منبع پایان نامه ارشد درباره 
یادگیری اجتماعی

منبع پایان نامه ارشد درباره یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

ی پردازند در حالی که تئوری های شخصیت کمتر به رفتار علاقه مندند و بیشتر به دنبال تبیین آن هستند ولی به هر حال خود رفتاگرایان در مورد ماهیت انسان خصوصیات شخصیت و نحوه رشد آن مطالبی را مطرح کردند که می توان آنها را بعنوان نظریات آنها در باب شخصیت در نظر گرفت واتسون معتقد بود که روانشناسی مانند سایر رشته های علمی بایستی موضوعی را انتخاب کند که قابل مشاهده و اندازه گیری باشد به همین دلیل از نظر او روانشناسی علم مطالعه رفتار است (هوگان، 1976، به نقل از رسایی، 1383، ص 43) اسکینر 1971 شخصیت را مجموعه عادت هایی می دانست ک طبق اصول شرطی سازی کنشگر و با ارائه تقویت بوجود آمده است او سعی داشت که شخصیت انسان را از طریق کار در آزمایشگاه بشناسد (شولتس، 1990، به نقل از رسایی، 1383، ص 43) روش برخورد اسکینر با شخصیا بیشتر مشتق از باورهای بنیادی او در مورد رفتار بود تا نظریه ای خاص در مورد شخصیت برای او شخصیت غیر از رفتار یا یک رشته رفتارها نیستو شخصیت نیز طبق همان اصول مربوط به رفتار تقویت یا تضعیف می شود او فقط با رفتار مشهود و قابل سنجش و قابل عملیات سازی سروکار دارد (کاپلان و سادوک، 1991، به نقل از رسایی، 1383، ص 43) دلار و میلر نظریه ای را در مورد شخصیت رشد و توسعه دادند که در آنها از اصولی پیروی می شود که این اصول توسط مطالعات و آزمایش ها در حیوانات حاصل شده است آنها معتقد بودند که تمام رفتارهای انسان بوسیله سائق ها برانگیخته می شوند و یادگیری نتیجه کاهش سائق ها است (راست، 1992، به نقل از رسایی، 1383، ص 43) نظریه دلار و میلر به نظریه تقویت reinforecdment معروف است زیرا نظریه آنها براساس مکتب یادگیری و بخصوص نظریه تقویت کلارک هال رفتارگرای آمریکایی- پایه ریزی شده است آنها همچنین نظریه روانکاوی را مبتنی بر این که تجارب چند سال اولیه زندگی عامل تعیین کننده رفتار و شخصیت بزرگسالان است و کشفیات و اطلاعات علوم اجتماعی، بخصوص مردم شناسی را اساس کار خود قرار داده بودند و به نظر آنها شخصیت براساس یادگیری و ایجاد عادت ها شکل می گیرد و یادگیری اساسا برقراری رابطه بین محرک و پاسخ است و برای برقراری این ارتباط باید چهار عنصر اساسی؛ (محرک انگیزه، پاسخ، تقویت) وجود داشته باشد (شاملو، 1368، ص 39)

د) دیدگاه یادگیری اجتماعی
از رویکرد رفتارگرایی شاخه های مختلفی بوجود آمده است از جمله مهمترین آنها دیدگاه یادگیری اجتماعی است که باندورا و راتر از سردمداران آن هستند (شولتس، 1990، به نقل از رسایی، 1383، ص 44) نظریه یادگیری اجتماعی با تاکیدی که بر متغیرهای محیطی برانگیزاننده رفتارهای معینی دراد نقش شایان توجهی در روانشناسی بالیتی و نظریه شخصیت داشته است (اتکینسون، 1368، به نقل از رسایی، 1383، ص 44)
در نظریه بندورا فرضیه اساسی در مورد توجیه شخصیت انسان مفهوم الگو پذیری و یادگیر یاز طریق مشاهده است این یادگیری مشاهده ای توسط چهار عامل اصلی حاکم بر رفتار انسان و مرتبط به هم صورت می گیرد که عبارتند از: توجه، نگهداری، فعالیت حرکتی، انگیزه، در نظریه بندورا مبحث «نظام دادن به خود» یعنی تنظیم چگونگی رفتار بوسیله مردم از اهمیت ویژه ای برخوردار است (شاملو، 1368، ص 42) بندورا انتظارات افراد از پاسخ خاص را عامل شناختی مهمی می دانست که در رفتار فرد تاثیر می گذارد وی انتظارات را به دو نوع تقسیم کرد،
1) انتظار نتیجه
2) انتظار کارایی
که هر دو حاصل تجارب پیشین از جمله تجارب کودکی هستند
جان بی اتکینسون همین مضامین را در نظریه خود به نام نظریه تصمیم گیری به نحو دیگری بیان نموده است و از آنها تحت عنوان سودمندی حاصل از اقدام و میزان موفقیت درانجام عملی یاد کرده است از نظر والتر میشل نیز 5 متغیر در پاسخ فرد نسبت به محرک تاثیر می گذارند این عوامل عبارتند از:
1) شایستگی های 3)‌ انتظارات 5) ارزش ها
2) رمز گردانی ها 4)‌ طرح ها
جولیان راتر قویا تحت تاثیر آلفرد آدلر بوده است راتر نظریه خود را یک نظریه یادگیری اجتماعی می نامد تا این باورخود را نشان دهد که رفتار ما در درجه اول از طریق تجربه های اجتماعی شکل می گیرد او در روش های آزمایشی خود تنها از آزمودنی های انسانی استفاده می کند وبه فرایندهای آگاهانه بیش از بندورا توجه نشان می دهد او معتقد است که چون همواره درمعرض تجربه ای جدید قرار میگیریم شخصیت همواره در حال تغییر است اما در عین حال درجه ثبات بالایی دارد چرا که که تحت تاثیر تجربه های گذشته ماست (کاستلو، 1992، به نقل از رسایی، 1383، ص 45)
راتر برای مطالعه شخصیت به روش تاریخچه ای متوسل می شود با این باور که برای درک رفتار کنونی مطالعه گذشته ضروری است نظام راتر نظریه های تقویت را با نظریه های شناختی ترکیب می کند و به تعامل فرد با محیط منحصر به فرد و معنی دار توجه می کند (کریمی ، 1378، ص 41)
راتر اعتقاد داشت که رفتارهای انسان در کنش متقابل فرد با دیگر افراد آموخته و بیان می شود و برای درک رفتار انسان باید افکار مردم را در نظر بگیریم بخصوص در مورد افرادی که با ارزشیابی و انتظار برای پاداش عمل رفتار می کند همچنین تنها نباید به اثر تقویت توجه داشت بلکه باید به انتظار فرد از آن تقویت و ارزشی که برای آن قائل می شود نیز توجه داشت طبق نظر او شخصیت نتیجه تاثیر متقابل بین آمادگی های قبلی فرد موقعیت فرد و رفتار فرد است (راس، 1992، به نقل از رسایی، 1383، ص 46) دیدگاه راتر در مورد ماهیت انسان بر اختیار اهمیت یادگیری، امکان تغییر و رشد شخصیت، منحصر به فرد بودن هر شخص و هدف غایی به حداکثر رساندن تقویت مثبت و به حداقل رساندن تنبیه تاکید می ورزد وی برای سنجش مفاهیم عرضه شده در نظریه خود از روش های مرسوم مانند مصاحبه، فنون فرافکن، مشاهده، پرسشنامه های گزارش شخصیت و از روش های خاص خود استفاده می کرد (کریمی، 1378، ص 42)
هـ) دیدگاه شناختی
واژه شناخت در فرهنگ های لغت به معنای فرایند دانستن آمده است نظریه های شناختی شخصیت بر شیوه های شناخت مردم از محیط و خودشان تاکید می ورزند یعنی این که آنها چگونه مسائل را درک و ارزشیابی می کنند؟ چگونه می اندیشند؟ و چگونه مسائل را حل می کنند؟ به عقیده برخی از محققان مانند شولتس 1984 این نظریه های عقلانی ترین یا روانشناختی ترین نظریه های شخصیت هستند زیرا تمرکز خود را منحصرا بر فعالیت هایی ذهنی آگاهانه قرار داده اند در نظریه های شناختی بخش هایی از شخصیت شناخته شده اند که مانند تمام بخش های دیگر شخصیت بوسیله فرایندهای شناختی کنترل می شوند (کریمی، 1378، ص 51) رویکرد او به شخصیت نه تنها یکی از نظریات جدید است بلکه یکی از نظریات اصل نیز هست محور بحث او اینست که انسان از یکسو موجودی عقلایی و دارای شناخت و از سوی دیگر موجودی است که برای تغییر و تفسیر رویدادهای زندگی خود از سازه هایی که خود می سازد استفاده می کنند به یک معنی هر انسان از نظر او دانشمندی است که عاقلانه و با روش علمی خاص خود پدیده های اطراف را تغییر و تفسیر می کند و طبعا چون شیوه های شناخت افراد با هم متفاوت است تعبیر و تفسیرهای گوناگونی هم از زندگی و جهان اطراف خود دارند کلی این سازه ها را به عینک های متفاوتی تشبیه می کند که هر فرد جهان بیرون را که در واقع یکی است به رنگ خاص می بیند (کریمی، 1378، ص 53) او سعی داشت که تمام ابعاد شخصیت را برحسب فرایند های شناختی تعریف کند او انگیزه اصلی فعالیت های انسان را نیاز به نظرم و سازماندهی و پیش بینی محیط اطراف می داند و معتقد است که یک فرد عادی هم سعی در شناخت دنیای خود دارد تا از عهده کنترل و کنار آمدن با آن برآید (هوگان، 1976، به نقل از رسایی، 1383، ص 47) فرضیه محوری و اساسی نظریه شناختی کلی عبارتست از استعداد عقلی انسان برای انتخاب راه های احتمالی در زندگی و این که افراد چگونه شرایط و وقایع و انسان ها را درک ، تفسیر و تعبیر می کنند (شاملو، 1368، ص 61) از نظر او مسئولیت سرنوشت ما بر دوش خودمان است و مقصر اصلی در شکست فرد سازه های شخصیت فرد است که برایش مشکلاتی بوجود آورده است (راس، 1992، به نقل از رسایی، 1383، ص 47) کلی توجیه خود را تعبیر و تفسیر افراد در مورد جهان خارج در یک اصل موضوعه بنیادی و یازده اصل تبعی توضیح می دهد بطور کلی دیدگاه او از ماهیت آدمی بسیار خوشبینانه است او بر مبنای این خوشبینی و براساس سازه های شخصی یک سیستم ارزیابی شخصیت بوجود آورده است که به آن آزمون فهرست سازه نقش (REP)‌ می گویند (کریمی، 1378، ص 54)
و) دیدگاه سرشتی
عده ای از روانشناسان شخصیت انسان را متاثر از عوامل جسمانی می دانند در این دیدگاه عوامل مختلفی که آناتومیکی و فیزیولوژیکی هستند در ایجاد خصوصیات شخصیتی نقش زیادی دارند مهمترین نتیجه ای که روانشناسان سرشتی از تحقیقات خود بدست آورده اند اینست که ساخت بدنی انسان باید در ارزیابی کلی وجود او مورد نظر قرار گیرد زیرا شناخت ساخت بدن ممکن است علائم بسیاری برای شناخت شخصیت بدست دهد که اهمیت آنها کمتر از عوامل محیط نیست کرچمر و شلدون دو روانشناس مشهور در این دیدگاه هستند که رابطه بین بدن و روان با شخصیت را بررسی کرده اند
تحقیقات نشان می دهد که بعضی مواد شیمیایی در سلول های مغزی وجود دارند که اگر مقدار آنها یا نحوه عمل آنها تغییر کند فرد دچار حالت های روانشناختی خاص می شود این مواد را انتقال دهنده های عصبی می گویند مانند سرتونین که در ایجاد حالت افسردگی موثر است و دوپامین که در بدن اسکیزفرن ها زیاد ترشح می شود (شاملو، 1368، ص 74)
ز) دیدگاه انسان گرایی
آبراهام مازلو را می توان یکی از موسسین و پرنفوذترین روانشناسان انسان گرا در زمان معاصر دانست وی معتقد است روانکاوی و رفتارگرایی در توجیه شخصیت انسان نارسا محدود، بدبینانه و منحصر به توضیح ضعف های انسان و در مجموع خیلی مکانیکی و غیرانسانی هستند وبه جنبه های مثبت ، خلاقه انسانی و متعالی بشر توجه کافی مبذول نداشته و مطالعه آنها بیشتر بر روی قسمت های تاریک و شیطانی روان انسان بوده است نظریه انسان گرایی مزلو بر کل وجود و ویژه بودن شخصیت هر فرد ارزش های و معیارهای انسانی و ظرفیت او بر خودکفایی رشد خلاقیت، خودشکوفایی و گرایش به سالم بودن تکیه می کند (شاملو، 1368، ص 81) نظریه مزلو به نظریه خود شکوفایی معروف است و از مطالعه افراد سالم و موفق و مشهور و تجزیه و تحلیل زندگی نامه آنان بدست آمده است نظریه مزلو درباره انگیزش در واقع هسته نظریه شخصیت او را تشکیل می دهد به نظر او هر فردی دارای تعدادی نیازهای ذاتی است که فعال کننده و هدایت کننده رفتار اوست بلکه آموختی بوده ولذا بین افراد از نظر نحوه ارضاء انگیزه ها تفاوت های زیادی پیدا می شود (کریمی، 1378، ص 65) یکی دیگر از چهره های شاخص و معروف روانشناسی انسان گرا ، کارل راجرز (1907-1912) است روش او پدیدار شناختی و دیدگاهش انسان گرایی است راجرز هم مثل مزلو انسان را موجودی آزاد پاسخ های عادتی براساس پاسخ های مشاهده شده خاص می باشند برای مثال برونگرایی براساس همبستگی مشاهده شده بین چند متغیر ازمیان صفاتی مثل مردم آمیزی، سرزندگی،‌تحرک پذیری، تکانشی بودن و فعال وبودن استنباط می شود و هر یک از صفات فوق از همبستگی بین چند پاسخ عادتی مثل رفتن به میهمانی ها علاقه مندی به صحبت با افراد دیگر دیدن فیلم های هیجانی و تحریک کننده استنباط می شود این پاسخ ها خودشان از پاسخ های مشاهده شده خاصی استنباط می شوند که در واقع علت اصلی رفتن افراد به میهمانی ها و صحبت با مردم است (ریکمن، 1997، به نقل از رسایی، 1383، ص 54)
آیزنگ پس از سال ها پژوهش و تحقیق عوامل به سه عامل دست یافت و آنها را ابعاد شخصیت نام نهاد:
الف) برون گرایی در برابر درون گرایی (E)‌
ب) روان رنجور خوبی در برابر پایداری هیجانی (N)‌
ج) روان پریش خوبی در برابر کنترل تکانه (P)‌

تئوری بازداری
زمانی که آیزنگ ابعاد اصلی شخصیت را توصیف نمود برای اندازه گیری این ابعاد یک تست زمینه یابی برای اندازه گیری ابعاد ساخت او نظریه ای بیان نمود مبنی بر این که چرا افرادی که در ابعاد گوناگون هستند به صورت متفاوتی رفتار می نمایند؟
آیزنگ پس از بیان این نظریه برای اثبات آن نیاز به شواهد تجربی داشت لذا شروع به در نظر گرفتن مبنای فیزیولوژی این نظریه نمود و در عین حال از اثرات محیط چشم پوشی نکرد او معتقد بود که تفاوت های اشخاص درابعاد برونگرایی- درونگرایی به طور نیرومندی توسط وراثت تعیین شده و ریشه درکرتکس مغزی (سیستم عصبی مرکزی) دارد اطلاعات محیطی به ارگان های حسی منتقل می شوند و از طریق گذرگاه های عصبی به مغز می رود جایی که فرایند های مغزی تحریک و بازداری منجر به تسهیل و بازداری پاسخ های رفتاری و شناختی می شوند آیزنگ با طرح کرن کارهای تیلور 1994 و پاولف 1927 بیان نمود که افراد برونگرا در فرایند بازداری نیرومند و در فرایند تحریکی ضعیف هستند سیستم عصبی آنها قوی است و آمادگی زیادی برای تحمل تحریکات دارند در مقابل افراد درونگرا دارای فرایند تحرکی نیرومندی هستند ولی فرایند بازداری آنها ضعیف است برعکس برونگرایان درونگرایان سیستم عصبی ضعیفی داشته و آمادگی کمی برای تحمل تحریکات دارند بر این اساس مغز افراد برونگرا به کندی و ضعف به تحریکات حسی نیرومند خشنود شوند به همین دلیل آنها در جستجوی برانگیختگی بواسطه برخورد بامحیط علاقه مند میهمانی ها پیدا کردن و دوستان و خطر کردن و … هستند
ولی افراد درونگرا بطور فطری برانگیختگی مغزی بیشتری دارند و مغزشان سریع و نیرومند به محرک ها واکنش نشان می دهد و فقط می توانند تحریکات اندکی را تحمل نمایند در نتیجه آنها تمایل دارند تا آنجا که امکان دارد از محیط دوری نمایند و بیشتر زمان خود را صرف خواندن نوشتن و شطرنج بازی نمایند (ریکمن، 1997، به نقل از رسایی، 1383، ص 56)
این تئوری با زیربنای عصب شناختی اش الگوهای رفتاری متعددی را باعث می شود که به تایید تجربی هم رسیده است برای مثال برونگرایی در مقایسه با درونگرایی خواهان موزیک تند، رنگ های درخشان و جاز هستند آنها بیشتر مشروب و غذا بخصوص غذاهای پرادویه و دارو مصرف می نمایند سیگار بیشتری می کشند و به انواع گوناگونی به فعالیت های جنسی می پردازند (آیزنگ، 1970، به نقل از رسایی، 1383، ص 56)
همچنین واکنش برونگرایان و درونگرایان در آزمایشات محرومیت حسی دارای نتیجه جالبی می باشد با شرایط محرومیت حسی یکسان برونگرایان به دلیل مداخله قابلیت های نیرومند بازداری در مقایسه با درونگرایان تحریک کمتری را تجربه می کنند و لذا محرومیت را برای مدت کمتری می توانند تحمل کنند (آیزنگ، 1970، به نقل از رسایی، 1383، ص 56)
در زمینه درد برونگرایان به دلیل مداخله توانایی بالقوه بازداری در مقایسه با درونگرایان احتمالا درد را برای مدت طولانی تری تحمل می کنند برونگرایان واقعا در مقابل درد تحمل بیشتری دارند (آیزنگ، 1970)
تئوری انگیختگی

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد دانلود علامه طباطبایی

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تئوری بازداری و تحریک برای نشان دادن تفاوت های رفتاری برونگرایان و درون گرایان مفید ولی اندازه گیری آن بسیار مشکل می باشد لذا آیزنگ مفهوم انگیختگی مغزی رابدین دلیل که دقیق تر ارزیابی میشود مطرح نمود این تئوری هم نظام های فیزیولوژیکی نهفته در تفاوت های رفتاری رد برونگرایان- درونگرایان رانشان می دهد و هم پایداری- ناپایداری هیجانی را.
تئوری انگیختگی و درون گرایی- برون گرایی
آیزنگ در تفسیر نظریه گذشته اش به این نتیجه رسید که تفاوت های ژنتیکی در درون گرایی- برون گرایی ناشی از تفاوت های فیزیولوژیکی در دستگاه فعال ساز شبکه ای (ARAS)‌می باشد در ARAS شبکه ای از رشته عصبی هستند که به طرف بالا عبور می کنند و از پایین ساقه مغز به تالاموس و کرتکس می رسند رشته های عصبی دیگری از انتهای ساقه و مغز پایین می آیند و بر نظام عضلانی بدن و سیستم عصبی خودمختار اثر می گذارند در همان حال اعضایی که از قشر مخ پایین می آیند می توانند

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu