوپدید کاربردی‌تر باشد.
2-2-1-2 ابعاد پای‌بندی دینی

برخی از مفاهیمی که در این قسمت بدانها پرداخته میشود و قصد پژوهشگر آن است که در مطالعه‌ی تحول در پای‌بندی دینی از آن استفاده کند، در واقع ماخوذ و مرکب از مفاهیمی است که در بسیاری از مدل‌های سنجش دین‌داری از جمله مدل گلاک و استارک (1970) و مدل بومی شجاعیزند (1384) به‌کار رفته است. بر این اساس جنبه‌های دین‏داری به چهار بعد «باوره دینی»، «مناسک دینی»، «اخلاق دینی» و «ایمان دینی» تقسیم شده و برای هرکدام از این ابعاد سه نوع تحول در پای‌بندی در نظر گرفته شده است؛ تحول افزایشی، تحول کاهشی و تحول در کیفیات و حالات دینورزی.
در مورد عدم بهکارگیری بعد دانش دینی که در مدل گلاک و استارک بهکار برده شده است، چنین استدلال می‌شود که صرف داشتن دانش دینی را نمیتوان گواه بر دین‏داری مردمان دانست، مگر در صورتی که این دانش با اعتقاد دینی همراه باشد. چه ممکن است مردمان لاییکی یافت شوند که دانش وسیعی در مورد مسائل دینی دارند و برعکس دیندارانی را بیابیم که از سطح نازلی از دانش دینی برخورداراَند. لذا در همهی موارد نمیتوان دانش دینی را بعد مجزایی از دین‏داری دانست. دانش دینی در مواردی گویای پای‌بندی دینی و درونیات فرد نیست، کما این‌که در میان دانش‏جویان، دانش دینی در مواردی از عوامل غیردینی نظیر واحدهای درسی معارف و آزمونها و مصاحبههای استخدامی و… متأثر است!

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بعد شرعیات نیز از میان ابعاد موجود در مدل بومی شجاعیزند به جهت خلطی که ممکن است میان افعال برآمده از این بعد دینداری با ابعاد مناسک و اخلاق دینی بهوجود آید، در دستهبندی حاضر کنار گذاشته شده است. برای مثال، داشتن ظاهر دینی، اهتمام شعائری، پرداخت خمس و زکات و… برای فرد دیندار میتواند بهجهت پیروی از اخلاقیات و یا شرعیات دین باشد. در اینجا میبایست به پیروی از موضع معرفتی پارادایم تفسیری ـ برساختی، از طریق تفهم فهمید که هر کدام از عاملان اجتماعی با انجام چنین افعالی چه چیزی را مراد می‌کنند. این سخن در مورد سایر جنبهها ازجمله دانش دینی افراد صادق است؛ اینگونه میتواند فهمید که آیا دانش دینی فلان فرد را میتوان نشانگر دینداری وی دانست یا خیر. برای گنجاندن درک و تفسیر کنشگران در پردازش مفاهیم، لازم است که مفاهیم مورد بحث، در میدان مطالعه بارها صیقل داده شوند. این فرآیند در بخشهای آتی بهصورت مبسوط به بحث گذاشته میشود.
2-2-1-2-1 باور دینی
یکی از مشخصترین و بارزترین ابعاد دین‌داری، بعد اعتقادی است. این بعد تقریبن در تمامی ادیان وجود دارد. بعد اعتقادی عبارت است از «باورهایی که انتظار میرود پی‏روان هر دین به آنها اعتقاد داشته باشند» (کاظمی و فرجی، 1388: 47). در دین اسلام مواردی چون اعتقاد به خدا، اعتقاد به قرآن، اعتقاد به بهشت و جهنم، شیطان، حقیقت داشتن دین اسلام و در مجموع اعتقاد به اصول دین را میتوان در این دسته قرار داد. برای بسیاری از مردمان، چنین مجموعهای از اعتقادات و ارزشهای دینی بهتدریج از طریق فرآیند جامعهپذیری دینی حاصل میشود. به عقیدهی فینی باورهای دینی «دقیقن نتیجه و پیآمد منطقی عضویت در گروههای دینی» هستند. گروههای دینی نیز «شبکههای ارتباطیای هستند که برای اعضای خود هنجارها و نقش‌هایی را ترسیم میسازند» (فینی، 1380: 254). در واقع، فرد با قرار گرفتن در اجتماع دینی، خود را در میان نظامی از اعتقادات و ارزشهای مورد وفاق جمع مییابد و رفتهرفته این باورها از طریق فرآیند جامعهپذیری دینی در وی درونی میشوند.
2-2-1-2-2 مناسک دینی
این جنبه از دین‏داری مربوط به اعمال فردی و جمعیای میشود که انجام آن از فرد معتقد به دینی خاص انتظار میرود و شامل اعمالی نظیر انجام عبادات بهصورت فردی و جمعی، روزهگرفتن، رفتن به مسجد، شرکت در اعیاد، عزاداریها و سخنرانیهای مذهبی، انجام زیارتهای مذهبی، مشارکت در برپایی مراسم مذهبی و… میشود. تحول در این جنبه از دین‏داری میتواند در هر سه نوع آن که پیشتر اشاره شد، رخ دهد. برای مثال، فرد ممکن است قبلن بهطور کامل نمازهای روزانه را میخوانده اما اکنون به هر دلیلی از خواندن نماز سر باز زند و یا بالعکس (تحول افزایشی و کاهشی در دینورزی). همچنین، فرد ممکن است پیشتر به زبان عربی نماز میگذارده اما اکنون ترجیح میدهد به زبان بومی خویش نماز بخواند و اینگونه بیاندیشد که اینگونه با خدای خویش احساس نزدیکی بیش‌تری کرده و کیفیت عبادتش در همان چارچوب قبلی، متعالیتر شده است (تحول در کیفیات و حالات دینورزی). گمان میرود این سه نوع تحول در مورد سایر انواع مناسک دینی نیز قابل وقوع است.
2-2-1-2-3 ملاحظاتی پیرامون گونه‌های زیست اخلاقی
موضوع اخلاق مسألهای بوده که در طول تاریخ ریشههای آنرا همواره به دین و فلسفه مرتبط می‌کرده‌اند. اما امروزه بهواسطهی مطالعاتی که بهویژه بر روی مغز انسان صورت گرفته، فهم و توضیح و تشریح بیش‌تر و دقیقتری از مباحث مربوط به اخلاق در اختیار دانشمندان حوزهی روانشناسی قرار گرفته و این مطالعات، پای علم را به حوزهی اخلاق کشاندند.
بحث کلی دربارهی اخلاق از سوی صاحبنظران یا هر نظریهای بستهگی تام به دیدگاهی دارد که وی از انسان مطرح میکند. از دیدگاه روانکاوی، اخلاق معادل وجدان یا فراخود شناخته شده و شاخص آن احساس گناه است. فرآیند رشد اخلاقی در کودکان عبارت از درونی کردن بازداریها و سانسورهای اجتماعی است تا مرحلهای که فراخود بهعنوان نمایندهی درونی بازداریهای بیرونی در او شکل بگیرد. برای سنجش اخلاق، فرد را در موقعیتی قرار میدهند که امکان انجام یک عمل خلاف عرف اجتماعی در آن امکانپذیر باشد. عدم ارتکاب آن عمل خلاف یا داشتن احساس گناه در صورت ارتکاب نشان‌دهندهی وجود وجدان در شخص خواهد بود.
رویکرد رشدی – شناختی اخلاق را قضاوت آگاهانه در مورد کیفیت اعمال میداند، شاخص آن توانایی انجام قضاوت اخلاقی است و با استفاده از داستانهای دوگانهگی اخلاقی مورد پژوهش قرار می‌گیرند. رشد اخلاق در این مکتب طی مراحلی صورت میگیرد که در نظریهی پیاژه و کلبرگ به شکل متفاوتی مطرح میشود.
دیدگاه اجتماعی که بر اصول یادگیری متکی است اخلاق را مجموعهای از رفتارها، ارزشها، هنجارها و مقررات اجتماعی که به وسیلهی مردمان آموخته میشود، میداند. با این دیدگاه اخلاق جنبهی نسبی دارد و نمیتوان بهطور قطع تعیین کرد که جوهری بهنام اخلاق وجود دارد. رشد اخلاق در این دیدگاه تابع یادگیری است؛ یعنی جامعه در طول حیات کودک ارزشها، هنجارها و مقررات اجتماعی را به تدریج در کودک نقش میزند.
اما دیدگاه مذهبی در مورد اخلاق از ویژه‏گیهای خاصی برخوردار است. بدینمعنی که ارزشهای اخلاق دینی برخلاف مکاتب ذکرشده غالبا مطلق است، یعنی ازلی و ابدی بوده و تابع زمان و مکان و شرایط فرهنگی و سن مردمان نیست. به این ترتیب اگر همهی مردم جامعه یا اکثریت مردمان آن به مجاز بودن فعلی غیراخلاقی (از نظر مذهب) رای بدهند، باز هم مذهب آنرا غیراخلاقی خواهد دانست. این نوع نگاه به اخلاق برخلاف مرحلهی پنجم رشد اخلاقی در نظریهی کلبرگ است که در آن توافق عمومی در مورد وضع قوانین بهعنوان تعیینکنندهترین ویژه‏گی اخلاقی بودن مطرح است که در صفحات آتی بدان پرداخته میشود.
قاطبهی جامعهشناسان بر این باوراَند که اخلاق امری نسبی، بینالاذهانی و برساختهی اجتماع بوده و نمیتوان کل پیکرهی اخلاق را در سپهر امر دینی گنجاند. فرض این پژوهش نیز بر این اساس است که دین و اخلاق، دو ساحت جدا هستند و منطقا هیچ تلازم ذاتی و ماهوی (از نوع مثبت و منفی) میان آن دو نیست. از اینرو اخلاقگرایی میتواند دینی یا غیردینی باشد، همانگونه که دینورزی میتواند اخلاقی یا غیراخلاقی باشد. با این وجود شاهدیم که در طول تاریخ ادیان، هر دینی در نظام اخلاقیِ پیش از خود تعدیلاتی بهوجود آورده و نیز اقدام به وضع قواعد اخلاقی نوینی برای اجتماع دینی خود کرده و حتا اخلاقیات را بیش از هر دستگاه دیگری ارائه کرده است. لذا «اخلاق دینی» را میتوان یکی از وجوه دین و اخلاق دینی داشتن (پیروی از اخلاقیات موجود در نظامنامهی اخلاقی هر دین، نه اخلاقی بودن به معنای عام) را میتوان پی‌آمد دین‏داری و نشانگر پای‌بندی اخلاقی به یک سنت دینی خاص دانست.
تحول در پای‌بندی به اخلاق دینی نیز میتواند به هرسه شکل تحول در پای‌بندی دینی رخ دهد، با این توضیح که اگر پای‌بندی اخلاقی فرد در چارچوب «اخلاق دینی» تقویت شود، تحول در پای‌بندی از نوع افزایشی رخ داده است. در این نوع تحول، فرد همچنان «دگرسالارانه» به رعایت ضوابط اخلاقی موجود در شریعت پرداخته و دایرهی اخلاقیات وی در حوزهی اخلاق دینی رشد کرده اما از آن فراتر نمیرود چرا که منبع اخلاق فرد، منبعی بیرونی بوده (دگرسالاری اخلاقی) و همانگونه که پیشتر اشاره شد قواعد اخلاقیِ دینی، قواعدی مطلقاند که امکان بازاندیشی و قضاوت فردی و جمعی دربارهی امور اخلاقی را به پی‏روان خود نمیدهند و این به معنای بیرون راندن هرگونه مدخلیت فرهنگی، روانشناختی، احساسی و شاید اخلاقی از ساحت اخلاق است. از این نگاه، قواعد اخلاق دینی بهلحاظ مطلقیت، چیزی است شبیه اخلاق کانتی که در آن فرد میبایست به حکم وظیفه به یک سری اصول اخلاقی فرازمانی و فرامکانی عمل کند. تحول در پای‌بندی اخلاقی از نوع کاهشی نیز بدین صورت شکل میگیرد که پای‌بندی فرد به پارهای از اخلاقیات دینی کمتر میشود، در حالیکه پیشتر به رعایت آن قواعد اخلاقی مبادرت میورزیده است.
شکل سه‌وم تحول در پای‌بندی اخلاقی، چرخش از اخلاق تعبدی به اخلاق بازاندیشانه، تغییر منبع اخلاق از بیرونی به درونی یا حرکت از دگرسالاری اخلاقی به خودسالاری اخلاقی است. در این تغییر کیفیتِ اخلاقورزی، فرد به بازتفسیر معتقدات اخلاقی خود میپردازد. با اینکه ممکن است فرد همچنان خود را شخصی دیندار بداند، احتمال دارد حجیت متون دینی جهت وضع قواعد اخلاقی از سوی فرد تا حدودی زیر پرسش رفته و فرد، خودآیینوار به تدوین اخلاقیاتی فردی و گزینشی، مبادرت ورزد.
در این حالت، با آنکه ممکن است برخی افراد ملاحظات دینی را کاملن از زیست اخلاقی خود بیرون رانند، اما باید اذعان داشت که صرف خودسالار شدن اخلاق فرد بهمعنای خروج از اخلاق دینی نیست. در واقع فرد میتواند مادامی که از برخی جهات پایبند اخلاق دینی است، پارهای از اخلاقیات گزینشی و خاص خود را نیز به مرور پرورانده و با استفاده از این دو منبع اخلاقی بیرونی و درونی، قواعد اخلاقی خویش را سامان دهد.
نشان داده شد که حرکت از دگرسالاری به خودسالاری در ساحت اخلاق میتواند نشانگر تحول در پای‌بندی دینی از نوع «تحول در کیفیات و حالات دینورزی» باشد. بهعلاوه، این گونه از تحول میتواند هم مرحلهای از رشد دینی فرد باشد و هم نشانگر کاهش دینداری وی. در واقع با در نظر گرفتن رابطهی دیالکتیکی میان اخلاق و سایر جنبههای دینداری (بهویژه بعد اعتقاد دینی و ایمان دینی) است که میتوان قضاوت مناسبی در مورد حالات و تحولات اخلاق‌ورزی فرد و نسبت آن با دینداری وی داشت. برای مثال، در مورد فردی که بر خلاف گذشته، تعلقاش به دین و گروه دینی رنگ باخته است، خودسالاری اخلاقی وی میتواند نشانگر کاهش دینداریاش باشد. برعکس، برای فردی که همچنان خود را پایبند به گروه دینی خاصی میداند، این نوع تحول میتواند پالایش مبانی اخلاقی وی را به دنبال داشته باشد و چه بسا پایههای اعتقادات دینی وی را نیز استحکام بخشیده به انطباق هر چه بیش‌تر دینداری فرد با موقعیت‌های چالشبرانگیزی که در آن اخلاق سنتی دین سترون میماند، دامن زند. در این حالت، فرد اخلاقیات از پیش موجود در نظامنامهی اخلاق دینی را اینبار بهواسطهی انتخاب فردی و نه الزامات بیرونی بهکار میبندد. این شیوهی اخلاقورزی نیز شیوهای خودسالارانه است که در آن، اگرچه منبع برخی احکام اخلاقی همچنان دینی باقی میماند، اما ضامن اجرای امر اخلاقی میتواند برآمده از وجدان و یا با تصدیق عقلی خود فرد باشد نه عذاب و عقاب اخروی. در این حالت، موجه بودن یک حکم اخلاقی از مجرای فکر خود فرد گذشته و فرد با تصدیق عقلی این حکم، خودآیینوار به بازتفسیر و نیز ایجاد زیست اخلاقی خویش مبادرت میورزند.
اما در مقام تحلیلِ بیش‌تر میتوان سه حالت کلی زیست اخلاقی را تصور کرد: «اخلاق مبتنی بر گرایش به امر متعالی» (فراستخواه، 1389: 1)، اخلاق دینی و اخلاق دنیوی. توضیح اینکه در این دسته‌بندی، صرفن «اخلاق دینی» را بهعنوان بعد/جنبهای از دینداری میتوانیم به حساب آورد. چنان‌که در ادامه خواهیم دید، دو دستهی دیگر بر اخلاقی خارج از سپهر امر دینی دلالت دارند.
2-2-1-2-3-1 اخلاق مبتنی بر گرایش به امر متعالی
در این حالت، اخلاقیبودن هرچند امری فرادینی و مستقل از این یا آن شریعت است اما از ایمان به معنای عام کلمه مشروب میشود. بهعبارتی، «تمایل فرد به خیر، از گرایش وی به حقیقتی متعالی در هستی نشات میگیرد». در واقع، بسیاری از مردمان برای اخلاقیبودن خویش، به تصویری از یک «خودِ کلیِ لاهوتی» پناه میبرند (فراستخواه، 1389: 3-2).
«آلستون (1993) از تجربهی «مخاطب خدا بودن» بحث کرده است. وقتی جهان را بهمنزلهی تجلی خدا میدانیم و به امری متعالی در گیتی التفات پیدا میکنیم، حس اخلاقیبودن در ما تقویت میشود» (همان: 3). احساس پوچی و تهیبودهگی، زیست اخلاقی را دشوار میسازد و اینجاست که شاید جستوجوی امر متعالی در هستی و امید به وجود معنایی در آن، بتواند انسان را در عبور از حس پوچی یاری بدهد. در لطیفترین حالت، شاید بتوان اخلاقورزی عارفان را در این دسته جای داد. وجود عباراتی همچون مهربانی بیقید و شرط، عشق مطلق به هستی، بخشش بدون چشمداشت و… در واژگان عرفانی بسیاری از فرهنگها خود بر چنین اخلاقی اشعار دارد.
این تجربه میتواند بهجای صورت عرفانی، صرفن صورت معنوی داشته باشد و میتوان نمودهایی از آن را در زیست اخلاقی گروندهگان به معنویتهای نوپدید یافت. روانشناسان از «هوش معنوی» در کنار سایر انواع هوش (هوش عاطفی، هوش اجتماعی، هوش هیجانی و…) بحث میکنند. سطحی والا از هوشمندی معنوی به ما اشعار میدارد که هستی؛ فقط فضا – زمانِ متناهی نیست و کائنات یکسره توده‌ای فیزیکی نیستند و تنها از منطق و علت تشکیل نیافتهاند و سرشار از معنا و

Author: مدیر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *